![]() |
![]() |
|
| سياه مشق هاي يک دانشجوي مطالعات زنان |
|
هیچ وقت پیش نیامده که در زندگی چیزی را با حسرت بخواهم یا به شدت آرزو کنم. کاش در زندگیم زیاد بوده اما همیشه گفته ام : کاش وقتی می آید که هیچ امیدی نیست! بچه که بودم دوست داشتم بعدازظهرها زود بیاید تا گاهی با پدر و مادر برویم بلوار رو به روی پارک ملت مشهد و خودمان را بستنی طلاب مهمان کنیم و من تا دلم می خواهد از وسط سبزه های بلوار به دنبال ماشین های آن روزها بدوم و برگردم! خواسته کوچک دوران کودکی من که زود هم برآورده می شد. بزرگتر که شدم خواسته هایم هر چه بیشتر با اجتماع پیوند خورد. دبیرستان که بودم می خواستم شاگرد اول باشم و خیلی نگذشت که شدم. بعد دوست داشتم جامعه شناسی بخوانم که خواندم. آن روزها گاهی با بچه ها می گفتیم خوب است کارشناسی ارشد هم قبول شویم و شدم! خیلی زودتر از آنچه تصورش را می کردم. کمی بعد تر در ذهنم مرور می کردم که خوب است آن سوی مرزها هم به تجربه درآید و ... به تجربه در می آید. امروز که داشتم زیر آفتاب سوزان اواخر خرداد پیاده مسیر همیشگی دانشگاه تا خانه را می آمدم با خودم فکر می کردم آرزوهای به ظاهر بزرگ انسان درست به اندازه همان خواسته کوچک دوران کودکی کوچک و دست یافتنی هستند. خیلی زودتر از چیزی که تصورش را می کنیم به سراغمان می آیند و گاهی حتی غافلگیرمان می کنند. شاید برای همین است که هیچ وقت برای هیچ خواسته ای آه نمی کشم چون یقین دارم که جایی در انتظارم نشسته و فقط کمی حوصله لازم است که به دست بیاید. نمی دانم چرا اینها را اینجا نوشتم. شاید یک دلیلش دلگیر بودن این روزهای بعضي از دوستانم است كه حس امروزشان اين است كه همه چيز براي هميشه تمام شده و فرصتها فقط يك بار بدست مي آيند! حس اين روزهاي من شايد حس روزهايي است كه در كنكور قبول شده بودم و بعضي دوستانم همان حسهاي بالا را داشتند و با دلگيري حرفش را مي زدند. آن روزها تمام شد. همه ما به همه آنچه مي خواستيم رسيديم و... و زندگي همه چيز را سخاوتمندانه به ما مي دهد اما هميشه مي گويد فقط به اندازه چند ثانيه حوصله داشته باشيد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 23:17 توسط فاطمه ظريف جلالي |
|
|
اول باید بگم که حدود یک ساعت این پست رو تایپ کردم اما پرید اما به خاطر همزاد دوباره این کار رو می کنم اما مختصر و مفید. در مورد نظرات رادیکالها در مورد خانواده همزاد سوالی رو پرسیده که به نظرم سوال خیلی ها می تونه باشه پس اینجا جوابش رو میدم. اول باید بگم که قرار نیست ما همه این نظرات رو بی چون و چرا قبول کنیم . ما میتونیم تلفیقی از این نظرات رو داشته باشیم همون طور که لااقل در ایران من این حالت رو می بینم و یا حتی اونها رو کاملا رئ کنیم . مورد دوم اینه که به قول دکتر شادی طلب ما باید شرایط ایجاد این نظریه ها رو در نظر بگیریم . ایشون مثالی برای ما می زدن و می گفتن «فرض کنید یک فنر سفت رو تحت فشار مداوم قرار می دید . تا جای خاصی این فنر فشرده می شه اما بعد از حد خاصی با شدت از جا در میره .