تبليغاتX
زن و جامعه
سياه مشق هاي يک دانشجوي مطالعات زنان
 

خیلی بد است که آدم حواسش هزار جا باشد وهیچ جا هم نباشد! نمی دانم چرا اینقدر بی دقتی کردم که درست وقتی داشتم تنظیمات قالب را دستکاری می کردم و پیوندها را اینطرف وآن طرف می بردم کلی از پیوندهایم پرید ومن ماندم مبهوت از کاری که کرده بودم. گفتم همین جا عذر بخواهم از همه دوستانی که این اتفاق باعث شد که لینک وبلاگ یا سایتشان از دست برود. در اولین فرصت ممکن این ایراد بر طرف خواهد شد.

یک خبر دیگر هم هست وآن اینکه، بالاخره دلم را به دریا زدم و چند محل ان طرف تر در همین بلاگ فای خودمان یک آدرس دیگر گرفتم تا مگر از تیغ سانسورچی ها چند روزی  خانه ام را در امان نگه دارم وبه احترام خیلی از دوستانی که مدام این فیلترینگ بد را یادآوری می کنند و گله از اینکه نمی توانند وارد شوند، به منزل جدیدی کوچ کنم. هرچند که آش همان آش است و کاسه همان کاسه و از چند روز آینده با بردن نام زن دوباره دور از ذهن نیست که همین اتفاق روی دهد.به هر ترتیب به این آدرس میروم ومنتظر همه دوستان هستم.

درضمن، گل وشیرینی فراموش نشود.

www.tabesh1361.blogfa.com

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 14:8  توسط فاطمه ظريف جلالي | 
 

دلم بوی نم و کاج را یکجا می خواهد! بوی آن روزی را که توآنقدر خوب به نظر می رسیدی که من به آیه های همه رسولان زمینی یکجا ایمان آورده بودم و تو هم یکی از آنها بودی! چه روزهای خوبی بود، نه؟ چه روزهایی بود وقتی همه ساده و صادق و صمیمی به نظر می آمدند و این همه تناقض در حرفها و نگاهها موج نمی زد و دستهای تو به این آسانی ویران نمی شدند. روزگار غریبی است. شاید همه اینها پیامدهای مدرنیته باشد که 12 ماه است در کتابخانه ام هر روز و هر شب برایم چشمک می زند و انگار می خواهد به زور هم که شده اثبات کند که خدا را با همه بزرگیش درست در وسط همین ماهی که می باید خوب دریابیش، به زمین کشانده اند و به خاطر همه بودنها و نبودنها محاکمه اش می کنند! یادت هست؟ آن روزی را که من ترسیده  بودم و تو خدا را با من چشم در چشم قرار دادی به هوای خوردن تنها یک استکان چای و یک گپ ساده و من تنها با خواهش و ترسی توام با اعتماد به همه رسولان زمینی نگاهت کردم و تو بی آنکه هوایم را داشته باشی همه را در بزمی که چیده بودی نشاندی و خودت بی هوا بلند شدی ورفتی تا اسطوره همه رسولان زمینی یکجا از دست برود. باید یادت باشد؛ هر چند...

---------------------------------------

گاهی شده که دلتان بخواهد یک روز تمام، بی هیچ کم وکاست، بی آنکه حتی بهانه درخوری داشته باشید از صبح تا شب، درست به اندازه  یک روز تمام زار بزنید و دلتان برای همه مردگان تنگ شود و همه خاطرات دور و نزدیک را مرور کنید و یکباره دلتان هوای بدترین آدم های زندگی تان را بکند وعطرتان را که می زنید بی هوا پرتاب شوید به 3 سال پیش و یکباره فکر کنید کجا ایستاده اید؟ چه می کنید و چقدر عمرتان عجیب و سریع سپری می شود آنقدر که بترسید حتی پلک بزنید مبادا وقتی چشم باز می کنید همه چیز تمام شده باشد و...

نمی دانم چرا دیشیب حال و هوایم اینگونه شد وبه جای همه این سالهای بی اشک وکم اشک تا توانستم گریه کردم بی آنکه بدانم چرا و بعد هم دلم هوای هذیانهای گاه وبی گاهم را کرد. با هیچ کس نبودم و با همه بودم. به کسی بر نخورد لطفا!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 14:51  توسط فاطمه ظريف جلالي | 
 

درست وقتی عجله داری همه چیز درهم گره می خورد! تقریبا یقین دارم که برای همه این اتفاق می افتد و دلیلش هم بسیار واضح است. دوستی می گفت وقتی عجله داریم به این معنی است که دچار فقدان دقت هستیم و به همین سادگی در همه کارها گره ایجاد می شود! شاید درست مثل این روزهای من. تا ۳۱ شهریور به دستور تحصیلات تکمیلی باید پرونده پایان نامه را ببندم و دفاع کنم. درست یک روز مانده به تحویل پایان نامه استاد مشاور محترم یک ایراد اساسی از کار گرفتند که مستلزم حداقل دو هفته کار است. موقع پرینت گرفتن از کار درست ۱ فصل ۴۰ صفحه ای بر حسب اتفاق اشتباه پرینت شده!شماره صفحه ها از فارسی به انگلیسی تغییر کرده و فونت هم تا حدی به هم ریخته! بعد از کلی دوندگی بیهوده یک نسخه کاملا ناقص تحویل تحصیلات تکمیلی شده که فقط دعا می کنم از دیدنش استاد داور شکه نشود! دقیقا همین روزها که شدیدا نیاز به برنامه خاص آمار دارم ویندوز کامپیوتر پریده وهمه چیز رفته روی هوا. در همین بین اتصال اینترنت دچار اشکال شده و هر چه این نوت بوک را این طرف و آن طرف می برم کسی از پسش بر نمی آید! در همین روزهاست که کلی مهمان هم می آید. یکی از اساتید هم کاری را می خواهد که نیاز به کلی دوندگی دارد. استاد مشاورم کاناداست و عملا امکان صحبت دقیق نیست. داور مشخص شده اما معاون آموزشی مدام تاکید می کند که اسم داور محرمانه است و من نمی دانم چرا فقط برای من محرمانه است؟! چون تقریبا دیگر همه اسم داورشان را می دانند!

