![]() |
![]() |
|
| سياه مشق هاي يک دانشجوي مطالعات زنان |
|
"ماده پیشنهادی دولت درلایحه حمایت از خانواده مبنی بر عدم نیاز به اجازه زن برای ازدواج مجدد مرد در صورت احراز تمکن مالی و عدالت از سوی دادگاه طی هفته گذشته بحث و نقد و نظرهای مختلفی رادر بین نمایندگان مجلس، حقوقدانان و محافل اجتماعی و فرهنگی کشور برانگیخت. درحالی که برخی محافل حقوقی و اجتماعی تاکید دارند که پیشنهاد دولت ناقض هدف لایحه و موجب تسریع در تلاشی و از هم گسیختگی نهاد خانواده است، سخنگوی دولت پیشنهاد لایحه مذکور را در جهت حمایت از کیان خانواده می داند". این خلاصه مطلبي بود كه در روزنامه همشهری مورخ 1 شهریور ماه جلب نظر می کرد! جدا از همه بحثها و انتقادات حقوقی که به این لایحه پیشنهادي از سوی دولت نهم وارد است، جای این سوال خالی است که چگونه پیشنهاد دهندگان لایحه آن را امری در جهت حفظ کیان خانواده تعبیر و تفسیر نموده اند؟! اگر سری به دادگاههای خانواده بزنید، اگر دیدگاه بسیاری از قضات را پیرامون حقوق زن دریابید، اگر به برخورد این افراد با زنانی که به انحای مختلف قربانیان خشونت محسوب می شوند توجه كنيد، پاسخ را چندان دشوار نخواهید یافت. در مدت 3 ماه حضور در دادگاه خانواده، گاه با آنچنان اظهار نظرهایی مواجه می شدم که تا قبل از آن طرح اینگونه حرف و حدیثها را از جانب افراد متعلق به کوچه و بازار نیز بعید می دانستم. از مخالفت با حضور گسترده دختران در دانشگاهها و قرار دادن آن در زمره عوامل ایجاد کننده بیکاری جوانان، تا اعتراض به زنانی که برای دادخواهی جایی جز محکمه عدل آقایان را نمی شناختند وبی هیچ نتیجه ای از آن رانده می شدند، همه و همه بخشی از نگاه مردان و زنانی است که قیم مآبانه به افراد جامعه می نگرند. در این میان تلاش برای امتیاز گیری هر چه بیشتر به ویژه در حوزه خصوصی و خانوادگی شایان توجه است. در طول حضور در دادگاه خانواده، یکی از اولین مسائلی که زنان را به دادگاهها می کشانید و به شدت جلب نظر مي كرد، خیانت شوهران و در نوع شرعی آن اختیار کردن همسر دوم بود. در اکثر مواردی که از نزدیک شاهد آنها بودم، مسئله اصلی به هیچ عنوان عدم تمکن مالی مرد در اداره دو خانواده نبود بلکه مساله به عبارتی مساله ای انسانی و عاطفی بود. اینکه یک زن می پندارد، همانگونه که او نسبت به همسر خود پاکدامن و وفادار است، شوهرش نیز باید همین رویه را پیش گیرد، در غیر این صورت دلیلی برای ادامه حضور در خانواده و ادامه زندگی وجود ندارد. اولین ماده قانونی مستمسک این زنان، قانونی است که به زن اجازه می دهد در صورتی که مرد بدون اجازه همسر اول اقدام به تجدید فراش کند، همسر اول می تواند از او طلاق بگیرد! سالهای اولی که مواد حقوقی را می خواندم، مدام به این مساله فکر می کردم که نهایت حمایت قانونی از چنین زنی این است که به او اجازه داده می شود پس از سالها زندگی و تحمل بسیاری شرایط دست از همه چیز شسته و زندگی خود را ترک کندو برای مرد؟! طبق معمول هیچ مجازاتی وجود ندارد. به عبارتی مرد در زندگی همه نوع حقي را دارد و اقدام او نيست كه سبب تلاشي بنيان خانواده است بلكه زن اول است که بدون ایجاد هیچ مزاحمتی یا باید زندگی را ترک کند و یا با شرایط موجود بسازد و با تصويب لايحه جديد حتما بايد اين شرايط را بپذيرد! با این حال در بسیاری موارد همین ماده قانونی به زنان کمک می کرد تا بتوانند در صورت عدم رضایت از شرایط بدین وسیله به وضعیت موجود اعتراض کنند و از آن خارج شوند. حال با ارائه وضعیت موجود می توان پرسید هدف طراحان این لایحه چیست؟ در واقع می توان گفت با نگه داشتن زنان در وضعیت موجود سیمای بیرونی و ظاهری خانواده را خوب نشان داده و آمار طلاق را کاهش دهند، غافل از آنکه مشکل میان زنان و مردان در خانواده بخشی ناشی از عدم آشنایی با فنون ارتباطی و بخشی نیز ناشی از وجود پاره ای قوانین به نفع مردان است که بدون توجه به تغییر شرایط جامعه صورت می گیرد. از جمله این موارد کاهش تعهد اخلاقی مردان است. مردانی که به راحتی خارج از کانون خانواده به برقراری ارتباط می پردازند و آن را حق خود می پندارند. در مقابل زنان جامعه از چنان سطحي از آگاهي برخوردارند كه اين مساله را نمي پذيرند و آن را اهانتی آشکار به خود تلقی می کنند. در این میان باید پرسید برای ارائه لایحه ای که دقیقا پا در حوزه خصوصی افراد می گذارد آیا نیازی به پرس و جو از آنان و سنجش افکار عمومی جامعه نیست؟ جامعه ای که به نظر می رسد متصدیانش به شدت از متن مردم دور شده و به نظر می رسد نیازهای آنان را نه تنها نادیده می گیرند که مسائل را تنها از دریچه نگاه خود دیده و تبعیت مردم را نیز امری بدیهی می شمارند. این مساله یادآور نگاه قیم مآبانه ای است که حتی در خصوصی ترین حوزه های زندگی مردم را دارای صلاحیت تصمیم گیری برای خود نمی دانند.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 13:28 توسط فاطمه ظريف جلالي |
|
|
ديروز در يكي از شبكه هاي تلوزيوني كه متاسفانه نتوانستم رصدش كنم خانمي به نام حاج عبدالباقي مشغول صحبت در مورد پيامبر اكرم و ويژگيهاي شخصيتي ايشان بود. حرفها مانند هميشه تكراري و با مضامين كليشه اي هميشگي بود تا صحبت به رفتار پيامبر با همسران رسيد. در اينجا بود كه كارشناس محترم بيان داشتند كه در آيه اي از قرآن(نقل به مضمون) كه به مسلمانان توصيه شده براي ورود به خانه پيامبر در بزنند مساله غيرت پيامبر و پوشش زنان پيامبر مطرح است. به اين ترتيب كه خداوند به زنان پيامبر به صورت مستقيم نمي گويد خود را بپوشانيد و عفيف باشيد چون فرض براين است كه اينگونه هستند بلكه خداوند با در نظر گرفتن غيرت پيامبر از مسلمانان مي خواهد كه براي ورود به خانه در بزنند و ملاحظه غيرت پيامبر را بكنند! (نقل به مضمون) مطابق معمول در برابر آنچه از سيماي حكومت پخش مي شود هيچ اعتراضي وجود ندارد. فقط به اين فكر مي كنم كه چند نفر از مردان و زنان ساده دل اين برنامه را ديده اند و احساس كرده اند يكي از ويژگي هاي اصلي پيامبرشان غيرت شديد نسبت به همسران بوده و باقي قضايا؟! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 13:33 توسط فاطمه ظريف جلالي |
|
|