وضعیت زنان و جنبش فمینیستی در زمان طرح نظریه راذیکال همین طور بوده . زنان در طی سالها مطالباتی داشتند اما پاسخی به دست نیاورده بودند در نتیجه این امر منجر به دیدگاههای افراطی شده . در حال حاضر ما با این دیدگاهها به طور تعدیل شده برخورد می کنیم اما اونها رو متهم نمی کنیم . ما این دیدگاهها رو نمی پذیریم اما می تونیم بگیم که اونها رو درک میکنیم ». اما در مورد خانواده و نظر من که همزاد پرسیده بود. خانواده در جامعه ما یک نهاد مقدس محسوب میشه که اساس ایجاد اجتماع است . در مورد امور مقدس هم از نظر عده ای جای هیچ چون وچرایی نیست و شاید به همین دلیل است که بسیاری از مطالبات زنان در این زمینه به شدت سرکوب می شود . من برای فرودستی زنان قائل به یک مجموعه عوامل و شرایط هستم که اصلی ترین اونها یک ذهنیت سخت تاریخیه . نهادها و میزان آسیب زا بودن اونها برای من در اولویتهای بعدی قرار داره . من زنان زیادی رو می شناسم که مجرد هستند اما به شدت ذهنیت مرد سالار دارند . زنان متاهلی رو می شناسم که همراه همسرانشون به شدت مدافع حقوق زنان و برابری هستند. من نمی تونم همه مردان رو دشمن به حساب بیارم چون دوستانی دارم که حتی از من بیشتر برای رهایی زنان تلاش می کنند و هزینه می پردازند. خانواده رو نمی تونم نفی کنم چون مدلهای موفقی رو می بینم . اما مصرانه معتقدم این نهاد در شرایط فعلی جامعه ما بیماره و اگر آگاهانه واردش نشیم حتی آسیب زاست . این نهاد نیاز به بازبینی داره و متاسفانه از کانالهای اصلی هیچ اقدامی در این جهت صورت نمی گیره . پس باید خود افراد برای اصلاح اون تلاش کنند . ما متاسفانه جامعه ای داریم که در اون حقوق آدمها به طور کلی و حقوق زنان به طور اخص نا دیده گرفته می شه و حمایت نمی شه . پس لازمه ما خودمون با آگاهی برای تغییر زندگی خودمون و اطرافیانمون تلاش کنیم . این مساله رو میتونیم با تنظیم یک سری شرایط و به رسمیت شناختن حق برابری انسانها در چارچوب خانواده اجرا کنیم و فراموش نکنیم که حق گرفتنی است نه دادنی . ما به زور نمی تونیم کسی رو وادار به تغییر کنیم . زنی که هنوز قائل به اجازه همسره و برای خودش استقلالی رو به رسمیت نمیشناسه دچار یک ذهنیت تاریخیه و مشکلش فقط این نهاد نیست . به نظر من نهاد خانواده در شرلیط فعلی و در این جامعه امن ترین گزینه موجود برای انتخابه در جایی که گزینه های دیگه به خاطر پنهانی بودن و عدم حمایت وجدان جمعی و قانون تا حد زیادی تهدید کننده هستند . (این یک نظر کاملا شخصیه و ممکنه استثنا هم داشته باشه ). اما فراموش نکنیم که اگر همین امن ترین گزینه بی آگاهی و با تصورات غلط از ملزومات و شرایطش انتخاب بشه به مراتب آسیب زا تر و نا امن تر خواهد بود (چون در صورت ورود به آن قانون رسمی وجود دارد که اگر نه در ۱۰۰٪ موارد لااقل در ۹۸٪ موارد همراه یک زن نیست و حتی علیه استقلال و موجودیت اون عمل می کنه ). به هر حال این نهاد هم مثل همه چیزهای دیگه(حتی امور قدسی!) امری قابل تغییره . نیاز به تغییر این نهاد امروز به صورت زمزمه هایی مطرح می شه اما تا چند سال آینده این بحث اینقدر جدی هست که اگر توجه اساسی در موردش صورت نگیره من آینده روشنی رو در موردش قابل تصور نمی بینم . این تغییرات چندان عجیب و غیر منطقی و دور از دسترس نیست بلکه کاملا مطابق عقل و عرف و نیاز زمان و حتی احکام دینی است اگر فقط کمی زاویه دیدمان را عوض کنیم . راه حل در حذف مردان نیست . مادچار نگرشها و فرهنگ مرد سالاری هستیم که گاهی تک تک ما به عنوان زن و حتی در جایگاه زنان آگاه به صورت غیر هوشیارانه اون رو بازتولید و تحکیم می کنیم . |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 12:45 توسط فاطمه ظريف جلالي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| آرشیو موضوعی |
|
نظریات فمینیستی روزنگار گشتی در شهر زنان پیشتاز ترجمه نقد کنیم! یادمان باشد... از دوستان با هم بخوانیم ایده |
|
RSS
|