بعد از همه اینها درست روزی که پایان نامه را تحویل دادم و تقریبا کارهایم را در دانشگاه تمام کردم نوت بوکم خود به خود درست شد! استاد مشاورم ایمیلش را چک کرد و برایم آرزوی موفقیت کرد. فونتم سر جایش برگشت آن هم فقط با تعویض یک کامپیوتر! از قرار معلوم تحصیلات تکمیلی با این همه پایان نامه استاد داور پیدا نمی کند و ما فعلا در دانشگاه تشریف داریم و هیچ عجله ای هم نیست. فردا صبح اشکال پایان نامه حل می شود و من فقط فکر می کنم این همه فشار این روزها و درهم ریختن کارها فقط ناشی از بی دقتی من بوده؟!

به همه اینها اضافه کنید دنبال کار گشتن و فکر کردن به اینکه پس معدل بالا داشتن و نفر اول دوره بودن به چه دردی میخورد؟! چون همچنان در این زمینه اندر خم یک کوچه ام.

با وجود همه اینها روزهای امروز از بهترینها هستند با وجود همه سختی شان و با این همه هذیان... 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 23:31  توسط فاطمه ظريف جلالي | 
 

بالاخره يكشنبه گذشته از سفر برگشتم. به عنوان اولين تجربه همه چيز خوب و توام با هيجان بود. اينكه چرا با يك هفته تاخير دارم مي نويسم خودش ماجرايي دارد. اما يك علتش اين است كه نمي خواستم بلافاصله بعد از سفر چيزي بنويسم و خيلي چيزها را هم بايد در موقع مناسب و مفصل يا گفت و يا نوشت.

يك سفر دو هفته اي به انگليس، 12 روز در ناتينگهام و 2 روز هم در لندن كه عملا همه اش به كارهاي دانشگاهي گذشت. تمام دو هفته به شدت باران مي باريد و فضا دقيقا آدم را به ياد صحنه هاي سريال شرلوك هولمز مي انداخت. به خصوص شبها كه همه جا به شدت ساكت بود ( البته به استثناي شبهاي لندن ).براي كساني كه عاشق طبيعت بكر و زيبا، هواي سرد و دائما ابري و باراني هستند انتخاب دانشگاههاي انگليس و به خصوص ناتينگهام انتخاب خوبي است، اگر كسي بتواند از پس هزينه هاي زندگي در گران ترين كشور دنيا بر بيايد.

جالب ترين مقوله ها براي من و شايد خيلي هاي ديگر كه هنوز يك پايشان در دانشگاه است، ديدن و تجربه كردن فضاهاي دانشگاهي و اگر فرصتي دست مي داد گشتن در فضاي شهري و ديدن مردماني بود كه چندان هم از ما جدا و متفاوت نيستند (حداقل در خصوصيات كلي انساني). جالب است كه خانواده ها گاهي تا 3 بچه داشتند و تعداد اين خانواده هاي كم هم نبود! قابل توجه كساني كه معتقدند در غرب خانواده متلاشي شده، بايد بگويم كه من كلي خانواده ديدم كه با پايبندي هر چه تمام تر در كنار هم زندگي مي كردند، بچه داشتند و از زمانيكه ازدواج مي كردند همه هم و غمشان زندگي و آينده كودكانشان بود. مساله بسيار جالب وجود جنبش پدران بود كه سازمانهاي غير دولتي را همراه خود كرده بودند و بر حقوق پدري خود پافشاري مي كردند. پدرانيكه عقيده داشتند بايد در پرورش و تربيت فرزندان خود نقش موثرتري داشته باشند و جايگاه خود را به عنوان پدري همراه در زندگي كودكشان حفظ كنند. به اين ترتيب روزهاي شنبه و يكشنبه كه به مراكز خريد و تفريگاههاي مردم مي روي، مي تواني تعداد زيادي از پدران را ببيني كه كالسكه كودكانشان را هل مي دهند و همراه آنها به كارهايشان مي رسند. همراه كودكانشان به كتاب فروشي ها مي آيند و براي كودكانشان بسيار با حوصله وقت صرف مي كنند. در رستورانها علي رغم حضور مادر بر كودكان نظارت مي كنند و حتي مرتب كردن نوزادشان را هم به عهده مي گيرند و اين كارها را نه وظيفه كه حق خود براي حضور در زندگي فرزندشان مي دانند.

جدا از اينها نظم انگليسي ها گاهي آدم را ديوانه مي كند. آن هم كساني مثل من را كه تقريبا به محاسبه زمان به صورت دوري عادت كرده اند و تاخيرهاي 15 دقيقه اي برايشان ديگر كاملا عادي شده! در انگليس اگر كسي ميگويد 17:55 دقيقه شما را مي بيند يعني حتي 1 دقيقه هم تاخير در كار نخواهد بود.

