شرق ديروز از دستور براي برخورد با بي حجابي زنان ( يا بد حجابي ) خبر داده بود . مي خواستم همان ديروز چيزي بنويسم اما نشد و به جاي نوشتن سرو كارم به بيمارستان شريعتي افتاد كه حرف زدن در موردش يك مطلب تمام و كمال مي شه كه از روي فرصت مي نويسم .
اما بحث حجاب:
ــراستش دلم گرفت . توي فكرهاي آشفته اي كه موقع خوندن مطلب به ذهنم مي رسيد تقريبا هيچ وجه مذهبي نبود. بيشتر به اين فكر مي كردم كه انتخاب لباس به قول يكي از دوستان اولين و طبيعي ترين حق هر انساني است . چرا ما نمي توانيم هم را تحمل كنيم ؟ از ديروز دارم فكر مي كنم براي كسي مثل من كه مدام مي گرده دنبال دليل و چرايي و مدام هم اما و اگر داره ، شرايط حاضر در هيچ كدام از دو طرف دعوا مطلوب نيست . اين اجبار قلبم رو فشار مي ده ، اما از طرف ديگه ديدن هم جنسهايي كه گاهي توي يك اتوبان بي مقصد با سرعت دارند حركت ميكنند هم آزارم مي ده . از ديد جامعه شناسانه هر چيزي علتي داره . مسائل اجتماعي بايد درست شناسايي شده و بعد براشون راه حل ارائه داد. قبل از اون هم بايد ديد كه اصلا موضوع تبديل به مساله شده يا فقط در ذهن ما يا تنها يك گروه كوچك مساله است؟
ـ مساله حجاب از روزهاي اول انقلاب محل بحث و مجادله بوده. خيلي از اين بحثها هم به خاطر شرايط انقلابي به بعد واگذار شده و يا طبق شرايط مختلف برخوردهاي مختلفي هم در موردش صورت گرفته. هر از چند گاهي هم اين مدل برخورد باب مي شود و دوباره فرو مي نشيند . شايد بهتر باشه كمي ريشه اي تر به مساله نگاه كنيم . اجبار راهكار جامعه امروز ايران نيست .
ـ به نظرم اين مدل نگاه كردن و برخورد تند و قهري باز هم رنگ قيم مابانه دارد درست مثل بيشتر برخوردها در مورد مسائل زنان . در مطلب شرق گاهي از برخورد با پسران هم سخن به ميان مي آمد ( آنچه تحت عنوان برخورد باز هم مطلوب نيست ) ، اما آنچه بيشتر به چشم مي آمد اين بود كه وزنه اصلي همچنان بر مسائل مرتبط با زنان است . زناني كه گاهي تاج سر اين جامعه اند و گاهي اساسي تر از آنها معضلي نيست . آدم دچار دوگانگي مي شود !
ـ یه نکته دیگه هم در مطلب شرق برام جالب بود . همه اتفاقاتی که به نظر می رسید در زمان کوتاهی رخ داده اند خیلی به هم پیوسته و با سازمان به نظر مي رسيد . اين همه هماهنگي توي ايران اتفاق فرخنده اي مي تونه باشه !
_ يادم نمي ياد توي چند سالي که خبر ها رو دنبال ميکنم موردي از اعتراض مردان نسبت به اعمال بسياري از مردان ديگه روديده باشم مردهايي که کم هم نيستند و تحت لواي قوانين دين مرتکب اعمالي مي شوند که انعکاس و اثرات مخربش به مراتب بيشتر از بد حجابي مي تونه باشه چرا هميشه اين زنان هستند که به هم اعتراض مي کنند ؟ يعني هيچ مرد خود داري نيست که به اعمالي که تحت عنوان قوانين مترقيانه صورت ميگيره و کليت تصوير موجود از مردها رو تبديل به افرادي تنوع طلب ميکنه اعتراض داشته باشه؟ مرداني پيدا نمي شوند که اعتراض داشته باشند به تصويري که او نها رو افرادي معرفي مي کنه غير خوددار که قادر به فائق آمدن بر هواهاي نفساني خود نيستند آنقدر که با ديدن حداقل ها زمام اختيار از کف ميدهند؟ چرا هيچ مردي به نحوه پوشش مرد ديگري اعتراض نمي کنه؟ بعضي وقتها فکر مي کنم مردها ياد گرفتند که تحت هيچ شرايطي از حمايت هم دست بر ندارند به جاي اونها ما عادت کرده ايم گناه همه چيز را هميشه به گردن بگيريم و به پاي هم بگذريم !
ـ يك مساله ديگه هم فكرم رو به خودش مشغول كرده . اينكه در صدر اسلام برخورد با مساله حجاب به چه صورتي بوده ؟ دوست دارم بدونم آيا پيامبر رحمت هم همين شيوه برخورد رو در مقابل زناني كه حد حجاب رو رعايت نمي كردن داشتند يا ... ؟ كتاب زنان پرده نشين و نخبگان جوشن پوش اثر خانم فاطمه مرنيسي كه هنوز وارد بازار كتاب نشده توقيف شد ، حرفهاي تازه اي در اين مورد داشت . در پاسخ به اين كتاب ، من هنوز هيچ نقد جدي و منطقي نديدم . اگر كسي سراغ داره به من هم معرفي كنه .هم در مورد برخوردهاي صدر اسلام و هم در مورد كتاب مرنيسي.
ـ آخر هم اينكه مدتي پيش آقاي احمد قابل مطالب جديدي در مورد حجاب در وبلاگشون گذاشتن . براي كساني كه به بحثهاي فقهي از دريچه نگاه تازه علاقه دارند خوندن اين مطلب رو پيشنهاد مي كنم .
اين هم لينك مطلب :
http://ghabel.persianblog.com/1384_4_ghabel_archive.html