نشستن پاي صحبتهاي قاضي مرتضوي و سردار رادان در شبهاي اخير خيلي ها را پاي رسانه حكومت نشانده تا شايد تكليف اين روزهاي افزايش طرح امنيت اجتماعي يا به عبارتي مبارزه با زنان بد حجاب و اراذل واوباش! را بدانند. همين حالا كه دارم مي نويسم، قاضي مرتضوي با افتخار از طرح امنيت اجتماعي مي گويد و در مورد حقوق شهروندي متهمان و محكومان صحبت مي كند و از كرامت انساني متهم مي گويد كه خود اين مساله جاي بحث بسيار دارد. در واقع نيامده ام تا از اين طرح بنويسم. انگيزه تمام اين سخنها پخش فيلم اعترافاتي از جواني به نام رجبي در برنامه كوله پشتي و مصاحبه با دختري بود كه مورد تجاوز وي قرار گرفته بود. اين فرد از مشروب استفاده كرده بود، سابقه شرارت داشت و باقي قضايا و دختر... پس از همه اعترافات ، بين دو طرح نيروي انتظامي كه در بالا ذكر شد آنچنان پيوند آشنايي برقرار شد كه براي چند لحظه حداقل من را به عنوان يك زن دچار شك كرد. آخرين سوال مصاحبه كننده اين بود كه دختر مورد نظر در روز حادثه چگونه لباس پوشيده بود؟ و پاسخ متهم اين بود: لباس تنگ، موهاي بيرون با آرايش زننده! درست در حالي كه قرباني تاكيد مي كرد اين حادثه در شب اربعين رخ داده و با كمي تعجب و تا حدي ناراحتي بيان نمود كه لباسش چندان هم تحريك كننده نبوده است. باز هم سناريوي تكراري برخورد با جرايم اين چنيني. درست دو سال پيش بود كه يكي از هم كلاسي هاي من هم ربوده شد و تا مرز تجاوز هم پيش رفت كه خوشبختانه از مهلكه گريخت. يكي ازسوالات اصلي نيروي انتظامي و دادگاه هم اين بود كه چه لباسي پوشيده بودي؟ بعد از سه ماه تهديد وكشمكش متجاوز آزاد شد و همكلاسي من هم براي عمري، خاطره آن روز و تحقير آن روزهاي دادگاه و عدم حمايت نهادهاي مربوط را به خاطر سپرد. ديگر چه مي توان گفت وقتي تو بايد از حقوق شهروندي خودت چشم پوشي كني تا در امان بماني؟! چه مي توان گفت وقتي راه حل امنيت در كشور محدوديت وسيع نيمي از افراد جامعه تعريف مي شود نه تربيت فردي و حمايت از تك تك افراد جامعه. فقط مي توان گفت: طبق معمول " قرباني، متهم است!" |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 22:16 توسط فاطمه ظريف جلالي |
|
|
از خواندن مقاله خانم علاسوند در همشهري كه همه محدوديتها را طبيعي وجود تو به عنوان يك زن مي داند، تا بحثهاي هر روزه سيماي حكومت كه از من و تو تغذيه مي كند تا همه وجودمان را زير سوال ببرد و مدام تجويز حجاب بكند و هر روز دامنه اين امر را وسيع تر بكند و مثل امروز بگويد علما و فقهاي سده اخير تاكيد بر روگيري كرده اند!!! تا خواندن خلاصه مناظره دكتر فاطمه صادقي، تنها صدايي كه حس مي كني از گلوي تو بوده است و معترضانه بيان مي كند كه چرا حجاب را مرتبط با حيا مي كنيم؟ و تا همه اتفاقات زشت ونا امني هاي مكرر اين روزها و قرار دادن زن و اوباش در كنار هم و بگير و ببند هر دو براي شكل دهي به طرح امنيت اجتماعي، ديگر آنقدر احساس خفگي مي كنم كه گاهي دوست دارم در خانه را آرام باز كنم تا هر آدم امني را در خانه ام ببينم و پايم را بيرون نگذارم تا شايد همه اينها را طوري فراموش كنم و حس كنم هنوز مي توانم عنوان انسان را يدك بكشم و اين همه ابژگي طوري از يادم برود! زن در نگاه ديني امروز آقايان موجودي است براي صرف لذت و تحريك جنسي، به همين صراحت زشت و از آنجا كه همچنان تماميت طلبي نظام پدر سالار در جاي خود محفوظ است تو به عنوان يك زن حق هيچ شكايتي نداري و بايد تمامي هم و غم خود را صرف پاسداري از آرامش و تماميت سلايق و خواسته هاي جنسي كني كه دنيا را تنها از ديد خود نگاه مي كند و هيچ حاضر نيست صدايي محالف بلند شود چه رسد به اين كه آن را بشنود! انگار ديگر هيچ جايي براي نفس كشيدن نيست و صداي گوينده تلويزيون همچنان در گوشم مي كوبد كه " خواهران با ايمان من، نكند كه با گرم شدن هوا شكايت كنيد كه چرا فقط ما بايد تا اين حد خود را بپوشانيم و اگر مردها يك روز اين حجاب را بر سر مي انداختند مي فهميدند چقدر سخت است و حرفهايي از اين دست ( يعني اينگونه حرف زدن موقوف) و دعا كنيد كه به اندازه اين سختي خداوند خدا اجري عظيم را نصيبتان كند ! " حالا ديگر در اين زمانه بي هاي و هوي لال پرست، دلم براي خدا خيلي مي سوزد! دلم مي خواهد يك روز بيدار شوم و ببينم كه اين همه حرفهاي بيهوده و بي تفاوت به شان انساني همه آدمها از مرد و زن همه تمام شده است. افسوس ...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 13:35 توسط فاطمه ظريف جلالي |
|
|
امروز كه نمايشگاه كتاب دومين روز افتتاح خود را اينبار در مصلاي نيمه ساخته تهران آغاز كرد، با كلي ذوق و شوق و علي رغم اينكه مي دانستم امسال بسياري را در اين نمايشگاه نمي بينم - به عللي كه بارها ذكر شده و كاملا هم از نظر من كه امروز همه چيز را خودم مي ديدم درست است- به همراه يكي از دوستان از كلي كار و گرفتاري فرار كرديم و خود را به مكان جديد رسانديم. از همان ابتدا به نوعي سرگردان بوديم و البته شايد بخشي از اين سرگرداني به دليل نا آشنايي با اين مكان تازه بود اما كمي بعد اين سرگرداني را مي توانستيم در چهره اكثركساني كه آمده بودند ببينيم. از درب رو به مترو بهشتي وارد شديم و درست جلوي غرفه كتابهاي عربي و لاتين در آمديم كه به نظر مي رسيد بهترين غرفه ها را به خود اختصاص داده بودند. در محوطه نمايشگاه فضاهاي خالي و بي امكاناتي چشمگير نسبت به نمايشگاه قبلي جلب توجه مي كرد. وقتي از راههاي سنگلاخي گذشتيم بالاخره به غرفه هاي مربوط به ناشران داخلي رسيديم و اينجا بود كه غرفه هاي ساخته شده از چادرهاي سفيدي كه باد آنها را تا روز آخر با خود خواهد برد! آدم را به ياد چادر بيمارستانهاي صحرايي مي انداخت. داخل غرفه هايي هم كه در ساختمانهاي نيمه ساخته بر پا شده بودند اوضاع چندان بهتر از قبل نبود. بعضي جاها سقف چكه مي كرد! يكبار يك تكه از يك ميله فلزي درست جلوي پاي بازديد كننده اي كه فقط چند قدم جلوتر از ما بود سقوط كرد و فقط خدا رحم كرد ونجابت اين بازديد كننده كه كار به سروصدا نكشيد. بقيه جاها براي رفاه حال حضار موكت پهن شده بود و خيلي ها خسته از اين همه سنگ و تپه نوردي روي اين موكت هاي مجلل نشسته بودند. يك لحظه به ياد محوطه زيبا و سرسبز نمايشگاه بين المللي و آن فواره زيبايي كه نمي گذاشت در محوطه گرماي امروز را چندان حس كنيم افتادم و سكوهاي زيباي داخل سالنها كه محل استراحت حضار بود. دلم مي خواست زودتر بيرون بروم. شلوغي بيش از حد روزهاي اول نمايشگاه و اين اوضاع ظاهري نابسامان همه را به شكايت واداشته بود. راستي دليل اين همه اصرار براي اين انتقال آن هم در شرايطي كه هنوز اين مكان آماده نيست چه بوده است؟ چند شب پيش آقاي خادم كه فكر مي كنم در شوراي شهر است مي گفت نمايشگاه كتاب آبروي ماست. اگر اين طور باشد اگر تا به حال همه اين آبرو از دست نرفته باشد، كلي زير سوال رفته است! --------------------------------------------------------------------- پ.ن. به كساني كه مثل من نهار خوردن خيلي برايشان مهم است اكيدا توصيه مي كنم مقاديري مواد غذايي همراه داشته باشند تا اگر مثل امروز هايدا كه تنها غذاي سرد نمايشگاه بود و فقط يك غرفه داشت ساندويچش را تمام كرد و نتوانستيد خودتان را به غذاي گرم و بي كيفيت و گران تر از حد معمول تنها يك غرفه شلوغ موجود راضي كنيد، مثل امروز من به درد معده دچار نشويد. براي حفظ ادب از وضعيت wc ها مي گذرم. اما ...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 23:19 توسط فاطمه ظريف جلالي |
|
|
چند روزی است دوباره با آغاز فصل گرما داستان مکرر مبارزه با بی حجابی آغاز شده. جدا از اینکه بخواهم وارد این بحث شوم که اصولا ما هنوز بی حجاب نداریم ونهایتا می توان گفت بد حجاب داریم( این مساله هم قابل بحث است که اصلا خوب و بد از نظر چه کسی؟) خیلی چیزها در این طرح باز هم قابل توجه است.