به لحاظ سطح كيفي دانشگاهي، حداقل در رشته خود من و بعضي از رشته هاي مرتبط، به نظرم اگر چيزي بيشتر نداشته باشيم كمتر نداريم جز امكانات آموزشي و رفاهي مناسب كه البته در لندن به نسبت ناتينگهام كمتر بود و آزادی بیان. اما در هر صورت تجربه اين فضاها هم خالي از فايده نيست.

پايبندي انگليسي ها به حفظ خاطرات گذشته را مي توان از تلاش اين مردمان براي برپا نگه داشتن بنا هاي 150 ساله و حتي بيشترشان به خوبي دريافت. فضاهاي شهر لندن در بعضي خيابانها گاهي آنقدر قديمي به نظر مي رسد كه آدم را كلافه مي كند.

و آخرين چيزي كه به شدت به چشم مي آيد حضور چيني هاي چشم بادامي است كه در اين كشور اروپايي بيداد مي كند. آنقدر كه وقتي خريد مي كني جز اجناس چيني با كيفيت بسيار عالي به سختي چيز ديگري پيدا مي كني و در خيابان هم تعداد چيني هايي كه با افتخار براي گذراندن تعطيلات به گران ترين شهر دنيا سفر كرده اند بسيار زياد است.

آمده بودم يك پست كوتاه بنويسم و بروم كه باز هم نشد. كلي عكس و فيلم گرفته ام كه بعضي را گذاشته ام و بقيه مطالب و چيزها هم بماند تا... اگر فرصتي دست داد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 18:18  توسط فاطمه ظريف جلالي | 
 

حالا می فهمم وقتی از خانه و سرزمین خودت دوری همه چیز چقدر به نظر بزرگ تر و  غیر منتظره تر می آید. تازه امروز که سایتهای خبری را خواندم خبر اجرای حکم سنگسار را شنیدم و حالا...

اینجا وقتی از تو می پرسند چرا در کشورت این اتفاق افتاده تنها سکوت می تواند پاسخ خیلی از سوالها باشد! و سنگسار... یک حکم اسلامی؟!!!!

آنقدر از صبح سکوت کرده ام و آنقدر بغض راه گلویم را گرفته که ... فقط اگر قرار است آدم بکشیم کاش لااقل برای مردن آدمها و سبک آن احترام قائل بودیم.

از صبح مدام داستان مسیح توی ذهنم می کوبد که اولین سنگ را کسی بزند که خود مرتکب گناهی نشده باشد! همین.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 18:42  توسط فاطمه ظريف جلالي | 
 

توی این روزها که دیگه هر سایت و وبلاگ معمولی هم فیلتر شده فکر میکنم این آدرس ها به کار بیان:

http://elanceconnect.com/myspaceagent/

http://elanceconnect.com/proxyempireorg/

http://www.localbreakers.net/

http://www.elanceconnect.com/

http://proxy.c-cher.com/

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 8:58  توسط فاطمه ظريف جلالي | 
 

فکر کنم ۲ هفته پیش بود که خبر فیلتر شدن وبلاگ پنجره ای از آن خود آمنه را به خودش که از این فیلترینگ خبر نداشت دادم. حالا ۲ روز است که خودم هم نمی توانم وبلاگم را باز کنم. از روی آمار وبلاگ و تعداد کم کامنت ها هم شاید بشود حدس زد که انگار ما هم اول در خطوط دانشگاه تهران و انگار بعدش در همه جا دچار فیلتر می شویم.

از همین صبح که تازه کارمرا شروع کرده ام دلم یکباره برای وبلاگم انچنان تنگ شده که ...

اگر فیلترینگ درست باشد احتمالا به آدرس جدیدی نقل مکان می کنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 10:54  توسط فاطمه ظريف جلالي | 
 

دیروز ۲۵ سالم تمام شد یا به اصرار بعضی ها شدم ۲۶ ساله. بیشتر از اینکه از تولد خودم خوشحال باشم به فکر روز تولد وبلاگم بودم.ما یکساله شدیم  به همین زودی!

وبلاگ نویسی با همه تنبلی های من عالم شیرینی است که راحت نمی شود از خیرش گذشت...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 19:40  توسط فاطمه ظريف جلالي | 
 

دوباره نوروز و با تاخیر ۳ روزه که طبق معمول چندان از این وبلاگ و نویسنده اش بعید به نظر نمی رسد. یکی از معایب تعطیلات این است که گاهی دسترسی به دنیای مجازی پاک از دست می رود.

امروز بعد از یک هفته تازه دستم به یک عدد کارت اینترنت متبرک شد و حریصانه بازش کردم تا حداقل تبریک کوتاهی گفته باشم.

سال ۸۵ با همه فراز و نشیبهایش گذشت. سال خوبی بود به ویژه از جهت حرکتهای آرام زنانه که نشان داد از پا نمی نشیند و با هیچ کس هم سر جنگ ندارد و شاید همین است که عده ای را خوب کلافه کرده ! دلم می خواد فقط از خوبیهای این سالها بنویسم چون شدیدا احساس می کنم خیلی زودتر از چیزی که تصور می کنم می گذرند و انگار اگر به خودمون نیاییم از دست می روند.

با خودم فکر کردم به جای تبریک خشک و خالی نقل قولی از یکی از دوستان را بیاورم که برایم نوشته بود " حتی اگر حس می کنی اندکی تغییر کرده ای عید را به تمامی جشن بگیر ..." .

عید بر همه کسانی که اندکی تغییر را در وجودشان حس می کنند مبارک . همین!

+ نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386ساعت 10:33  توسط فاطمه ظريف جلالي | 
 

دوباره نزديك 8 مارس و هراس از زناني كه آگاه شده اند كه هستند و مي دانند چه مي خواهند و تا امروز چگونه حقوقشان از دست رفته است! مثل سال گذشته باز اخبار دستگيري فعالان جنبش زنان و شايد دوباره هزار حرف و حديث نامربوط و گمان در نطفه خفه كردن حركتي كه نمي دانم چرا باورش براي اينان تا اين حد سخت است كه مدتهاست شروع شده و متوقف كردنش به قيمت دوختن زبان هزاران زن ايراني است!
ياد نامه بلند بالاي احمدي نژاد به بوش كه مي افتم و ياد آن همه صحبتهاي بي باور از جانب اين جماعت در مورد حقوق انساني حالم خيلي بد مي شود. شايد نسخه بعدي براي دولت و ملت امريكا اين باشد كه بيايند و رعايت حقوق زنان را از ما ياد بگيرند.
همه اينها را به صحنه هاي دادگاه خانواده كه چند هفته اي است مكان جديد مشاهده ام شده اضافه كنيد و حقوقي كه زنان هيچ ندارند! هفته پيش دختري كه همسرش همه زندگيش را برده بود 5 سالگي دويدنش در دادگاه خانواده را خاموش به سوگ نشسته بود. از 25 سالگي تا امروز كه يك زن 30 ساله افسرده بود و تنها مي گفت نمي بخشم !

زن نوشت

دستگيري زنان

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 14:36  توسط فاطمه ظريف جلالي | 
 

امروز توي اخبار مي گفت هيچ آدم عاقلي از اعدام صدام ناراحت نمي شود. من اما از اعدامش خوشحال نشدم . شايد اگر مي موند و عذاب مي كشيد بهتر بود. هيچ كدوم از كسايي كه توسط اون كشته شدن زنده نمي شن . دل هيچ كدوم از كسايي هم كه عزيزي رو ازشون گرفته خنك نمي شه . ديكتاتوري باز هم ادامه پيدا مي كنه چون ما خودمون هر جا كه لازم باشه بازتوليدش مي كنيم . شايد ديكتاتورها به نوعي قرباني ناآگاهي ما هستند. اینکه چرا صدام با اون همه عقده می یاد و اراده می کنه که جون هزاران آدم رو بگیره کف دستاش و هر وقت خواست همه چیز رو برای یک ملت تموم کنه و اینکه چرا سالها اون همه وحشت ایجاد می کنه باید سوال اصلی باشه . اما امروز همه می خواستند فقط این دیکتاتور شکست خورده بمیره و همه منتظر بودند ببینند دیکتاتور از مرگ می ترسه یا نه ؟! هنوز باور نداریم که دیکتاتور آدمی است که ما غولش می کنیم و از او می هراسیم ! همین ...

+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت 21:17  توسط فاطمه ظريف جلالي | 

 

امروز دوباره دانشگاه میتینگ بود.اصلاح طلبان به قول برخی پلاکاردها دوباره آمده بودند دانشگاه . یادش به خیر .روزهایی بود که به همه شان امید و اعتماد داشتیم اما امروز در چشم همه حسرت بود و تردید و ... شرکت می کنیم ؟ نمی کنیم ؟ تحریم ؟ سکوت (به گفته رئیس انجمن اسلامی دانشگاه امیر کبیر ) و ...

دوباره امیر کبیر شلوغ بوده دیروز و آن هم به میمنت حضور احمدی نژاد. از برکت وجود احمدی نژاد آنقدر آزادی بیان داریم که سیمای حکومت جلسه امروز را پاک تحریف کرد و با عکس سخنرانها پخش کرد. آنقدر آزادی هست که دیگر روزنامه به درد بخوری که کمی منتقد باشد نیست تا بدانیم این روزها چه می گذرد . و ما انگار دیگر به هیچ چیزی اعتماد نداریم. مردمی که همه اش می گویند کسی بیاید که کاری کند و لعنت بر کسی که بیهوده بیاید . همه هم می خواهند کسی بیاید که برای جوانها قدمی بردارد. گاهی حس می کنم حالم بد می شود وقتی این همه از ما مایه می گذارند. همه از وضعیت بد اقتصادی می گویند و آنقدر نا آگاهیم که حتی نمی دانیم چرا یکباره قیمت خانه چند برابر می شود و ارزاق روزانه هم . چرا هر چه می رویم در جا می زنیم و امروز را با فروختن فردا زندگی می کنیم!

سرم گیج می رود از این همه شعارهای پوچ ! از این همه دانشجویی که ستاره دار شده اند یا تعلیق خورده اند . از اینکه ... و نوبت خود را انتظار می کشیم بی هیچ خنده ای !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 21:9  توسط فاطمه ظريف جلالي | 

 

دلم می خواست بگویم روز دانشجو مبارک . اما راستش این تبریک هم به دلم نمی نشیند. حس می کنم دانشجوی این روزها چندان زنده نیست که بودنش امری مبارک باشد. همه در لاک خود فرو رفته ایم و سعی می کنیم از خیلی چیزها فاصله بگیریم .

دلم برای دانشجوی سالهای اول دانشجوییم تنگ شده .

روز دانشجوی زنده مبارک!

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت 19:40  توسط فاطمه ظريف جلالي | 

 

بعد از این همه مدت ننوشتن دلم نمی خواد غر بزنم یا بهانه بیارم یا ...

این روزها همه وقتم به نوشتن این پایان نامه می گذرد .شاید تقصیر از کنجکاوی بیش از حد خودم یا به قول پونه اعتماد به نفس بالاست که این همه موضوع و مطلب را یکجا ریخته ام توی یک پایان نامه ارشد و حالا هم کلی وقت باید صرفش کنم . از مهاجرت و مساله زنان افغانی تا سبکهای هویت و مفهوم خود و سر در گمی نوجوانان ایرانی ! فکر کنم این مدت را حسابی کار می کنم و مطلب گردآوری می کنم بعد که دفاع کردم تا آخر عمرم باید مقاله بنویسم .اما کارم را دوست دارم .به واسطه همین کار هم هست شاید که خودم را پاک از خیلی چیزها دور کرده ام و یا سعی می کنم خیلی چیزها را به یاد نیاورم . این یک شگرد کاملا مردانه است ! وقتی نمی خواهی به چیزی فکر کنی خودت را غرق کار کن (بالاخره یک قسمت این مطلب باید به مردانگی و زنانگی برسد ) .

دنباله مطالب نظریه های فمینیستی را سعی می کنم بین همین کارها آماده کنم و در پست بعدی بگذارم . اینها همه را به حساب تنبلی صاحب این سطور نگذارید.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

میدان زنان سایتی است که آدرسش در همین وبلاگ آمده است .بچه هایی که مطلب می نویسند و به صورت غیر دولتی در آنجا کار می کنند این روزها به نظرم خیلی زحمت می کشند . اطلاع رسانی این سایت عالی است .اگر تا به حال ندیده اید ـ که بعید است ـ حتما ببینید .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 12:53  توسط فاطمه ظريف جلالي | 

 

 

تقریبا از شبهای قدر به این طرف هر شب دارد باران می بارد و من هم هر شب مهمان یک پنجره ام که اگر چه مانند پنجره روزهای کودکیم گسترده نیست اما هنوز در بر گیرنده است .

جند روزی است که با خدا درگیر شده ام سر مساله ای که مدتهاست باید حل شده باشد و انگار دوباره سر بر آورده . مساله اش جز برای من و او که این مساله را به جان زندگیم انداخته ، مهم نیست .شاید حتی برای خودش هم مهم نباشد اما درست یک هفته است که من را با خدا چشم در چشم هم قرار داده و ... نمی دانم .اما امروز که خسته از یک کوه پیمایی برای فراموشی همه چیزبرگشتم و دوباره رگبار بی امان و من و پنجره و... حس کردم دوباره خدا نزدیک شده . انگار درست پشت پنجره اتاق ایستاده بود و مثل همیشه به این همه دو دلی و بی صبری من لبخند می زد . مثل همیشه . این لبخندش دیگر جای هیچ گله و شکایتی نمی گذارد .

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -  - - - - - - - - - - - - - -  - - - - -

 این روزها که می گذرد انگار یک دیوار محکم بی اعتمادی بین من و دنیایی که گاهی حس می کنم آدمهایش خیلی چیزها را فراموش کرده اند کشیده می شود . شاید فقط همین باران بی امان پاییزی است که به تو فرصت می دهد وقتی همه فقط زندگی خودشان را می کنند ، با خودت خلوت کنی و کمی از این زمین نا امن کنده شوی . نمی دانم .

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آبان 1385ساعت 22:30  توسط فاطمه ظريف جلالي | 
 

شاید باید تنها به گفتن همین بسنده کرد که در عصر بی اعتقادی روح در مه ماندن ضرورت است . شاید اگر شرق می ماند ...

دلم می خواست شرق همان روزنامه فهیم روزهای اول باشد نه بازمانده ای با انگ محافظه کاری.

در اوج رفتن بهتر از ماندن و پوسیدن است .

اما دارم به امنیت شغلی روزنامه نگاران فکر می کنم که چه راحت به سخره گرفته میشود...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 23:59  توسط فاطمه ظريف جلالي | 

این روزها حسابی بی حوصله ام . فکر میکردم اگر برگردم و کنار خانواده باشم همه چیز درست میشه و دوباره انرژی می گیرم . اینها همه بی تاثیر نیست اما باز هم چیزی که من می خواستم نبود ! این روزها بدجوری وقت هدر می دم . مدام زمانم رو می کشم . سرما خوردگی هم بهانه است . فکرم هزار جا هست جز جایی که باید باشد . بعد از هفته آینده خودم رو مجبور می کنم که صد تا کار رو با هم انجام بدم ! این هم از عادتهای بدی است که هنوز تغییر نکرده .

دلم می خواست این هفته کمی درباره زنان باردار و مسائل مربوط به بارداری بنویسم و بهانه اش هم دیدن صحنه نه چندان انسانی در خیابانهای این شهر بود که شاید هر روز در هر گوشه این شهر و هزار شهر و در همه دنیا تکرار می شه . شاید بهانه اش حرفهای دوستانی است که هیچ وقت از دوران بارداریشون با خوبی و اشتیاق صحبت نمی کنند . شاید بهانه اش تنهایی و هراس رنج آور دوران بارداری و بعد از اون برای زنان بارداره . چیزهایی که باید مرد همراه یک زن درکشون کنه و اونها رو بشناسه و به همسرش کمک کنه.

اما توی صحنه خیابون مردی همسر باردارش رو جلو همه هل میداد و می برد و هیچ کس هیچ حرفی نمی زد !...

شاید چیزهایی رو به طور کامل نوشتم . باید کمی فکر کنم . ذهنم خسته است .