یکی از این مسائل پرداختن بی باکانه سیما به این مقوله و بحثهای هر روزه در این باب است بی آنکه واقعا ریشه یابی اساسی از این مساله انجام شود. تا جایی که من پیگیری می کنم و گاه و بی گاه به تماشای این برنامه ها نشسته ام در هیچکدام مساله به واقع یک بحث دو طرفه با حق مساوی برای گفتگو نبوده است. فصل مشترک همه این برنامه ها حضور یک روانشناس! ترجیحا خانم و مسلما با پوشش چادر است که مواضع کاملا مشخص دارد و نتیجه هم از ابتدا کاملا مشخص است. من ضمن احترام به همه کسانی که هر نوع پوششی را برای خود و از روی استدلال خاص خود انتخاب می کنند تنها به ذکر چند مساله اکتفا می کنم. اینها صرفا مسائلی است که به ذهن من خطور کرده و حاصل مشاهداتی است که این روزها هر جایی به راحتی قابل رویت است. اولین چیزی که در تذکرات ماموران خاص این امر جلب توجه می کند اصرار آنان بر این است که نوع پوشش افرادی که با آنها صحبت می شود مناسب با عرف جامعه نیست. فکر می کنم منظور از عرف دقیقا چیزی است که در ذهن یک گروه خاص است نه دقیقا چیزی که در جامعه وجود دارد و انتخاب اجتماعی است جدا از درست یا غلط بودن آن. جدا از مساله اول این سوال مدام در ذهن هر بیننده ای ایجاد می شود که آیا راه صحیح برخورد با این مساله دقیقا همین راه انتخاب شده است؟ راهی که سالهای گذشته هم امتحان شد و نتیجه آن به هیچ عنوان مثبت و ماندگار نبود و شاید حتی به برخی رویارویی های نسل جدید با آنچه ارزش های جامعه دانسته می شود دامن زد. جدا از همه این مسائل مدتهاست به این مساله فکر می کنم که چرا دستگاههای اجرایی کشور و مسئولان مربوطه تا این حد به نظر نخبگان اجتماعی بی اعتمادند و حتی حاضر به طرح نظرات آنها بدون کم و کاست نیستند چون به نظر می رسد اکثر افرادی که به نوعی به عنوان متفکران اجتماعی شناخته می شوند برخورد قهری با این پدیده را تایید نمی کنند و مسلما راهکارهای ریشه ای تری را برای آن مناسب دانسته و طرح می کنند. و در نهایت چیزی که تمام این روزها مدام ذهنم را به خود مشغول کرده مساله هویت نوجوانان و جوانانی است که به راحتی نسل دوم تن به ارزشهایی نمی دهند که نمی خواهیم یا شاید نمی توانیم به درستی از آنها دفاع کنیم! شاید بد بناشد که کمی به گذشته برگردیم و مساله را در عملکردهایی جستجو کنیم که آنچنان جوانان ایرانی را گاهی و از برخی جنبه ها تهی نموده که امروز هیچ هویت قابل دفاع و خودساخته ای به نام هویت ایرانی در خود سراغ ندارد و به راحتی تن به تغییراتی می دهد که خود هیچ نقشی در آنها ندارد. کاش مساله هویت این نسلها را جدی تر و عالمانه تر و صمیمانه تر و نه فاضلانه تر بررسی کنیم! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 23:47 توسط فاطمه ظريف جلالي |
|
|
دیشب داشتم با خودم فکر می کردم که نوشته های وبلاگم هم مثل نوشته های دفترخاطراتم دارند با فاصله و نا منظم می شوند. این روزها بدجوری در پرس پایان نامه گیر کرده ام اما واقعا این دلیل قانع کننده ای نیست... اینها را گفتم برای محمد طاهری عزیز که می گوید چرا آپ دیت نمی کنم. همه اینها را با یک چاشنی افسردگی خفیف از اوضاع و شرایط این روزها که همراه کنی دلیل این دیر نوشتنها کم کم روشن می شود. اما امروز سعی می کنم اوضاع و احوال این روزها را طوری اینجا هم بیاورم. * از هفته پیش مساله کار کردن برایم جدی شده ! فکر اینکه بعد از دفاع با یک حجم وسیع زمان مواجه می شوم و به قول ایمان عزیز (که دلم برایش تنگ شده بود و خدا را شکر همین الان اینجاست * این پست خیلی طولانی شده اما دلم نمی آید حالا که آمده ام تا بنویسم از یک صحنه تلخ امروز صبح نگویم. آریاشهر. صف اتوبوس. یک دختر معلول از هر دو پا! و آدمهایی که هیچ کدام نمی دانستیم باید چطور با آدمهایی رفتار کنیم که کلی انرژی صرف می کنند تا به ما بفهمانند که می توانند مثل همه ما دیگران کارهایشان را خودشان انجام دهند و فقط کمی زمان می خواهند. و بهزیستی و حقوق معلولین و تبلیغات تلویزیونی که ما چنین و چنان کردیم! و چقدر زندگی برای یک معلول در این جامعه دشوار است! * و در آخر ممنون از یوسف که پیشنهاد کمک در پایان نامه ام را داده. و با عذر خواهی از آمنه که خواسته بود مطلبش را در مورد خانواده بخوانم و نظر بدهم اما باز هم بدقول شدم و ... مطلب آمنه در مورد خانواده را حتما بخوانید. |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 10:13 توسط فاطمه ظريف جلالي |
|
|
گاهی اوقات درست در بهبوهه تلاشهای زنان یک جامعه برای بدست آوردن حقوق انسانی شان زمزمه هایی می شنوی از کسانی که دایه مهربان تر از مادرند و آنقدر اندیشه های قیم مابانه همه ذهنشان را احاطه کرده که تصور می کنند تنها خود می توانند صلاح مملکت خود را بدانند غافل از آنکه دوران خسروانی سالهاست که باید سپری شده باشد. دوباره زمزمه های نگرانی از بابت نقشهای اجتماعی زنان با مدام تناقض گوییها که ما هیچ گاه مخالف پیشرفت اجتماعی زنان نبوده ایم و ... بالا گرفته است .اینها حرفهای تازه ای نیست اما گاهی درد آور است نه از آن رو که تو را مسئول صرف تربیت می دانند و در اعماق تفکراتشان جایت جز در کنج خانه نیست که از آن جهت که گاهی حس می کنی چگونه می شود فراموش کرد که هنوز جامعه ما به آن حد از فردیت نرسیده و شاید تا سالها هم نخواهد رسید که مادران فرزندان خود را رها کنند و در اندیشه ارتقاء خود به طور صرف باشند . هنوز در زمانه ای زندگی می کنیم که یک زن حرف اول و آخرش این است که می سوزد و می سازد و دم بر نمی آورد اما به خاطر کودکانش در خانه ای می ماند که سالهاست در آن از عاطفه انسانی ردی نیست . هنوز در زمانه ای زندگی می کنیم که هستند مادرانی از غم نان در مانده که برای حفظ منزلت فرزندانشان به هر دری می زنند و برای آسایش آنها از همه چیز می گذرند و دم هم بر نمی آورند. گاهی می توانی حس کنی که حتی در این جامعه دیگر دلت نمی خواهد کسی از پیش خود برایت به عنوان یک زن و برای کودکانی که انگار فراموش کرده اند تو بیشتر از هر کسی نگران سرنوشتشان هستی دل بسوزاند . گاهی حتی با خودت فکر می کنی پس نقش پدرانه یک مرد در کجای این چهارچوب اخلاقی و قابل دفاع ! تعریف می شود. مردانی که یا از غم نان و یا با انگیزه هر روز بالا و بالا تر رفتن و ... دیگر فراموش کرده اند که نام و نقش پدر را روزی خود پذیرفته اند. من برای جامعه ای نگرانم که کودکانش از مادرانشان سراغ پدری را می گیرند که در واقعیت جای خالیش را می بینند . من از نقش در هم ریخته پدر و وظایف بر زمین مانده اش بیشتر نگرانم . آقای رییس جمهور فکر نمی کنید نگرانیهای این مملکت با ظرفیتی که از آن سخن گفته اید بیش از چیزهایی است که به چشم شما می آید و جز انچه شما تنها از زاویه نگاه خود می بینید؟ این جامعه اگر ظرفیتی دارد سعی کنید همانها را که هستند دریابید نه ۱۲۰ میلیون نفر را .
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 16:57 توسط فاطمه ظريف جلالي |
|
|
نمی دانم این روزها چقدر برنامه های مختلف صدا و سیما را به مناسبت روز پدر می بینید . برنامه هایی مثل جشنواره سینمایی شبکه ۲ یا مسابقات مختلف و ... جالب اینجاست که وجه مشترک برنامه های امسال که در آنها یادی از روز پدر میشود و توصیه های خرید کادو برای پدران یک جیز است و آن تاکید براینکه همسران و فرزندان با پول خود پدران برای آنها خرید می کنند ! نمی دانم چرا ارباب صدا و سیما این همه تاکید دارند که به خورد مخاطبانشان بدهند که : ۱ـ درآمد خانواده چون توسط پدر کسب می شود تنها متعلق به اوست و او منت بر سر اعضاء خانواده می گذارد و آن را در اختیار بقیه قرار می دهد آن هم نه با رضایت ( چون مدام گفته می شود که نمی خواهد با پول خود آنها برایشان خرید کنید! با احترام به همه پدرانی که این طرز تلقی را ندارند ). ۲ـ زنانی که شاغلند و درآمد مستقل دارند از گردونه مخاطبان حذف شده اند زیرا اصلا برای ایشان متصور نیست که زنی درآمد مستقل داشته و درآمد خود را صرف امور مختلف از جمله این موضوع نمایند . جالب است که مجریان یا برنامه سازان محترم خیلی راحت و در غالب شوخی هایی نا مربوط تمام محبتی را که یک همسر یا فرزند در قالب هدیه ای که از مدتها پیش برای تهیه اش برنامه ریزی کرده و پس انداز ی را با توجه به بودجه خود تهیه دیده اند نادیده می گیرند . راستی چند نفر هستند که می توانند به این راحتی ادعا کنند که آنچه برای مردان در خانه تهیه می شود مستقیما از جیب خود آنها بیرون می آید ؟ آنچه تهیه می شود شامل همه آن چیزی است که اگر نباشد بعید است پدران ما بتوانند به خوبی و راحتی زندگی کنند و این را همه مردان و پدران ما می دانند و نادیده هم نمی گیرند . اما چرا هیچ کس به اراجیفی که هر روز به خورد ما می دهند اعتراضی نمی کند؟!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 22:24 توسط فاطمه ظريف جلالي |
|
|
براي من كه پيگير مسائل زنانم و گوشم به نام زن و حرفهايي كه پيرامون او گفته مي شود حساس است ، بخشي از سخنان اين مخبر عزيز قابل توجه است : ” به هر حال اولياي دانشجويان بر اين باورند كه جوان آنها به يك دانشگاه دولتي و زير پرچم اين مملكت وارد دانشگاه شده است ، لذا براي آنها مهم است كه دخترشان چه كار مي كند ” ! اين اظهارات پس از ذكر پاره اي سخنان در مورد وجود انحرافات در اردوهاي مختلط دانشجويي عنوان شده است . در اين سخنان تا اينجاي مطلب هيچ حرفي از دختر و يا پسر نبود . نمي دانم چرا ايشان تصور كرده اند كه خانواده ها تنها تصور مي كنند دخترانشان بايد تحت نظارت (و البته تنبيه ) قرار گيرند و اين انتظار را از آقايان دارند؟! آيا ذكر اين مساله نشاني از تفكرات ناخود آگاه اين مخبر مجلس نيست كه زنان را عاملان اصلي انحراف مي دانند و سعي در كنترل بيشتر آنها دارند ؟ آيا براي ايشان مهم نيست كه پسران در اين دانشگاهها چه كار مي كنند ؟ و آيا مطمئن هستند كه اولياي اين دانشجويان آنها را افرادي مناسب براي كنترل فرزندانشان مي دانند؟ مراقبت و تنبيه فوكو را به ياد آوريد . هر روز كه مي گذرد اين حس كه همگي درزنداني به وسعت يك كشور محصور شده ايم بيشتر از پيش آزار دهنده نمي نمايد ؟! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 22:4 توسط فاطمه ظريف جلالي |
|
|
از آشفتگي هاي اين روزهايم گفته بودم . تمام هفته گذشته را كم و بيش در گير همه فكرهايي بودم كه مي آمدند و هيچ مدل هم آرامم نمي گذاشتند! از همه بدتر اين بود كه به هيچ عنوان هم راهكار take it easy , don’t take it hard برايم ميسر نمي افتاد ( هر چند كه اين مشكل تقريبا هميشگي من است كه هيچ چيزي را نمي توانم به سادگي برگزار كنم ) . هنوز هم فكرم آشفته است و از آينده اي مي ترسم كه در آن ” او كه مي گويد دوستت دارم ازفاصله دلگيري سخن ميگويد “ . چرا بعضي از ما تبديل به آدمهايي مسئوليت پذير مي شويم و بعضي هم به آساني از زير بار اين مسئوليتها شانه خالي ميكنيم ؟ به طور مشخص چه اتفاقي مي افتد كه در زندگي خصوصي اكثر ما بار مسئوليتها به ويژه مسئوليتهاي خانگي به دوش زنان است ( بي هيچ مزد و منتي ) و در آخر حتي بسياري از ما مدام حس مي كنيم جايي كم گذاشته ايم وكارمان را خوب انجام نداده ايم ؟ چرا دوستان من همه و يا اكثرا تصور مي كنند د رمقام مادر يا همسر جايي كم گذاشته اند به خصوص حالا كه در حال تحصيل هم هستند اما من اين حالت را در همسران هيچ كدام نمي بينم . همه آنها تصور مي كنند وظيفه اصلي شان نان آوري است كه آن هم به نحو احسن انجام مي پذيرد ! اين در حالي است كه اكثر دوستان من شغلي هم در خارج از منزل دارند ! چرا همسر دوست من و خيلي از همسران همه ما خيلي راحت وظيفه اول ما را مراقبت از كودكي مي دانند كه در پاره اي از موارد كه كم هم نيست از سوي خود آنها خواسته يا ناخواسته به اين دنيا دعوت شده و جواز ورود گرفته ؟ چرا خيلي راحت مسئوليت همه چيز را به گردن ما مي اندازند و ما هم مي پذيريم ؟ نقش پدر ، شوهر ، برادر ، فرزند پسر و همه نقشهاي مردانه در زندگيهاي ما چيست و چگونه تعريف ميشود؟ چرا برادر من علي رغم پرورش در خانواده اي مشاركتي امروز حق مسلم خود مي داند كه از زير بسياري از وظايف شانه خالي كند ، با آنكه مسلما ميزان فعاليت و مشغله هاي من از او خيلي بيشتر است ؟ چرا دوست پسر ، نامزد و يا همسر ما گمان مي كند كه مشاركت در كارهاي خانگي نوعي لطف در حق ما است اما ما تصور ميكنيم همه اينها وظايف بي قيد و شرطمان هستند ؟ چرا همين اوج لطف تنها به جمع و جور كردن وسايل شام و نهار محدود ميشود و ورود به محيط آشپزخانه نوعي كسر شان را برايشان به همراه مي آورد اما من بايد از حضور در اين محيط يكنواخت و عذاب آور احساس لذت كنم؟ چرا من اعتراضي نمي كنم ؟ دوست داشتن دليل محكمي است؟ من چقدر بايد خودم را دوست داشته باشم ؟ من در زندگي خودم كجا ايستاده ام ؟ اگر نخواهم وقف كسي شوم چه ؟ چرا نهاد خانواده از همه احساس و عاطفه تو در جهت بهره كشي مي تواند استفاده كند؟ و چرا ما هيچ وقت در اين گوشه دنيا نمي توانيم به هم به عنوان افراد انساني نگاه كنيم كه نيازها و علايق و مرزهايي داريم كه .... چرا من هيچ وقت نمي توانم بگويم از ظرف شستن متنفرم ، آشپزي را هر از چند گاهي دوست دارم و وقتي يك روزم را از صبح تا شب به نظافت مكاني مي پردازم كه متعلق به يك خانواده است ، شب احساس خستگي مي كنم ، نه از كار بدني بلكه از حس حقارتي كه تمام مدت با خودم حمل كرده ام . اينها كارهاي پستي نيست . براي زندگي ، هر انساني نياز به پاره اي از اين امور در حد معقول دارد اما غايت زندگي بسياري از ما شده همين ها بي آنكه انتخاب كرده باشيم . تمام روزي را كه صرف اين كارها مي كنم به ياد افسانه سيزيف مي افتم . همه چيز اين مدل زندگي همين است ، باور كن كه جز اين نيست و دوست داشتن .... نمي دانيم چيست پس خيلي فريبش را نخوريم چون اگر واقعا هم را دوست داشتيم اينقدر راحت چشممان را روي اين رنجها نمي بستيم و يا از صحبت كردن در موردشان به خشم نمي آمديم و طفره نمي رفتيم . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 15:33 توسط فاطمه ظريف جلالي |
|
|
جنبش زنان ، آرام و طوفاني مطلب نوشين احمدي را كه پس از 22خرداد منتشر شده تا به حال بارها خوانده ام . مثل هميشه آرام و طوفاني ! اين صفتي است كه نوشين دارد و من هر بار كه او را مي بينم با همين حال مي شناسمش . و شايد به نوعي ويژگي جنبش زنان نيز همين است . در عين آرامش طوفاني و محكم ! از 22 خرداد تا به امروز مدام فكر مي كنم . به حرفهاي خودمان ، به خواسته هاي خودمان ، به فرياد تظلم خواهي زنان اين سرزمين ، به حال آشفته همه كساني كه خشونت 22 خرداد را از نزديك ديدند و براي ما كه نديده بوديم به هزار زبان روايت كردند ، به اين زمانه بي هاي و هوي لال پرست و ... نوشين راست مي گويد . ما دير يا زود به آنچه مي خواهيم مي رسيم اما چگونه؟ در فضايي خفقان آور كه مي رود تا هر روز پليسي تر و امنيتي تر شود بهترين راه ممكن براي حفظ جنبشي كه امروز برايمان حالتي حياتي يافته و با چنگ و دندان حفظش مي كنيم چيست؟! تمام هفته گذشته را به خواندن نظرات مختلف و تحليلهاي متفاوت در باب وجود و حضور اين جنبش و ويژگيهاي آن مشغول بودم . در تمام لحظه ها حس مي كردن كه در طرح تمامي اين خواسته ها تا چه حد از قشر زناني كه به واقع مي توانند حاميان واقعي اين جنبش باشند دوريم و يا تا چه حد زبان گوياي آنها هم هستيم؟ زنان طبقات كارگر ، زنان طبقات محروم اجتماعي كه از حداقل هاي آموزشي در باب حقوق خود محرومند . از زنان تحصيل كرده حتي كه هنوز حاضرند همه چيز را به دست بياورند در قبال به دست آوردن زندگي معمولي ، بسيار معمولي و ملالت آور!چقدر فاصله داريم از بسياري از مادران خودمان كه تنها با تلخي نگاهمان مي كنند و مي گويند چه مي خواهيد؟! چقدر فاصله داريم از مديران زن تحصيلكرده عزيزي كه هنوز جاي دختران تحصيلكرده شان را در كنج بي آرام خانه ها مي بينند و جهاد اكبرشان هم شوهر داري است و علاوه بر همه اينها چند همسري را تنها راه حل همه معضلات اجتماعي مي پندارند! و در عين حال و با وجود همه اينها خود ، ناخودآگاه ( يا شايد هم آگاهانه و به علت تافته جدا بافته بودن) عالمان بي عملند ! 2 خرداد به رسم همه 2 خردادهاي اين سالها دلمان را سپرديم به همصحبتي با آشناياني كه اندكي از اندوه اين روزها را بزدايند . استادي عزيز مي گفت شايد اين دوران ( دوران طلايي مهرورزي و عدالت !) زمان مناسبي باشد تا از خيلي چيزها درس بگيريم و خود را دوباره بسازيم . كار علمي انجام دهيم و آگاهانه بار ديگر به پيش رويم ، به جاي آنكه آيه ياس بخوانيم و خموده باشيم . شايد به واقع لازم است همه كساني كه به نحوي در ارتباط با جنبش زنان هستيم نيز اين پند را به گوش گيريم و از بسياري از تجربيات گذشته درس بياموزيم . بيشتر مطالعه كنيم و محيط پيرامون خود را بهتر بشناسيم . رويكرد خود را مشخص كنيم و تا حد زيادي به آموزش بپردازيم . فراموش نكنيم كه ما نمي توانيم نماينده زناني باشيم كه ما را نمي شناسند و با زبان ما آشنا نيستند و خواسته هايشان را در آنچه ما مي گوييم و مي نويسيم نمي يابند . اين زنان همراه ما خواهند شد اگر بدانند ما چه مي گوييم و چه مي خواهيم . اگر آموزش لازم را ديده باشند و با حداقل خواستها ، نيازها و حقوق خود آشنا شده باشند . يكي از دلايل شكست جنبشي كه اصلاحات ناميده مي شد غفلت از طبقه و قشري بود كه امروز دموكراسي تهي دستان ( به قول ارسطو ) را سبب شده و اينگونه همه را دچار سردرگمي ساخته است . شايد آسيبي كه جنبش زنان را نيز تهديد مي كند به واقع تكيه بر طبقه متوسط روشنفكري باشد كه خواسته هايش تنها به زبان خودش و در رفع نيازهاي كنوني خودو با نگاهي از بالا تنظيم يافته است . جنبش زنان بيش از هر چيزي ، امروز به بازنگري خود و طرح حركتهايي استراتژيك و حساب شده نياز دارد تا از آسيبهاي فضاي موجود تا حد ممكن در امان بماند . و در نهايت آنچه براي ما حقوق بديهي است كه براي توجيه انساني و مسلم بودن آن نياز به هيچ حرف و حديثي نيست ، اتفاقا دستكاري در مناسبات قدرتي است كه نظام مردسالار به شدت از آن در هراس است و براي خاموش نمودن آن از هيچ تلاشي فروگذار نخواهد كرد . بر ماست كه محيط پيرامون خود را دوباره بنگريم و خط مشي جنبش زنان را اين بار با دقت بيشتري تعيين كنيم . |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم تیر 1385ساعت 15:58 توسط فاطمه ظريف جلالي |
|
|
توجه : قبل از خواندن مطلب زير حتما ابتدا از اين وبلاگ ديدن كنيد . توصيه : اگر نظر مخالفي داريد توصيه ميكنم همين جا مطرح كنيد زيرا نظرات شما تنها در صورت تاييد گردانندگان وبلاگ در قسمت كامنتها قرار خواهد گرفت . مي توانيد امتحان كنيد و نتيجه را ببينيد. آدرس سايت : وبلاگ حميد توكلي ازدواج موقت از حرف تا واقعيت از ديشب كه از طريق وبلاگ مهسا آدرس اين وبلاگ را ديدم و تمام مطالبش را در اوج ناباوري مرور كردم يك لحظه هم آرام و قرار ندارم و تا حالا كه ساعت 30/4 صبح است هزار جور فكر و جوابيه مختلف ذهنم را در بر گرفته است ! بحثي كه ميخواهم مطرح كنم در رد مساله ازدواج موقت نيست بلكه در توجه به شرايط و ملزومات آن است .به نظر من در شرايطي خاص (و به عنوان توجيه يا دليلي كه جامعه مذهبي مي تواند از آن استفاده كند) ازدواج موقت را ميتوان اصلي قابل طرح دانست . اما اين شرايط خاص را حداقل در شرايط فعلي و با ارتباطات جهاني تنها وقوع جنگ و بيوه شدن كثيري از زنان اهل اسلام و سپس ايجاد تكليفي براي مردان مسلمان در بدست گرفتن سرپرستي ( بخوانيد تبديل خود و يا ديگري به ابزاري براي تمتع جنسي ) نمي دانم . من يك فقيه نيستم . اطلاعات فقهي ام در حد چيزهايي است كه گاهي از پدرم آموخته ام و بعدها در كتابهايي نظير حقوق خانواده آقاي محقق داماد و وبلاگهايي نظير شرعت عقلاني خوانده ام و فتاوايي كه دنبال كرده ام و فكرهم نمي كنم براي به نقد نشستن وبلاگ مذكور خواننده نياز به دانش فقهي بالايي داشته باشد . همين كه اهل منطق باشيد و اندكي چشمانتان را به روي بسياري ازوقايع اجتماعي باز كنيد مي توانيد از صحت و سقم بسياري از مطالب اين سايت آگاه شويد . من هم از همين منظر انتقاداتم را به قسمتهاي مختلف بيان مي كنم : ـ وبلاگ فوق از قسمتهاي مختلفي تشكيل شده است . آشنا ترين بخش نظرات آقاي مطهري است ( راستش اول به سراغ اين بخش رفتم شايد مطلب جديدي كشف شده باشد !) .نظراتي كه امروز حداقل در كلاسهاي ما و توسط اساتيدي كه كم هم از اين مسائل سر در نمي آورند و سري هم در حوزه دارند قابل نقد و يا نا كامل دانسته مي شود . من شخصا براي نظرات ايشان احترام قائلم زيرا تصورم بر اين است كه اين حرفها در زمانه خود شايد بسيار هم پيشرو و مترقيانه بوده ( نگاه كنيد به مساله حجاب و واكنش جامعه مذهبي را حتي در زمان حال نسبت به آن جويا شويد ). اما مساله اين است كه بسياري از دلايلي كه براي مسائل مختلفي نظير ازدواج موقت آورده شده ناكافي و غير قابل استناد ( حداقل در شرايط فعلي) به نظر ميرسد . ـ درقسمتهاي مختلف وبلاگ متعه يا همان ازدواج موقت را داراي ثواب صدها حج و ... معرفي نموده اند آنقدر كه كسي با 3 بار متعه كردن در حد 1 دقيقه و با مهريه خواندن يكبار دعاي امام زمان صاحب اين ثواب عظيم خواهد شد !( نگاه كنيد به خاطرات ازدواج موقت ) جاي بسي شگفتي است كه جامعه مذهبي ما نسبت به مسائلي نظير بد حجابي به بهانه به خطر افتادن نهاد خانواده و از دست رفتن عفت اجتماعي واكنش نشان مي دهد اما همين جامعه مذهبي در برابر امري كه اينچنين توجيه گر بي بندو باري جنسي و آشفته كننده نهاد خانواده و در بسياري موارد عامل فروپاشي آن است و در برابر افرادي كه اينچنين دين را دستمايه منافع خود ميسازند هيچ واكنشي نشان نمي دهد . هر چند از جامعه اي كه نماينده مجلس آن خود مشوق اين امر مي شود بيش از اين نمي توان انتظار داشت !( نگاه كنيد به سخنان فاطمه عاليا نماينده تهران در مجلس هفتم ) وقتي اين بجش را مي خواندم آنقدر آشفته شده بودم كه ....چيزي كه در اينجا توجه مهسا را به خود جلب كرده 23بار ازدواج موقت خانمي است كه خود را از طلاب حوزه علميه معرفي مي كند . (من از فضائل مردان طلبه در اين باب زياد شنيده بودم اما خانمها را براي اولين بار بود كه در اين سايت خواندم !) شخصا اميدوارم فرد مذكور از اهالي حوزه علميه نباشد زيرا حداقل ذهن من از زمان خواندن اين مطلب در مورد اين نهاد بسيار آشفته و مشوش شده . اما آنچه بيش از اين نظر من را به خود جلب كرد اين بود كه همسر اين خانم به گفته خودشان براي عقب نماندن ار قافله كسب ثواب سالي 3 بار متعه مي كنند ! و ايشان را هم در ثواب اين كار شريك مي كنند ! در قسمتهاي مختلف اين بخش به كرات به خاطرات افرادي برخورد ميكنيم كه با وجود داشتن همسر و فرزند دست به اين عمل مي زنند . من نمي توانم به حكم عقل بپذيرم كه افسار گسيختگي هاي جنسي مردان تحت عنوان حمايت از زنان تلقي شده و با توجيهات مذهبي اين چنيني رنگ و بويي خوش به آنها داده شود و زنان با اين گستاخي دعوت به سكوت و خويشتن داري و كنار آمدن با وضع موجود و شراكت در ثواب شوند ( نگاه كنيد به خاطره آقايي كه هر هفته با دوست همسرش عقد موقت ميخواند !) . ـ ساعت 30/5 صبح شده و من هنوز از ديدن اين سايت آشفته ام . طوري از آدمها و مرداني كه هر لحظه ميتوانند بي بندو باريشان را با عنوان ثواب توجيه كنند بدم مي آيد و دلم به حال زناني كه فريبهاي اينچنين را از سر اجبار يا نا آ گاهي مي پذيرند ، مي سوزد . دلم مي خواست ديني كه دين رحمت و عطوفت و مدافع حفظ كرامت انساني ناميده مي شود كمي هم سرش را به سمت جنس دوم اين جامعه ميگرداندد و از اعماق دل آنها سخن مي گفت !نه اينكه مدام در كار ساخت توجيهاتي غير قابل قبول براي مشروع جلوه دادن اعمالي از دست مي شد. ـ در اين وبلاگ بخشي به نام فتاوي گردآوري شده است . آنچه در اين قسمت به شدت مورد تاكيد گرداورندگان قرار داشته ، عدم وجود مانع براي عقد موقت دختر باكره بدون اذن ولي به شرط عدم آسيب بكارت او بوده است !و باز هم بحث جذاب بكارت ! هر روز كه مي گذرد و هر چه كه بيشتر ميدانم بيشتر احساس ميكنم كه بكارت مساله است كه جامعه مردسالار و پدرسالار از ترس از دست رفتن كنترلش بر زنان بيشتر و بيشتر بر طبل آن ميكوبد و از آن حمايت ميكند ! جالب است كه رابطه جنسي دختر منوط به حفظ بكارت اوست و رابطه جنسي پسر آزاد از هر قيد و شرطي ! توجه داشته باشيد كه در اين صورت روي آوردن به انواع نامتداول روشهاي تمتع جنسي و سوءاستفاده از دختران و آسيب ديدن آنها در رابطه اي موقتي نه از لحاظ روحي كه به لحاظ فيزيكي تا چه حد ميتواند باشد ! ـ در تعاليم مذهبي ما اينگونه آمده كه آنچه را بر خود مي پسندي بر ديگران هم بپسند و آنچه را بر خود نمي پسندي بر ديگران هم نپسند . يك لحظه به عنوان يك مرد همسر خود را در موقعيتي تصور كنيد كه همزمان با شما در رابطه اي ديگر هم شركت دارد . (اين امر در جامعه ما به ظاهر فرض محال است ) قبل از اينكه از شدت غيرت بلايي سر خودتان يا او بياوريد به اين فكر كنيد كه او نسبت به عملي اينچنين از جانب شما دقيقا داراي همين حس است منتها با عنوان حسادت ! ـ هميشه بر اين اعتقاد بوده ام كه مردم بسيار پيشتر از هر عالم مذهبي ، اجتماعي و سياسي راه خود را پيدا كرده و در آن حركت مي كنند و ما تنها پس از مدتها به بررسي اين راه و كشف علل روي آوردن افراد به آن و توجيهات مذهبي نسبت به آن مي پردازيم . در مورد ازدواج موقت هم همين طور است و حتي بحث بسيار فراتر از آن چيزي است كه آقايان محترم تصور مي كنند . در جامعه اي كه جمعيت جوان آن حجم وسيعي از پيكره اجتماعي را تشكيل مي دهند و امكان ازدواج دائم را ندارند و يا در بسياري موارد به آن اعتقادي ندارند و يا آنرا در سنين پايين ( معمولا تا 30 سال) به علت مشغله هاي مختلف نمي پذيرند ، عقد موقت شايد راهكار مناسبي براي افراد مجرد باشد( نه مردان متاهلي كه صرفا به كسب ثواب اخروي فكر مي كنند !) . اما اگر نگاهي به دور و بر خود بيندازيم در مي يابيم كه اين افراد به حكم مترقيانه تري متوسل شده اند و آن امري است تحت عنوان نكاح معاطاتي . عقد نكاح معاطاتي زماني است كه دو طرف جملات عقد را به كار نمي برند ( به زبان نمي آورند) اما اعمال انها نشان دهنده نيت آنهاست ( نقل به مضمون) براي مثال شما وقتي براي خريد به فردي مراجع مي كنيد دوطرف قرارداد را تشكيل ميدهيد اما هيچ يك صيغه عقد قرارداد را به زبان عربي جاري نمي كنيد اما شما و ديگران مي دانيد كه معامله اي صورت گرفته است . اين مساله را بعضي از علما ( و اكثر جوانان در عمل ) قابل تسري به امر ازدواج مي دانند . امروز شما جوانان زيادي را دست در دست يكديگر مي بينيد كه اگر پاي صحبت هر كدامشان بنشينيد و سوال كنيد كه وضعيت محرميت آنها چگونه است ، خود را محرم يكديگر مي دانند بي آنكه عقدي در بين آنها جاري شده باشد ! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 6:37 توسط فاطمه ظريف جلالي |
|
|
چند روزیه که دوباره تلویزیون میبینم ! معمولا هم بحثهایی که اصلا نمی دونم چرا با اینکه ذهنم رو اذیت میکنه باز هم گوش میکنمشون ! شاید دارم به توصیه دلسوزانه یکی از اساتید عمل می کنم که می گفت همه چیز رو بشنوید به خصوص نظرات مخالفتون رو تا بدونید از چه مواضعی با شما بحث می شه ! ۱ـ چند روز پیش یه تیزر از یکي از شبکه های وزین ! پخش شد که فقط شنیدم که می گفت در جامعه اسلامی هیچ کسی حق نداره به زن به چشم یک ابزار و شئ نگاه کنه و زن هم حق نداره ! خودش رو به صورت شئ عرضه کنه . یه دفعه احساس کردم دوباره با عناوین قشنگ و به ظاهر حمایت کننده محکم زدند توی سرمون ! چرا هیچ کس از شئ شدن پسران و مردان هیچ صحبتی نمی کنه؟ چرا نمی خوایم قبول کنیم که چیزی که ما بهش عنوان شئ شدگی می دیم از دید فاعلان اصلا این معنا رو نداره . آزادی در انتخاب نوع پوشش و رنگ و حتی حجاب یکی از بدیهی ترین حقوق هر انسانیه پس.... شاید هم لازمه اول انسان بودن خودمون رو اثبات کنیم ! مساله اینه که در اعماق ذهن بعضی ها زن در اصل یک ابزار و شئ تلقی می شه اما به زور می خوان به خودشون تحمیل کنن که این طور فکر نمی کنن در نتیجه مدام از این سخنان قصار می گن . اینکه مدام به هر بهانه ای اعمال زنان یک جامعه مخالف هنجار تلقی بشه و در موردش هياهو صورت بگيره خودش باعت تحريك و جلب نظر بيشتر ميشه در حالي كه اعمال مشابه و از طرف جنس مخالف صرفا به منزله نوعي تنوع طلبي در نظر گرفته مي شه . اين فكرها مدام توي ذهنم مي چرخه . دلم نمي خواد اينقدر از زن در جايگاه يك معضل اجتماعي صحبت بشه . اينكه فكر كني اگر دنباله روي محض خواسته هاي سنتي نباشي به چشم آفت بهت نگاه مي شه حس خوبي به آدم نميده ! ۲ـ ديشب به خواست يه نفر كه خيلي دوستش دارم برنامه عصر ايمان رو نگاه كردم . اولا كه احساس كردم اين برنامه صرفا براي قشر مذهبي ساخته شده كه هنوز نتونستن مشكلشونو با مسائلي مثل موسيقي حل كنن . ثانيا مجري برنامه اينقدر آشفته شده بود كه از هر طريقي براي مچ گيري مهمان برنامه استفاده ميكرد . بعضي جاها آدم احساس مي كرد مي خواد به زور اين نتيجه رو بگيره كه بابا اينا همه ايراد دارن ! از طرفي هم آدم احساس مي كرد يه عده پشت در استوديو منتظرش هستن تا ... ثالثا يه دفعه وسط بحث موسيقي بحث بي ربطي رو در مورد حجاب مطرح كرد كه حتي مهمان برنامه هم يادآوري كرد كه ربطي به موضوع نداره و يك مساله مستقله ! من واقعا نمي دونم چرا سيما سعي مي كنه از هر بحثي گريزي هم به صحراي كربلا ( مسائل زنان)بزنه و اينقدر اين مساله رو بزرگ وحساس كنه . ۳ـنتيجه گيري اخلاقي: تمام سعيم رو مي كنم كه ديگه تلويزيون نبينم ! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 11:33 توسط فاطمه ظريف جلالي |
|
|
امروز نشستی درباره وضعیت رشته مطالعات زنان به همت انجمن جامعه شناسی ایران و در نشست سه سالانه انجمن به صورت یک پنل ۲ ساعته در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران برگزار شد . الان اصلا قصد ندارم خیلی با جزئیات در مورد مباحث مطرح شده توضیحی بدم . قبل از جلسه دقیقا فکر می کردم مسائلی که جای بحث می یابند این بار از دایره مشکلات مکرر همیشگی خارج است و بیشتر به آینده رشته و و جهت گیریها در شرایطی که خیلی هم امیدوار کننده نیست پرداخته می شود . اما مثل اغلب اوقات طرح مساله شد بی هیچ جواب دقیق و قابل پی گیری . بعد از جلسه فکر می کردم حرفهای امروز چه کمکی به پیشبرد اهداف مطالعات زنان می کنه و چه گرهی از مشکلات این رشته باز می کنه؟! داشتم فکر می کردم جامعه شناسی به عنوان یک دیسیپلین مادر شاید چیزی حدود ۱۰۰ سال زمان برد تا جایگاه واقعی خودش رو پیدا کرد . اگر بپذیریم ریشه مطالعات زنان در جنبشهای رهایی بخش زنان در غرب نهفته است با اغماض می توان گفت تنها چیزی در حدود ۶۰ سال از زمزمه های مطالبات زنانه می گذرد ( تک صداهای استثنا در هر دوره مد نظرم نیست ) و تنها ۶ سال است که مطالعات زنان وارد ایران شده . آن هم ورودی که به نظر من در ابتدا شاید حتی به نوعی صورت تبلیغی داشته تا جدی و هدف هم احتمالا ایجاد یک رشته عمیق و دقیق آکادمیک نبوده ( نه از سوی اساتیدی که از ابتدا یا بعدها مسرانه برای ارتقاء و اثبات ضرورت آن تلاش کردند )و حالا هم گرایشات دولتی بیشتر صورت برخورد با یک مهمان نا خوانده را دارد تا سمت و سو دادن و حمایت دلسوزانه از رشته . با این اوصاف چطور خود ما از درون این رشته تا این حد انتظارات غیر منطقی ایجاد کرده و ایده آل سازی میکنیم ؟ یا چرا خود را ملزم می دانیم که به هر ادعا و انتقادی پاسخ دهیم ؟ گاهی حس می کنم این حالت باعث شده تا به نوعی مجال لازم برای پرداخت دقیق به مسائل مهمتر و متمرکز شدن بر مطالعه و تحقیق فراتر از هیاهو و جنجالهای بی حاصل را پیدا نکنیم . به هر حال علی رغم تمام زحماتی که مسلما از مدتها پیش کشیده شده بود بعد از جلسه احساس نمی کردم مطلب جدیدی بدست آورده ام ! امیدوارم روزی مطالعات زنان و همه گروههای درگیر در مباحث زنان رو در جایگاهی خوب و قابل دفاع و با مواضعی منطقی و نه مصلحت جویانه و با سعه صدر بیشتر همراه با تمرین احترام متقابل به یکدیگر ببینیم . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 23:8 توسط فاطمه ظريف جلالي |
|
|
متن زير برگرفته از نشريه اينترنتي روز است :
همزمان با بالا گرفتن بحث پيرامون نحوه پوشش زنان در اماکن عمومي، مشاور هنري احمدي نژاد به ارائه ديدگاه هاي خود در زمينه هاي مختلف واز جمله حجاب پرداخت. جواد شمقدري که پيش از اين به عنوان فيلمساز حوزه جنگ شناخته مي شد، در همايشي تحت عنوان "انتقام ابابيل" گفت: "ما گاهي وقتها دچار تندرويها و شرايطي ميشويم که خيلي در چارچوب حکومت داري معنا نمييابد؛ برويد بپرسيد و روي آن فکر کنيد که آيا در زمان حکومت امام علي يا پيامبر اکرم [ص]، اهل کتاب آيا واقعا با حجاب بيرون ميآمدند يا بي حجاب؟" در اين جلسه يکي از حضار به اعتراض گفت: "انشاء الله ما اميدوار باشيم که در دولت نهم اجبار حجاب هم برداشته ميشود؟ پس مشاوراني که چنين نظراتي را به رئيس جمهور ميدهند شما هستيد..." شمقدري در پاسخ گفت: "ما 27 سال است که براي حفظ حجاب در حال تلاش هستيم اما امروز چه وضعيتي داريم؟ فرض کنيد قراراست با يک سازوکار جديد بتوانيم عفاف و حجابي را که مورد نظر اسلام حقيقي است، در جامعه به شکل درست و ماندگار پياده کنيم اگر چنين تصميمي بخواهيم بگيريم اين کار حوزههاي مختلف را در بر ميگيرد." سازنده فيلم تبليغاتي رييس جمهوري در ايام انتخابات البته تصريح کردکه آنچه مي گويد نظر شخصي خودش است: "من نظر خودم را گفتم ولي بنده به آقاي احمدي نژاد چنين مشاوره اي را ندادم و اين تصميم در جاي ديگري گرفته شده است..." او سپس در خصوص اظهار نظرهاي شنوندگان در سالن سيدالشهداي تهران گفت: "تعصبات شما خيلي قشنگ است، من خودم به همه اين نظرات احترام ميگذارم اما تندروي ما را به جايي نخواهد رساند." وي سپس با ياد آوري اوائل انقلاب و زماني که هنوز حجاب اجباري نشده بود، گفت: "يادم ميآيد که سال 59 امام فرمودند که خانمها بايد از فردا با حجاب سرکار بيايند. چون بالاخره کارمند دولت بودند. در صدا و سيماي ما تا سال 59 مجري اخبارگو بي حجاب بود و در اواسط تابستان 59 امام فرمان دادند که در حوزههاي اداري خانمها با حجاب بيايند و امام تعريفي کلي دادند و اصلا فرم ارائه ندادند، چون بحث مصداق است که به خود آدمها بر ميگردد و حتي در اين هم ابهام وجود دارد که امام زماني فرموده باشند که در همه حوزههاي شهري اين اتفاق بيافتد، من ترديد دارم. البته پسند من اين است؛ برويد تحقيق کنيد." شمقدري با اشاره به تصميم احمدي نژاد درخصوص اجازه دادن به زنان براي ورود به ورزشگاه ها گفت که اين تصميم در راستاي مبارزه با برخي توطئه هاي دشمنان درحوزه مباحث فرهنگي بوده است. هفته گذشته تقريبا با آغاز به کار طرح گشت هاي ارشاد پليس در شهر براي کنترل وضعيت پوشش زنان در اماکن عمومي، محمود احمدي نژاد از دستگاه هاي ذيربط خواست ترتيبي اتخاذ کنند که زنان بتوانند به ورزشگاه ها بروند. ولي در فاصله کمتر از چند روز، مراجع قم و از جمله مصباح يزدي با اين تصميم مخالفت کردند و آن را مغاير شرع دانستند. شمقدري در توجيه تصميم گيري هايي از اين دست، که اتفاقا مورد توجه محافل داخلي و خارجي نيز قرار گرفته است، مي گويد: "آيا دشمن فقط در حوزه نظامي، در درون مرزها و در حوزه ميزهاي مذاکره توطئه ميکند؟ نه اين گونه نيست. بلکه اتفاقا اصل توطئه دشمن و تحرکات آنها در درون ساختارهاي اجتماعي و فضاهاي فرهنگي و هنري ماست که ما از اين حوزهها غافل بوده ايم. اگر من به شما بگويم که آقاي احمدي نژاد در راستاي خنثي سازي بعضي از توطئههاي دشمن چنين تصميمي [دستور ورود بانوان به ورزشگاهها[ را گرفته، آن وقت شما چه خواهيد گفت؟" اوهمچنين در پاسخ به پرسشي در مورد اينکه "شما گفتيد که آن تصميم جلوي برخي توطئهها را گرفت؛ ميشود بگوييد چه توطئههايي؟" اظهار داشت: "اينها چيزهايي است که من نميتوانم بگويم. شما يا بايد اعتماد کنيد يا اعتماد نکنيد. من به جهت کارم بارها به استاديوم رفته ام. چند سال پيش من خودم يکي از دخترهايي را که با لباس پسرانه ميخواست وارد ورزشگاه شود و طفلک لو رفته بود ديدم." وي سپس افزود: "يک آمار مخفي وجود دارد که ميگويد وقتي 100 هزار نفر وارد استاديوم ميشوند، بالاي 5000 نفر از دختراني که لباس پسرانه پوشيده اند وارد استاديوم ميشوند. حالا فرض کنيم حتي 500 نفر يا 50 نفر؛ پس به هر حال چنين پديده اي وجود دارد." شمقدري همچنين مخالفت علما را با اين تصميم محمود احمدي نژاد مورد انتقاد قرار داد و گفت: "من نه مجتهد هستم، نه فقيه و نه درس اين کار را خوانده ام، ولي ظاهرا يکي از دلايل جدي مخالفت با دستور احمدي نژاد مبني بر ورود خانمها به ورزشگاهها بحث اختلاط است و ميگويند نبايد کاري کنيم که اختلاط زن و مرد در جامعه اسلامي رواج يابد. ظاهرا حرف درستي است و کسي در آن ترديد ندارد ولي سئوال من اين است که مرز و فرم اين اختلاط کجاست. در اتوبوس و بازار و مغازه هم اختلاط هست اما همه ما ميگوئيم که اشکالي ندارد. چه کسي اختلاط در ورزشگاههاي ما را در اوايل انقلاب زير سئوال برد؟ برويد تحقيق کنيد و ببينيد که نقطه روشني وجود ندارد." جواد شمقدري اخيرا بر اساس پرونده انرژي هسته اي، فيلمنامه اي نوشته است به نام فرشته باران که قرار است به زودي به کارگرداني جواد شفق در لبنان کليد بخورد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 14:41 توسط فاطمه ظريف جلالي |
|
|
سخنرانی دکتر حمید رضا جلایی پور
امروز دکتر حمید رضا جلایی پور در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران سخنرانی رو تحت عنوان " چرا خانواده مدنی در ایران رهایی بخش است " ایراد کردند. جدا از اینکه مطلب ایشون قبلا توسط مجله زنان چاپ شده بود و تکراری بود به نظرم انتقادات متعددي هم به موضوع مورد بحث ايشون وارد بود . لينک مطلب اينجاست : http://www.zanan.co.ir/culture/000557.html انتقاداتي رو که به ذهنم مي رسه سعي ميکنم به صورت مکتوب بنويسم و بذارم ( اگر شلوغي و ترافيک کاري اين روزها مجال يک جا نشستن و نوشتن رو بده ) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 21:16 توسط فاطمه ظريف جلالي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| آرشیو موضوعی |
|
نظریات فمینیستی روزنگار گشتی در شهر زنان پیشتاز ترجمه نقد کنیم! یادمان باشد... از دوستان با هم بخوانیم ایده |
|
RSS
|