دلم می خواهد بخوابم و خواب خوش ببینم ...

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 1:6  توسط فاطمه ظريف جلالي | 

 

راستش با اینکه قالب قبلی رو دوست داشتم اما مثل لباسهایی که فقط یک مدت محدود میتونم تحملشون کنم و بعد خسته می شم تا یک مدت بعد و... در مورد قالب هم همین اتفاق افتاد و دلم قالب جدید می خواست .

شاید تنوع طلبی خیلی خوب نباشه اما وجود داره !

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 3:21  توسط فاطمه ظريف جلالي | 
 

در اين زمانه بي هاي و هوي لال پرست

خوشا به حال كلاغان قيل و قال پرست

چگونه شرح دهم لحظه لحظه خود را

براي اين همه نا باور خيال پرست

 

امروز از صبح اين شعر مدام مي كوبد توي ذهنم !  شايد به خاطر اولين خبر اول صبح بود كه همزاد داد . قرار بود 3 شنبه به مناسبت روز زن در شاهرود همايش زن در هنر و ادبيات را برگزار كنند ، با كلي زحمت در اين جو گریزان از انديشه و فرهنگ  كه اجازه ندادند و ديروز لغوش كردند . هفته گذشته كم و بيش در جريان فعاليتهاي همزاد و دوستانش بودم . با همزاد 4 سال را هم خوابگاهي بوديم و...

دلم مي خواهد خيلي چيزها براي همزاد بگويم اما نمي دانم چرا هيچ وقت نمي توانم چيزي را كه بايد ، بگويم ، درست مثل روز آخري كه داشتيم جدا مي شديم و من تا شب يك بند گريه كردم و اگر ندا نبود كه دلم را مثل هميشه مهربانانه آرام كند ...

حالا درست حس آن روز را دارم . دوست دارم به همزاد خيلي چيزها بگويم اما حس مي كنم نمي توانم . نمي دانم چرا ؟! شايد بس كه ذهن اين دختر تو در تو و دست نيافتني است و يا شايد بس كه ساده و بي رياست . نمي دانم .

به هر حال همايشي كه دختران اين جامعه برايش زحمت كشيده بودند درست در روز خودشان با دستهاي مردانه از آنها دريغ شد و جايش را اشكهاي همزاد و دل تنگ آنهايي كه دلشان ميتپد براي چند كلمه حرف دل و انديشه گرفت . از صبح فكر مي كنم اي كاش به جاي روز زن و هزار فانتزي احمقانه ديگر، حق حيات ما را به رسميت مي شناختند و حق انديشه مان را .

زنان اين كهن ديار اما هنوز هستند و مي انديشند و مي گويند و از پاي نمي ايستند .

كار همزاد و دوستانش و جسارت نابشان در اين دنياي پر از بي خودانگي دست مريزاد دارد .

پاينده وبلاگ گروهي دوستاني است كه دغدغه چگونه بودن دارند . كساني مانند همزاد كه هنوز نمي تواند بي تفاوت باشد :

http://www.payande.blogspot.com/

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 13:18  توسط فاطمه ظريف جلالي | 
 

این روزها آنقدر اتفاقات جورواجور افتاده و مسائل مختلف جلو چشمان ناباورم رخ داده و آنقدر ... که راستش دیگر به چشمهایم هم اعتماد ندارم ! این روزها به قول آمنه مدام از دین صحبت می کنیم و مدام سنگ دین را به سینه می زنیم اما من امروز آرزو کردم کاش اینقدر که دلمان مثلا برای دین می سوزد کمی هم برای اخلاق این جامعه نگران بودیم !ا 

 بعضی وقتها فکر می کنم مگر ما از زندگی چه می خواهیم؟ هر کدام از ما به آدمهای دورو برمان چقدر تعهد اخلاقی داریم؟ اصلا در موردشان دچار عذاب وجدان می شویم؟ همه زنان پیرامون من به نوعی دچار عذاب وجدانند ! یکی از اینکه حس می کند وظایف همسری و مادری را خوب انجام نداده و دیگری برای اینکه حس می کند کمی بیش از معمول با یکی از هم کلاسیهای پسر گرم گرفته و این یعنی خیانت به همسری که ...و آن یکی برای اینکه فکر می کند ... اما من هیچ مردی را نمی بینم که دچار عذاب وجدان باشد! راستی اگر همه اعمال من هم در عرف و دین و ... تا این حد توجیه شده بود و از آن به بهانه های مختلف دفاع شده بود احساس عذاب وجدان داشتم؟ چرا صحبت من با یک مرد دیگر می تواند از طرف خودم حتی خیانت محسوب شود اما اگر همسر هر کدام از ما خیانتی را مرتکب شود خیلی راحت می تواند ادعا کند که از حق مسلم خود استفاده کرده و حتی وظیفه شرعی خود را در قبال یک زن بی پناه انجام داده ؟

و از همه مهمتر چه اتفاقی رخ می دهد که ما زنان حاضر می شویم اینقدر راحت به هم خیانت کنیم؟

امشب حالم اصلا خوب نیست . نمی توانم بنویسم امروز از صبح چه چیزهایی دیده و شنیده ام . نمی توانم بنویسم یک مدت است که جز اخبار خیانت و بی شرمی و تلخی و ... آن هم از سوی آدمهایی که گاهی فکر می کنی ادمهای خوبی هستند چیز دیگری نمی شنوم . نمی توانم بنویسم که چقدر احساس بدی دارم وقتی می بینم ما به عنوان زن با همه توانمان وارد یک رابطه می شویم و انرژی صرف می کنیم و آخر...

دلم می خواهد دوست بدارم اما دیگر می ترسم ! دلم میخواهد دوست داشتنم را ابراز کنم اما دیگر می ترسم ! انگار همه چیز در این جامعه آشفته جور دیگری معنا می شود !

ای کاش در این جامعه دینی کمی هم اخلاق معنی پیدا می کرد !

 امشب آشفته ام . حرفهایم هم مثل ذهنم است اما نمی توانستم ننویسم .

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 23:5  توسط فاطمه ظريف جلالي | 
 

این غیب شدنهای هر از چند گاه که هم از سر تنبلی می تونه باشه و هم به خاطر دلایل محکمی مثل داشتن یک لب تاپ زغالی و مقادیر متنابهی مهمان سر زده و یک گرما زدگی عجیب که روی سرم آوار شد لا اقل برای خودم فرصت خوبیه تا حسابی فکر کنم . به خیلی چیز ها که البته یک سرش هم مناسبات این جامعه آشفته حاله . اگر به نوشته دربیاد حتما شرحشون رو می ذارم .

به هر ترتیب حالم این روزها چندان خوب نیست . در یک کلمه آشفته ام !

با همه اینها سعی می کنم از این به بعد به روزتر باشم و مطالب جدید رو هم بذارم . از هفته آینده دوباره نظریه های فمینیستی رو شروع می کنیم و اگر دوباره همه بلاهای گفته شده نازل نشن روانشناسی جنسیت رو هم شروع می کنم .

در جواب طه هم باید بگم حرف زنان در درخواست حقوق برابر نه تنها منافی تعالیم اسلامی و قرآن نیست بلکه امروز زنان در سرتاسر جهان اسلام به اقامه دلایل مختلف و تفاسیر جدیدی در این موارد پرداخته اند که جای تامل داره . در ایران هم هستند مفسرینی که در مسائل زنان احکام جدیدی رو ارائه می کنند . می تونیم به تفصیل در این باره با هم صحبت کنیم اما اگر کمی صبر داشته باشید به ترتیب در بخش نظریه ها به همه اینها می رسیم . آیه ای رو هم که آوردید حتی از طرف صدا و سیمای جمهوری اسلامی بارها به صورتهای مختلف تعدیل و توجیه شده که اگر چه توجیهات محکم و پیشروئی نیستند اما برای شروع امید وار کننده اند. فقط اکر با کمی روشن بینی و بدون تعصب نگاه کنید و اگر قبول کنید که عدالت قرار گرفتن هر چیزی در جای مناسب خودش هست و اگر قبول کنیم که روح حاکم بر قوانین قرآنی عدالته فضا برای خیلی از بحثها و تفاسیر باز خواهد شد . در این زمینه ها مطالب وبلاگ شریعت عقلانی هم مفیده.

+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1385ساعت 16:19  توسط فاطمه ظريف جلالي | 
 

۱ـ بالاخره اومدم دانشکده و آن لاین شدم . قابل توجه آمنه که تا یه خورده دیر میکنم فکر میکنه قضیه تنبلیه : من تمام پنج شنبه و جمعه رو در حال تایپ بودم تا این هفته ۳ تا پست رو حتما بذارم اما چه کنم که خدا نمی خواد رو دانشجوهای اینترنتی زیاد فشار بیاد . ۲ روزه که لب تابم دچار مشکل شده و  روشن نمی شه . همه مطالب هم اونجاست . سعی می کنم زود درستش کنم اما خیلی قول نمی دم چون تا رسیدن امدادهای غیبی یه خورده زمان لازمه ! سعی میکنم مطلب بذارم اما چون امکان آن لاین شدن از خونه فعلا میسر نیست و من هم به خاطر مقوله ای تحت عنوان پایان نامه خیلی کم بیرون و به خصوص دانشکده می یام . در نتیجه یه خورده وقفه اجتناب ناپذیره !

۲ـ در جواب بامداد عزیز هم باید بگم من منابع رو تو قسمت اول معرفی کردم .اگر منبع جدیدی استفاده کنم حتما می گم . اما اگه فکر می کنید لازمه دقیق بگم بگید تا این کارو انجام بدم . اما هدف من اینه که فقط یه خورده با نظریه های فمینیستی آشنا بشیم نه اینکه کاملا دقیق و مثل یه مقاله علمی مطلب بنویسم .

۳ـ امروز راه افتادم تا دانشکده های مختلف رو برای پایان نامه ها جستجو کنم . از تربیت مدرس شروع کردم چون فکر می کردم خیلی منظمه و هم چند تا پایان نامه مرتبط رو اونجا دیده بودم . حدس می زدم باید برای کپی صفحات پایان نامه محدودیت وجود داشته باشه اما محدودیت دیگه ای به ذهنم نمی رسید . اولین مساله این بود که فقط پایان نامه هایی در اختیار افراد قرار میگرفت تا کپی کنن که مربوط به رشته اونها باشه ! حالا من مونده بودم و یک موضوع روانشناسانه و رشته میان رشته ای مطالعات زنان ! این رشته به حقوق و روانشناسی و جامعه شناسی و... مربوطه اما چطور میشه اینو اثبات کرد؟ البته هنوز به من گیر خاصی داده نشده چون دنبال کپی نرفتم و منصرف شدم که می گم چرا . اما اگر کسی تمایل داشته باشه در مورد چیزی که ربطی به رشته تحصیلیش نداره کار کنه و مطلب به دست بیاره چه دلیلی داره که از دسترسی به اطلاعات محروم بشه؟

در مورد کپی هم حدسم کاملا نادرست بود چون شما میتونید با پرداخت مبلغی در حدود ۳۰۰۰ تومان (البته باید دقیق تر آمارشو بگیرم ) اجازه کپی گرفتن از کل پایا نامه مربوطه را کسب کنید اما همه اینها مستلزم طی مراحل اداری پیچیده ای است که وقتی می شنوید حداقل ۱۰ روز طول می کشه تا جوابش بیاد از خیرش کاملا خواهید گذشت و حدود ۱ تا ۲ ماه ناقابل رو صرف دستنویس کردن پایان نامه ها می کنید ! حالا می فهمم که چرا نوشتن پایان نامه در بهترین حالت ممکن ۶ ماه وقت لازم داره .

۴ـ داشتم توی اینترنت جستجو میکردم تا شاید مطلبهای مربوط به پایان نامه رو پیدا کنم اما هر چیزی که در مورد بدن و جنس . جنسیت و برداشت از بدن و برداشت از خود هست و البته به درد بخور فیلتر شده !

به همه اینها اگر کلمه زن رو هم اضافه کنید دیگه نورعلی نور می شه.

اگر کسی فیلتر شکن درست و حسابی داره لطفا دریغ نکنه و بفرسته به آدرس ایمیلم . هر چند فکر می کنم تا برسه به من خود فیلتر شکن هم فیلتر شده !

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 15:6  توسط فاطمه ظريف جلالي | 

امروز اولين روز 24 سالگيم را در حالي پشت سر گذاشتم كه بيشتر از هر روز ديگري احساس سرگرداني در جهاني كه مدتي است احساس بيگانگي با آن آشفته ام كرده ، خاطر آشوب روزهاي مكررم شده است .

از مهر ماه 83 كه رسما وارد رشته مطالعات زنان شدم ، هميشه اين سوال خاطرم را مشغول نموده كه جايگاه من به عنوان يك انسان در درجه اول و سپس در موقعيت يك زن در جامعه اي كه گاهي سخت در تضادهاي ارزشي خود دست و پا مي زند چيست و كجاست ؟

آنچه كه هست و مي بينم ، هيچ وقت برايم آنچه مطلوب است و ميتوان در آن احساس آرامش و تعالي را تجربه كرد نبوده است و از آنچه مي خواهم و ميتوانم باشم چشم انداز روشني پيش رو ندارم . ناگزير جستجو مي كنم و در اين جستجو ، گاهي سخت به ياري و همفكري نياز دارم .

اولين گامهاي اساسي در اين زمينه را از همان اولين روزهاي شروع دوره جديد تحصيلي ام برداشته ام و تا اينجا ، همچنان نياز به شناخت و واكاوي خود را حس ميكنم . شناختي كه اگر حاصل نشود ، نمي توان اميدي به دستيابي به هويتي يكپارچه و اهدافي روشن داشت .

در اين مسير گاهي آهسته و پيوسته ، و گاهي آشفته و خسته مي خوانم و بسياري مسائل را پيگيري مي كنم . شايد از همين جاست كه حس كردم آوردن بعضي پشتوانه هاي تئوريك و خلاصه اي از آنچه مي بينم ، مي شنوم و مي خوانم براي ديگراني هم كه در انديشه دانستن در مورد خود به عنوان يك زن هستند و آنهايي كه مشتاق دريافتن تفكراتي متفاوتند ،خالي از فايده نيست .

آنچه در اينجا خواهم آورد ، اندكي از نظرياتي است كه در غالب نظرات فمينيستي و در شاخه هاي مختلف طرح شده و قابل بحث و بررسي است .مسلما اين همه تنها قطره اي از درياي بيكران تمامي مباحثي است كه امروز در كرسيهاي دانشگاهي طرح مي شود و در راهروها و گوشه هاي خلوت مراكز علمي حتي به صورت غير رسمي خود را نمايان مي سازد .

در حد توانم ترجمه هايي را ارائه خواهم داد كه شايد به كار دانشجويان و افراد علاقه مند به مسائل زنان بيايد و...

و بيش از اينها ، دريافت نظرات تكميل كننده به قوت انديشيدن در كنار هم خواهد افزود .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 22:6  توسط فاطمه ظريف جلالي | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
وبلاگ تخصصي سقط جنين- استفتا در مورد سقط جنين در موارد تجاوز
ف ی ل ت ر ش ک ن
ف ی ل ت ر ش ک ن
فمينيسم سكولار :پیشقراول مدرنیته در ایران! مهرداد درويش پور
بحث داغ حجاب...
گستردگی ازدواج موقت در مذهبی ترین شهر ایران
خانه يك افغاني كجاست؟!
ختنه دختران
ما اتومبیل بوده ایم!!!!
رویکرد فمینیستی در تفسیر قرآن
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
آرشیو موضوعی
نظریات فمینیستی
روزنگار
گشتی در شهر
زنان پیشتاز
ترجمه
نقد کنیم!
یادمان باشد...
از دوستان
با هم بخوانیم
ایده
پیوندها
کانون زنان ایران
مجله زنان
زنستان
جامعه شناسی و زندگی روزمره
جامعه شناسی ایران
آمنه شیرافکن
دکتر شیرین احمد نیا
عباس معروفی
مریم رضایی
احمد قابل
بامداد لاجوردی
امید معماریان
معصومه ناصری
خورشيد خانم
مريم ميرزا
اسپارتا
حباب
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان