تبليغاتX
زن و جامعه
سياه مشق هاي يک دانشجوي مطالعات زنان
 

بالاخره طلسم 6 ماهه نظريه هاي فمينيستي انگار شكسته شده و 6 ترمه شدن دوران ارشد و به بن بست خوردن پايان نامه لااقل براي من سبب خير شده كه مدتي را دوباره به خودم و چيزهايي كه دوستشان دارم برسم. آخرين قسمت نظريه هاي فمينيستي را در آرشيو شهريور ماه مي توانيد ببينيد. آخرين مطلب در اين زمينه در مورد راديكال فمينيسم بود و استراتژي هايي كه راديكالها در قبال شرايط موجود در پيش گرفتند.

پس از معرفي راديكال فمينيستها خالي از فايده نيست كه به تاثيرات فمينيستهاي راديكال در جامعه نيز بپردازيم.

به رغم تندروي هاي راديكالها، راديكال فمينيسم تاثيرات عمده اي نيز داشت:

  • ايجاد خانه هاي امن : ليبرالها خشونت خانگي را كاملا خصوصي مي دانستند اما راديكالها معتقد بودند كه بايد در اين مساله دخالت نمود و براي آن راه حلي ارائه داد. پيشنهاد آنان ايجاد خانه هاي امن بود كه درآنها زنان در معرض خشونت را بازپروري رواني و فيزيكي مي نمودند؛ زيرا اگر زني به جايي شكايت كند خشونت تشديد مي شود و حتي بسياري از مراجعان مساله خشونت عليه خود را امري شخصي و خصوصي تلقي مي كردند. در نتيجه با ايجاد خانه هاي امن سعي در از بين بردن احساس نا امني، عدم اعتماد به نفس و ضعف اين زنان، به عنوان اولين اثراتي كه در زنان تحت خشونت ايجاد مي شود، داشتند.
  • طرح مساله تجاوز زناشويي (Marital Rape) : راديكالها اين مساله را با زير سوال بردن بحث تمكين طرح نمودند. يعني جايي كه اراده زن براي برقراري رابطه وجود نداشته باشد، اين رابطه شكل تجاوز دارد، چه از سوي زن و چه از سوي شوهر.

حمله به نظام پدرسالاري : راديكالها در كنار بحث اقتصاد و ايدئولوژي بحث فرهنگي را به عنوان عاملي مهم طرح كردند تا آنجا كه به آنها حتي عنوان فمينيسم راديكال فرهنگي نيز داده اند. به طور كلي فرهنگ به عنوان يك كليت مي تواند محل نقدي براي فمينيستها باشد.

  • طرح مساله رسانه ها‌ : رسانه هر آن چيزي است كه مطلبي را منتقل مي كند. از زبان گرفته تا تبليغات، راديو، تلويزيون، فيلم و... . آنها طرح مي كنند كه چگونه مجموعه اي از واژگان ركيك زباني براي درهم كوبيدن زنان ارائه مي شود. نقطه برجسته حمله آنها بحث پورنوگرافي است. اينكه چگونه تصاوير پورنو زن را به صورت ابژه جنسي درمي آورند و نوعي لذت ساديستي را در مردان ايجاد مي كند و نوعي الگوي خاص را بر زنان تحميل مي كندو مشابه اين مسائل را از زنان مي خواهد.

مساله تصوير زن و نحوه ارائه ان در كتابهاي درسي نيز از مهمترين مسائل مد نظر راديكالهاست. حتي اين بحث را در رشته هاي دانشگاهي نيز پيگيري مي كنند.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 15:38  توسط فاطمه ظريف جلالي | 

 

فمینیسم رادیکال

جناح دوم جنبش زنان ، يا جناح راديكال از جنبش دانشجويي بر مي خيزد و بر وجود تقابل و تضاد ميان زن و مرد تاكيد مي ورزد . راديكالها بر اين باورند كه هرگز خواسته ها ، نوع زندگي و فرهنگ زنانه با مردان قابل جمع نيستند .بلكه اساسا هر امر مردانه اي بد و هر امر زنانه اي خوب است .اگر مردان اهل قدرت ، سياست ، سركوب ، ثروت و جنگ هستند ، زنان چيزهايي بر خلاف اين امور مي طلبند و بر اخلاق ، عدالت ، دوستي ، و ... تاكيد دارند . زندگي در عرصه مبارزه بين زن و مرد بر سر قدرت است . بنابراين ، يكي از شعارهاي اصلي جناح راديكال اين است كه ”هر امر شخصي امري سياسي است “(personal is political ) زيرا هيچ امري ، حتي خصوصي ترين رابطه اشخاص ، خارج از رابطه قدرت و سلطه نيست .

راديكالها معتقدند از آنجا كه ستم بر زنان همواره در طول تاريخ از سوي مردان اعمال ميشده ، تضاد و تقابل ميان دوجنس هميشگي است و آشتي و جمع ميان منافع آنها غير ممكن . در نتيجه ، زنان به علت وجود اين خصوصيت مشترك ـ تحت ستم بودن از جانب مردان ـ با يكديگر خواهر هستند و مساله ”خواهري “ نه تنها داراي بار عاطفي و اخلاقي ، بلكه عامل قدرت و وسيله اي براي پيشبرد جنبش زنان است .

بر اين اساس يكي از خواسته هاي محوري فمينيستهاي راديكال ،” جدايي طلبي “ از مردان و تشكيل كمون ها و اجتماعات خاص زنانه است كه در آنها خبري از رابطه سلطه و قدرت نيست .مردان به اين كمونها راه ندارند ، چرا كه ازدواج ، نهادي مردانه و مطرود تلقي ميشود . نگهداري و پرورش كودكان نسل قبل نيز به عهده همه افراد كمون است .

” پدر سالاري “ از ديگر واژه هاي كليدي فمينيستهاي راديكال و به معني هميشگي بودن ستم مردان است . تمام نهادهاي اجتماعي ، اقتصادي و سياسي نيز در جهت بازتوليد و تقويت ” ستم “ مردانه و پدر سالارانه قرار دارند و اين ويژگي هميشگي و فرا فرهنگي در تمام جوامع به شكل ” شوونيسم “ مردانه ظهور يافته است .

حتي اين ايده دروجود زنان دروني و پذيرفته شده است و بنابراين براي رفع آن بايد از طريق آگاه كردن زنان نسبت به پدر سالاري . به مبارزه برخاست . يكي از اقدامات مهم فمينيستهاي راديكال ، ارتقاي ” آگاهي “ زنان از طريق انتقال تجربيات و ديدگاههاي خود به ديگران در جهت افشاي ” ستمگري “ مردان و نحوه مبارزه با آنهاست . از آنجا كه پديده پدر سالاري در تمام حيات اجتماعي بشر جاري است ، مبارزه با آن مبارزه اي است عام ، گسترده ، طولاني مدت و داراي ابعاد بسيار گوناگون ، و به ويژه ابعاد فرهنگي . از اين رو عده اي جريان راديكال را ”فمينيسم فرهنگي “ مينامند ، زيرا راديكالها بر فرهنگ تاكيد دارند و بر اين باورند كه همه عناصر فرهنگ ساز موجود مانند زبان ، آداب و رسوم ، قواعد ، نهادها و ... مؤيد پدر سالاري اند و بايد از ميان بروند و تغيير يابند .

ديدگاههاي افراطي فمينيستهاي راديكال ، موجب بدبيني و عدم اقبال توده مردم نسبت به فمينيسم مي شود . در حالي كه ليبرالها به علت نزديكي به فرهنگ غرب و طرح ايده هاي قابل فهم و ملموس براي مردم عادي ، از پايگاه اجتماعي وسيع تري برخوردارند . راديكالها با هر امر مردانه اي به مخالفت بر مي خيزند و چون سپهر عمومي را ” مردانه “ ميدانند ، با تماميت آن ، يعني اقتصاد سرمايه داري و دولت مخالفند . حتي علم و فلسفه نيز مردانه اند و در جهت كنترل و سلطه پديد آمده اند و بايد از ميان بروند . فلسفه به زعم ايشان ، راه حل مشكلات دروني مردان است و مردان از آن جهت كه قابليت هماهنگي با طبيعت را ندارند ، فلسفه مي بافند . در حالي كه زنان اصولا احتياجي به فلسفه ندارند .

به طور كلي ، از نگاه فمينيسم راديكال ، هر امر زنانه و هر كاري كه ” خواهران “ در طول تاريخ انجام داده اند ، خوب و قابل ستايش است ، از جمله جايگاه مادري كه قابل احترام و تقديس است . البته اين ايده مورد اتفاق همه فمينيستهاي راديكال نيست . مثلا ” شولاميث فايرستون “ اصلي ترين عامل بدبختي زنان را مادري و بچه داري قلمداد كرده و معتقد است با استفاده از علم و فناوري زن ها را بايد از اين مشكل رها كرد .

مساله ديگري كه مورد تاكيد و توجه فمينيسم راديكال قرار دارد ، ايجاد تغييرات اساسي در نحوه پوشش ، آرايش و سنتهاي زنانه است . زيرا همه اينها ناشي از تحميل گريهاي مردانه اند و جنبه جنسي دارند و به بازتوليد ”ستم جنسي “ كمك مي كنند .

فمينيسم راديكال از نظر پايگاه اجتماعي محدود و از نظر سازماندهي كوچك ، ساختار نيافته و بدون سلسله مراتب و فاقد رهبري بود . راديكالها معتقد به عدم تحميل هر نوع ايده و راي بودند ، اما در عمل ، گفتمان راديكال گفتماني سركوبگر است . فمينيستهاي راديكال ديگران را خارج از دايره فمينيسم قلمداد مي كردند و به نحوي به حاشيه مي راندند . راديكالها در پي مبارزه گسترده ، فراگير و فرهنگي بوده اند و حوزه هايي كه در پي تغيير آنند بسيار گسترده تر از حوزه هاي ليبرالهاست و تعريف وسيع تري از مساله زنان ارائه ميدهند . آنها در پي مبارزه در سطوحي متفاوت ، از زندگي روزمره و برخوردهاي فردي تا بر هم زدن نظم نهادين مستقر اقتصادي ، اجتماعي ، سياسي و نمادين هستند .

به همين علت ديدگاههاي انها از بعد نظري تاثير و نفوذ بيشتري در مطالعات زنان داشته است . شايد بتوان گفت كه ديدگاههاي تجربي و عملي در امور زنان عمدتا تحت تاثير فمينيسم ليبرال و ديدگاههاي نظري بيشتر متاثر از فمينيسم راديكال هستند .

 در موج دوم دو مكتب ليبرال و راديكال را داريم كه راديكالها مهم ترين شاخه هستند و دركنار اينها ما همچنان سوسيال فمينيسم و ماركسيسم فمينيسم را داريم .

در اين دوره يك نارضايتي عمومي وجود داشت مبني بر اينكه كسب حق راي براي رهايي از مشكلات زنان كافي نبود . مساله دستمزدهاي نا برابر ، آزارهاي جنسي و ... وجود داشت پس به نظر ميرسيد كه حركت صورت گرفته كافي نبود . يك عامل مهم ديگر در ظهور موج دوم اين بود كه پس از جنگ دوم و در طي آن چون مردان به جنگ رفتند ، زنان كارها را به عهده گرفتند اما پس از جنگ و با ورود مردان به خانه رانده شدند يعني جايي كه نياز است زنان فراخوانده مي شدند و جنسيت آنها مساله مهمي تلقي نمي شد اما پس از آن با ايدئولوژي خانه نشيني طرد مي شدند . پس راديكالها از ليبرالها جدا شدند و به صورت تند رو به فعاليت پرداختند . اينها معتقد بودند كه نظريه ليبرال به قدر كافي نمي تواند خواسته ها را مطرح كند و بيشتر روي حوزه سياسي متمركز مي شوند . به رغم اينكه مثلا فريدان به زنان خانه هم پرداخت اما باز كافي به نظر نمي رسيد . از سويي معتقد بحث قدرت بين زن و مرد را در حوزه عمومي نبايد جستجو كرد بلكه ريشه آن را در حوزه خصوصي بايد يافت و بر خصوصي سياسي است تاكيد كردند .و طرح كردند كه هر نوع رابطه قدرتي از مناسبات خصوصي شروع مي شود و هاله اي از سكوت حول اين مساله را گرفته است . حتي فريدان وقتي از ناراحتي زن خانه سخن مي گفت بحثش الغاي خانواده نبود . براي ليبرالها حوزه عمومي، شغل و ... مهم بود و معتقد بودند اگر حوزه عمومي را درست كنيم ، حوزه خصوصي خود به خود درست مي شود . آنها حق دخالت در حوزه خصوصي را براي خود قائل نبودند . راديكالها مطرح مي كنند كه همه زنان و مردان رابطه قدرت رادر حوزه خصوصي تجربه مي كنند كه مشترك است پس نمي توان در مورد اين تجارب مشترك صحبت نكرد پس خصوصي سياسي است و از حوزه عمومي جدا نيست . مطرح ميكردند كه عشق متعلق به حوزه خصوصي نيست و كانون برخورد قدرت است . پس روي خانواده تاكيد ميكنند و مجموعه زيادي از روان شناسي جنسيت و تحليل روابط سلطه مطرح مي شود و يك جابه جايي از حوزه عمومي به حوزه خصوصي صورت مي گيرد .

تفاوت ليبرالها و راديكالها : ليبرالها حافظ وضع موجودند و قصدشان تغييرات بنيادي نيست اما راديكالها كل ساختار را زير سوال مي برند .

اصطلاحاتي نظير پدر سالاري يا نقد خشونت عليه زنان ، تمايز بين sexو genderو اساسا خود فمينيسم به عنوان يك رويه انقلابي و نه يك نظريه حاصل جنبش راديكال در غرب است . نظريه راديكال يك ايدئولوژي جدا از نظريات مردان را ايجاد كردند يعني اصطلاحات و ساختار نظريه بر مبناي چيزي بود كه اينها مي گفتند زنانه است . مثلا پدر سالاري يكي از ان مفاهيم عام است و يك اصطلاح كليدي مهم است .

به نظر آنها پدر سالاري يك ساختار كليدي عام است كه همه جوامع در آن زندگي مي كنند .

كيت ميلت در كتاب sexual politics مطرح مي كند پدر سالاري ساختاري است كه در آن بزرگتر به كوچكتر و مرد بر زن حاكميت دارد . در اين نظام يك نفر كهتر و يك نفر مهتر است . پس پدر سالاري يك ساختار عام است . به نظر اينها پدر سالاري يك ترم كليدي است كه بايد به ان پرداخت .

در همين راستا شولاميث فايرستون كتاب dialectic of sex را مي نويسد و كل قرائت ماركس را عكس ميكند و مي گويد منازعه طبقاتي اولين منازعه تاريخي نيست بلكه اولين منازعه تاريخ ، بين زن و مرد است و حتي منازعات طبقاتي از همين منازعه دو جنس سرچشمه مي گيرد . پس جدال بين دو جنس است كه مهم ترين بنياد را براي توضيح تاريخ به دست ما مي دهد . پس نظريه اي به وجود مي آيد كه بر طبق آن مي خواهيم مسائل مطرح را بدون مظريات مردانه و اصطلاحات آنها طرح و بحث كنيم .

بحث راديكالها اين است كه بايد از زنانگي فرار كرد،پس بحث سقط جنين و عدم حاملگي را مطرح مي كنند و حتي به اين هم اكتفا نمي كنند و دو راه حل را مطرح مي كنند :

1ـ هم جنس گرايي استراتژيك ـ لزبينيسم ( به عنوان رابطه اي كه معتقد نيستند بهترين است اما انتخاب مي شود تا زماني كه اين نحوه ارتباط از بين برود ).

2ـ طرد هرگونه رابطه جنسي

وقتي از رابطه جنسي صحبت مي كنيم وارد مباحث روانشناسي هم مي شويم . مثلا نقدهايي را نسبت به فرويد و ژان لاكان دارند ( در كارهاي كيت ميلت مي توان اين نقد ها را دنبال كرد ) و روانكاوي را به عنوان يك نهاد پدر سالار نقد مي كنند . پس فقط حوزه عقل نيست كه كانون قدرت است و احساسات هم مي تواند حوزه قدرت باشد به ويژه روابط خصوصي .

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 23:37  توسط فاطمه ظريف جلالي | 

 

 

 نقد راديكال فمينيسم به ليبرال فمينيسم و ظهور راديكال فمينيسم

 

در جريان موج دوم جنبش زنان شاخه اي از ليبرال فمينيسم جدا شد و به انتقاد از آن پرداخت و شاخه راديكال فمينيسم را به وجود آورد. راديكالها انتقادات زيادي را به ليبرالها وارد مي دانستند . پيش از معرفي راديكال فمينيسم به اين انتقادات مي پردازيم تا دريابيم بر اساس چه مسائلي اين گروه به تشكيل شاخه اي مستقل پرداخت .

 

ـ راديكالها نسبت به طبع بشر ديد عميق تري دارند .ليبرالها افراد را به عنوان واحدهاي انساني ( تنها ) در نظر مي گيرند . اين امر بحث برانگيز است زيرا در اين تقسيم جايي براي زنان و كودكان وجود ندارد . از اين رو فلسفه ليبرالي را مردانه مي دانند .

 

ـ ليبرالها به عقل بهاي زيادي مي دهند حال آنكه راديكالها معتقدند كه انسانها در بسياري موارد صداي عقل را نمي شنوند ساختار همواره انسانها را به سوي عقل هدايت نمي كند و حتي در ساختار هم زن و مرد با هم برابر نيستند . پس همواره با نصيحت عقلايي نمي توان همه چيز را درست كرد . طبع بشر عميق تر است و بعضي شرارتها را بايد در نظر گرفت . پس در بسياري موارد خشونت و اعتراضات خشونت آميز را در دستور كار قرار مي دهند .

 

ـ ليبرالها با ترجيح حوزه عمومي بر خصوصي سعي در تبديل زنان به مردان دارند .در اين تقسيم همواره عمومي بر خصوصي رجحان دارد ؛همانند هر دوگانگي كه در آن يك طرف بر طرف ديگر برتري دارد .

 

ـ با در نظر گرفتن دوگانگي عمومي ـ خصوصي  دوگانگي عقل و احساس هم مطرح مي شود و عقل را برتر مي دانند حال آنكه اين امر هيچ پايه منطقي ندارد .

 

ـ در كنار اين دوگانگي ها ، به طرح سوژه و ابژه مي پردازند و زنان را به عنوان ابژه در نظر ميگيرند و تلاش مي كنند آنها را به سوژه تبديل كنند .در حالي كه يك زن هيچ گاه ابژه كامل نيست و گاهي سوژه است . در حقيقت اين دو مفهوم كاملا در هم تنيده هستند .

 

ـ راديكالها در مورد علت انقياد زنان و سركوب آنها نيز به ليبرالها انتقاد مي كنند . آنها سركوب زنان را ريشه اي ترين سركوب تاريخ بشري مي دانند كه ساير اشكال تبعيض از آن سرچشمه مي گيرد . در ابتدا نيز جوامع به كنترل جنسيت زنانه مي پردازند . راديكالها نوك پيكان حمله را به سمت خانواده مي گيرند و آنرا عامل ستم و سركوب زنان مي دانند و ليبرالها را متهم مي كنند كه ايز اين نهاد غافلند و تاكيد را بر مسائلي نظير عدم حضور در حوزه عمومي گذاشته اند .

 

ـ جنس و جنسيت دو مقوله  مهم در كار راديكالهاست كه بر جدايي آنها از يكديگر تاكيد مي كنند . و راه حلي را هم كه براي حل مشكل تبعيض زنان ارائه مي دهند از همين جا آغاز مي شود و روي انقلاب جنسي تاكيد مي كنند . يعني به سمتي حركت كنيم كه جنسيت و بيولوژي زنانه در جامعه مهم و تعيين كننده نباشد . در اين راستا بحث تنولوژي ، بارداري خودخواسته ، غلبه بر جنسيت زنانه ، پرهيز از مادر شدن ، پرهيز از آميزش و جلوگيري از تشكيل خانواده به خاطر مقاومت در مقابل ساختار پدر سالار و از سوي ديگر فشار به جامعه را براي تغيير نگاه به جنسيت زن مطرح مي كنند .

 

ـ طرح بحث خواهري جهاني (sister hood) ،به اين معنا كه وقتي مي گوييم پدر سالاري ساختاري عام است پس به همه زنان در همه جاي دنيا ستم مي شود و اين عامل احساس نزديكي ميان زنان است . هر چند اين ساختار در همه جا يكسان نيست اما اين خواهري در ميان زنان وجود دارد .

 

راديكالها انتقاداتي را نيز به فمينيسم ماركسيسم هم مطرح مي كنند :

 

ـ ماركسيستها در تبيين نا برابري تاكيد را بر منازعات طبقاتي قرار مي دهند حال آنكه منازعه اصلي بحث جنس است و حتي منازعات طبقاتي  را ميتوان بر اساس اين منازعه  تحليل كرد .

 

ـ نمي توان منتظر انقلاب كمونيستي ماند تا روابط سلطه از ميان برود زيرا با شكل گيري انقلاب كمونيستي نه تنها اين منازعات از ميان  نمي رود بلكه ادامه مي يابد .

 

( مطالب مربوط به فمينيسم سوسيال و كمونيسم در جاي خود به طورمفصل مورد بحث قرار خواهد گرفت ).

 

در بخش معرفي چهره هاي فمينيسم به برخي از اين انتقادات به صورت مفصل خواهيم پرداخت .

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 22:1  توسط فاطمه ظريف جلالي | 

 

 

فمينيسم ليبرال

 

جرقه نخست موج دوم جنبش زنان در ايالات متحده ، تشكيل ” سازمان ملي زنان “ National Organization of Women (Now)  به عنوان بزرگترين تشكيلات و قوي ترين بخش جنبش زنان است كه در آن زمان بيشتر نماينده فمينيسم ليبرال محسوب مي شد . موسسان اين سازمان كه خود از اعضاي كميسيونهاي امور زنان بودند ، عمدتا به طبقه تحصيل كرده سفيد پوست تعلق داشتند . يكي از روساي سازمان ملي زنان ، ” بتي فريدان “ بود كه به عنوان نماينده جناح ليبرال موج دوم شهرت يافت .

هدف جناح ليبرال ، پذيرش شرايط و ارزشهاي حاكم بر اجتماع و رفع تبعيض و نابرابري در تمام عرصه ها ميان زنان و مردان و بسط كليه قواعد ، هنجارها و ارزشهاي مربوط به مردان در كل جامعه است . مهم ترين ديدگاه محوري ليبرالها ، تاكيد بر برابري زن و مرد در جوهر و شأن انساني ، با وجود پذيرش تفاوتهاي فيزيولوژيك و جنسي است .

اولويت اصلي اين گروه براي حل مشكل زنان ، ” اصلاحات حقوقي “ است . مخالفت و ضديت با مردان وجود ندارد ، بلكه مخالفت اصلي با سازو كارهايي است كه از طريق آنها تفاوتهاي جنسي شكل مي گيرند .

ليبرالها در سال 1963 خواسته هاي خود را در چند بند اعلام كردند :

1. اصلاحيه حقوق برابر كه پس از كسب حق راي مورد نظر قرار گرفته بود ؛

2. منع تبعيض شغلي ميان زنان و مردان از نظر استخدام و شرايط  ارتقاء ؛

3. كسب حقوق و مزاياي اجتماعي مساوي با مردان ؛

4. تاسيس مهد كودك هاي شبانه روزي ؛

5. كاهش ماليات زنان خانه دار به جاي هزينه نگه داري از خانه و كودكان ؛

6. آموزش برابردختران و پسران در دبيرستان و دانشگاه ؛

7. حق زنان در كنترل جسم خود كه از ان به عنوان كنترل بازآوري reproduction  ياد مي شود و گاهي صراحتا به عنوان ” آزادي سقط جنين “ مطرح مي گردد .

 

بنابراين حوزه اصلي فعاليت فمينيستهاي ليبرال ، حوزه هاي حقوقي و نهادهاي حقوقي – سياسي است و اين امر بيشتر از طريق اعمال نفوذ و فشار و برگزاري تجمع و كنفرانس و انتشارات گوناگون و نيز امكان مشاوره حقوقي عليه اعمال كنندگان تبعيض يا طرحهاي ارائه شده در كنگره به منظور اصلاح امور زنان انجام مي پذيرد .

به طور كلي ليبرالها تقسيم عمومي / خصوصي را مي پذيرند و تنها خواستار ورود زنان به بخش عمومي و ايفاي نقش در آن هستند . در حقيقت آنها طرح مي كنند كه با حفظ وضع موجود به زنان حقوقي را اهداء كرده وخواستار وارد كردن زنان از حاشيه به متن هستند. از نظر ليبرالها خانواده نهادي خصوصي تلقي مي شود كه كسي حق دخالت در آن را ندارد .

در بحث ليبرالي طبيعت انساني زن و مرد برابر است ؛ قدرت مردانه از توان دخالت مردان در سياست مي آيد حال آنكه توان انتخاب آزادانه و مشاركت در سياست و داشتن حق راي و انتخاب آزادانه نماينده و داشتن نماينده و پارلمان براي زنان وجود ندارد . راه حل مساله اعطاي حق سياسي به زن و الغاي خصوصي / عمومي و ادغام آن است .  ليبرالها بيشتر مسائل را سياسي مي بينند . آنها معتقد بودند با بدست آوردن حق راي مي توانند به ساير حقوق نيز دست يابند .

در بخش بعدي با چند تن از انديشمندان ليبرال فمينيسم آشنا خواهيم شد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 9:29  توسط فاطمه ظريف جلالي | 

در موج دوم دو شاخه اصلي داريم : فمينيسم ليبرال و فمينيسم راديكال .

ليبرال با كار بتي فريدان آغاز شد و راديكال با شولاميث فايرسون و كيت ميلت .

در موج دوم فمينيسم ماركسيست وسوسياليست را هم داريم .

در موج اول بيشتر روي حق راي ، مسائل اقتصادي و ... تاكيد مي شد .اينها در موج دوم هم مطرح بود اما در اين زمان مسائل ازدواج ، عشق ، خانواده و مسائل جنسي طرح ميشود كه اساسا در موج اول شايد حتي جرات طرح آن وجود نداشت . به تدريج در موج دوم مسائل حوزه خصوصي هم طرح ميشود . مثلا فريدان به ناراحتي زن خانه مي پردازد و كار كردن در بيرون از خانه وشركت فعال در عرصه عمومي و دخالت در عرصه اجتماعي و سياسي را توصيه مي كند .

دلايل شكل گيري موج دوم :

از دلايل افول موج اول سخن گفتيم . بعضي از همين دلايل در مورد موج دوم معكوس مي شود و دلايلي هم اضافه مي شود :

ـ پديده وفور اقتصادي : دولت روزولت در امريكا يك دولت رفاهي بود( دهه هاي 50 و 60 ) . دولت موظف است كه افراد را تامين كند . اگر فرصت كار وجود داشته باشد بايد به افراد كار بدهد ، در غير اين صورت بايد آنها را از طريق بيمه بيكاري تامين نمايد . دهه هاي 50 و 60 در اروپا و امريكا عمدتا مصادف با شكل گيري دولتهاي رفاهي است و اين مساله با اقتصاد ليبرالي متفاوت است . دراينجا دولت مداخله مي كند و سعي ميكند جامعه از تمايز فقير و ثروتمند دور شود و هدف آن ايجاد عدالت و برابري است . يعني همه بايد از امكانات بهره مند باشند . روزولت برنامه اي را پيشنهاد كرد كه در آن بيمه هاي بازنشستگي و بيماري و حمايت از زنان و ... مطرح شد . اين امر براي بيرون آمدن از حالت ركود بود و اين دوره مصادف با رشد جنبشهاي مدني است ( به دوره وفور اقتصادي بعضي دوره سرمايه داري متاخر يا نو ليبرالي هم مي گويند ) .

ـ رشد جنبشهاي مدني : اوج موج دوم مصادف است با رشد جنبشهاي مدني ( دهه 60 و 70 ) مثل جنبش هيپي گري . هيپي ها از نوعي آنارشيست پيروي مي كردند و مذهب ، نوع لباس و ... را زير سوال مي بردند . جنبش دانشجويي 1968 هم مهم است كه با هيپيسم هم نسبت دارد و دقيقا مصادف با جنبش راديكال فمينيسم در غرب است در غرب جنبشهاي مدني مثل جنبش سياهان را داريم ( در امريكا ) . جنبش حقوق مدني به جنبش سياهان گفته ميشود ( به رهبري مارتين لوتر كينگ ) در سال 1960 . علت اين امر اين است كه اين دوره مصادف با تنش زدايي اول است . در اينجا جنبش ديگري هم در جريان بود ؛ نهضت ضد استعماري و آزادي بخش . كل كشورهاي مستعمره و عربي به دنبال استقلال بودند . مانند الجزاير در 1961و يا استقلال مراكش و ليبي و عراق و اردن و سوريه و ... بسياري معتقدند كه موج دوم فمينيسم در غرب متاثر از اين نهضتها است . در غرب هم شيلي ، كوبا ، ايرلند و ... را داريم ( جنبش الجزاير بر روي جنبش فمينيستي فرانسه تاثير زيادي گذاشته است ) . در نتيجه يكي از دلايل شكل گيري موج دوم مصادف شدن با جنبشهاي رهايي بخش بود .

ـ تاثير كتاب جنس دوم .

در موج دوم يك انتقاد فراگير نسبت به فمينيسم هايي كه به وجود مي آيند شكل مي گيرد :

- انتقاد به ليبرال فمينيسم كه مي خواهد يك پايه آزادي بخش فراهم كند در 3 مساله انتقاد وجود دارد :

  1ـ وضعيت زن و تبيين سرشت يا طبيعت زن

  2ـ ريشه يابي علل فرودستي

  3ـ حل مساله يا راه حل رهايي بخش

در موج دوم اعتراض مي شود كه يك نظريه مردانه مثل ليبراليسم ، سوسياليسم و ... چگونه مي خواهد مسائل زنان را تبيين كند و براي آن راه حل ارائه دهد . اين يك اعتراض فراگير است . يكي از علل شكل گيري راديكال فمينيسم همين است و به تدريج بحثهاي زنانه شدن و ايجاد فلسفه اي كه بخواهد براي زنان راه حل ارائه دهد شكل ميگيرد ( اين مساله به نظرخيلي افراطي مي رسد . هر نظريه مردانه آنقدر جنسيتي نيست كه نتوان از دل آن نظريه مربوط به زنان را ارائه داد . در حوزه نظريه اصولا تا اين حد نگاه جنسيتي وجود ندارد ).

در بخش بعد به طور مفصل به توضيح انواع ديدگاههاي فمينيستي اين دوره خواهيم پرداخت .

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 11:26  توسط فاطمه ظريف جلالي | 

در دهه هاي 1920 تا 1960 با دوره اي از تعليق جنبش زنان مواجهيم . به اين معنا كه جنبش دوره اي از افول را تجربه ميكند . در يك مرحله ـ سالهاي اوليه دهه 1920 ـ زنان تلاش مي كردند با سازماندهي جديد و متناسب با حق راي كسب شده ، وارد مبارزه در عرصه سياسي شوند . در نتيجه به جاي گروههاي اعتراضي ، از يك سو دست به تشكيل حزب ملي زنان در امريكا زدند كه هدف آن حذف همه تبعيضات حقوقي و نيل به برابري كامل براي زنان بود و از سوي ديگر تشكلهاي مدني عالي را به وجود آوردند كه اهدافي فراتر از مسائل زنان ـ رسيدگي به مسائل كودكان ، صلح و خلع صلاح جهاني ، كنترل مواليد ، خواسته هاي رفاهي ـ را در كنار رفع تبعيضات شغلي و حقوقي دنبال مي كردند .

از عوامل اين افول ميتوان به علل زير به صورت خلاصه اشاره نمود :

ـ وجود اين تصور كه بعد از دستيابي به حق راي جنبش به هدف خود رسيده است .

ـ بروز اختلاف بين شاخه برابري و تفاوت ــــــــــــ  ترديد در گفتمان ليبرالي برابري  ( در همه جنبشها ابتدا يك آگاهي جمعي ايجاد مي شود و سپس back lash  مي آيد و ترديد ايجاد ميشود و پس از آن بعضي جنبشها مي توانند دوباره به اتحاد برسند . هر چه back lash   قوي تر باشد خطر براي جنبش بيشتر است . در اين دوره حملات بنيادگرايان امريكايي به جنبش فمينيستي هم مهم بود . )

ـ رشد تفاوتهاي عيني در درون زنان

ـ رشد يك گفتمان قوي در مورد خانه نشيني زنان و ” زن خانه دار مقتدر مدرن “

ـ  ركود اقتصادي پس از جنگ جهاني اول كه بنيادهاي اقتصادي را به لرزه درآورد و مساله دخالت دولت در اقتصاد مطرح شد و تقريبا همه جنبشها به حالت تعليق درآمدند .

ـ جنگ جهاني دوم  كه به دنبال اثرات جنگ اول بسياري از فعاليتهاي مدني را تحت الشعاع قرار داد .

ـ جنگ سرد ميان دو ابر قدرت و دوقطبي شدن فضا و به دنبال آن سركوب كل جنبشهاي مدني در غرب و شوروي ـــــــــــــــ ايجاد فضاي سياسي بسيار بسته

 

پس از اين دوره از ركود در جنبش ، شرايط خاصي زمينه ساز موج دوم جنبش زنان شد . بعضي از اين عوامل عبارتند از ايجاد دوره تنش زدايي و افول جنگ سرد ، به تحرير در آمدن كتاب جنس دوم  توسط سيمون دوبووار (1949 ـ  كه به نحوي فضاي تعليق راشكست و به نحوي به جنبش زنان نيرو داد  ) . علاوه بر اينها عواملي زمينه ساز موقعيتي نا برابر براي زنان بود . در طي دوران جنگ به خصوص جنگ دوم جهاني زنان در مشاغل مردانه حضور يافتند .نياز به نيروي كار در زمان جنگ موجب شد زنان به حضور در عرصه عمومي و بازار كار تشويق شوند و در اين دوره اشتغال زنان به شدت افزايش يافت و آنها وارد مشاغل صنعتي ، مكانيكي ، ساختماني و ... شدند . اما در عين حال تبعيض نسبت به زنان شاغل نيز ادامه يافت .تبعيضهاي درآمدي و ممانعت از ورود زنان به برخي از رشته هاي تحصيلي از جمله اين تبعيضات بود . مساله ديگر اين بود كه در دوره ركود زنان در مشاغل پست پذيرفته مي شدند و كارفرمايان در شرايط بحراني به اخراج زنان مبادرت مي نمودند حال آنكه در دوران شكوفايي اقتصادي پديده اي به نام كار نيمه وقت ايجاد شد كه همراه با دستمزد كمتر و امنيت شغلي پايين بود .رشد بخش خدمات به جذب زنان در اين بخش انجاميد .مشاغلي كه داراي مزد كم و نيازمند آموزش اندك بود .

از سوي ديگر با رشد آموزش عالي زنان در دانشگاهها نيز حضور يافتند اما در اين حوزه نيز چه به عنوان دانشجو، چه به عنوان كارمند و يا استاد با تبعيض روبه رو بودند . بخش اعظم زنان اعضاي رسمي هيات علمي نبودند ، به شكل پاره وقت و موقت با در آمد پايين و نداشتن امكان ارتقاء و امنيت شغلي اشتغال داشتند و مورد آزار و اذيت جنسي قرار مي گرفتند .

در عين حال تحولات اقتصادي به معناي شكسته شدن كليشه هاي سنتي در مورد نا تواني زنان در انجام كارهاي مختلف ، كاهش وظايف مادري و خانه داري ، كاهش مواليد ، افزايش نقش تربيتي مدارس ، آسان شدن كارهاي خانه با تحولات فن آورانه ، ماشيني شدن كارهاي خانه داري ، بي ارزش شدن كار خانگي با توجه به امكان انجام آن براي همه از طريق كالايي شدن كالاي سنتي خانگي و آسان تر شدن انجام خانه داري ، و سر انجام مصرف گرايي و تبديل زنان به ابژه جنسي بود .

دومين عامل براي ايجاد موقعيت تناقش آميز براي زنان نقش دولت رفاهي بود . زنان در 3 موضع مستخدم ، ارباب رجوع و شهروند با دولت در ارتباط قرار مي گرفتند . دولت به انحاء مختلف زنان را وارد عرصه عمومي نموده بود و در شرايطي كه آنها را شهروندان برابر مي دانست با آنان به صورت نا برابر و تبعيض آميز رفتار مي كرد .

با وجود همه اينها دولت رفاهي همزمان با ايجاد اين تناقضات به جنبش زنان نيرو نيز داد .به عنوان مثال بخشي از كارهايي كه عمدتا زنانه تلقي ميشد نظير نگهداري از كودكان و سالمندان با تشكيل مهد كودكها و خانه هاي سالمندان دولتي و ... تبديل به كارهايي عمومي شدند كه در قدرت بخشي به زنان موثر بودند تبعيض در مشاغل دولتي  از جمله ديگر اقدامات دولتي در جهت حمايت از زنان بود كه به جنبش نيرو مي داد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 15:35  توسط فاطمه ظريف جلالي | 

محورهاي موج اول

 

به طور كلي در موج اول جنبش زنان خواسته هايي بر اساس ايده برابري طرح شد كه مهمترين آنها عبارتند از :

 

1ـ اصلاح لباس : تبديل لباسهاي تنگ و چند لايه و سنگين كه موجب تحريك غرايز مردانه و احساس فشار و حصار و عدم تحرك براي زنان مي شد به لباسهايي ساده و راحت و در نوع راديكال خود به بلوز و شلوار .

 

2ـ اصلاحات حقوقي : از مهمترين خواسته ها در اين دوره اصلاح قوانين در قالبهايي چون ، برخورداري زنان از حق مالكيت بعد از ازدواج ، حق طلاق ، دستمزد برابر با مردان و عدم يكسان دانستن آنها با صغار و مجانين در ارث و مالكيت و …( لازم به ذكر است كه در اين دوران زنان از حق مالكيت برخوردار بودند اما پس از ازدواج عملا اداره املاك و دارايي هاي آنها و حق تصميم گيري در مورد آنها به شوهران واگذار مي گرديد ) .

3ـ اصلاحات سياسي : اين بخش با درخواست حق راي براي زنان شكل مي گيرد و نخستين بار در گردهمايي سنكافالز  از سوي مردان شركت كننده مطرح و تصويب شد . اما به تدريج به موضوع اصلي و خواسته محوري موج اول تبديل شد و ساير مطالبات در جهت استيفاي اين حق موقتا كنار گذاشته شدند . در اين مسير افرادي نظير سوزان آنتوني و اليزابت استنتون ، سعي درتصويب اصلاحيه قانون اساسي كردند كه در آن به زنان حق راي داده مي شد . اما عملا با مخالفت برخي از رهبران جنبش الغاي برده داري ، كه معتقد بودند اين كار بايد پس از دستيابي سياهان به حق راي صورت گيرد ، موفق نشدند .

 

4ـ اصلاحات ديني : در اين زمان زنان با پايبندي  به اعتقادات مذهبي خواستار نوعي بازتفسير مسيحيت شدند . آنها اعتقاد داشتند كه انجيل موجود تحريف شده و مسيحيت راستين فاقد آموزه هاي ضد زنانه است .. به علاوه چنين استدلال مي شد كه عدالت خداوند مستلزم آفرينش برابر زن و مرد و بهره مندي هر دو از حقوق اوليه انساني به صورت مساوي است .

 

5ـ مرد ستيزي و نقد ازدواج و خانواده : در اين زمان اكثر زنان خانواده را محيطي مقدس ميدانستند ( تحت تاثير آموزه هاي كليسايي ) در حالي كه عده  اندكي نيز بودند كه مردان را ذاتا ستمگر و ازدواج و نهاد خانواده را وسيله اعمال ستم بر زنان مي دانستند و بر نفي خانواده و ازدواج و برقراري روابط آزاد جنسي تاكيد مي ورزيدند . اين گروه از سوي اكثريت مورد مخالفت قرار مي گرفتند زيرا در عمل موجب بدبيني و مخالفت افكار عمومي عليه جنبش زنان مي شدند .

 

اين اصول از محورهاي اصلي جنبش زنان در موج اول به حساب مي آيند . اما عملا در طي سالهاي 1880 تا 1920 ( پايان موج اول ) يعني در مرحله دوم موج اول اين جنبش تبديل به مبارزه  در راه كسب حق راي شد و خواسته هاي ديگر عملا به حاشيه رانده شد .

در مرحله دوم موج اول دوگفتمان را به صورت همزمان مي توان در جنبش پيگيري نمود . يكي گفتمان برابري و ديگري تفاوت . در گفتمان تفاوت تاكيد بر تفاوت ميان زن و مرد است . در جريان مبارزات ضد برده داري و مبارزه عليه مشروبات الكلي عده اي از موضع زنانه وارد شده و طرح نمودند كه زنان اخلاقي تر از مردانند و در نتيجه براي حضور در عرصه عمومي اجتماعي و سياسي و ساختن آن شايسته ترند . اين شكل از استدلال به لحاظ قانع كردن افكار عمومي و رد حالي كه در برابر گفتمان برابري طلبي مفاومت صورت مي گرفت ، موثر تر به نظر مي آمد .

با پيوند دوجريان بابري طلب و تفاوت كه هر دو بر حضور زنان در عرصه عمومي و حق راي تاكيد داشتند سرانجام موج اول به دستيابي به حق راي نايل آمد .

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 23:1  توسط فاطمه ظريف جلالي | 
 

موج اول جنبش زنان

 

از سوي ديگر يافته هاي علمي مدرن كه وجود نابرابري بين زنان و مردان را رد مي كرد در پيشبرد آرمانهاي زنان موثر بود .

به موازات اين تحولات در امريكا جنبش منع مشروبات الكلي نيز به عنوان جرياني تاثير گذار بر جنبش زنان شكل گرفت كه در آن زنان قربانيان اصلي مصرف مشروبات الكلي معرفي شده و برخي مطالبات حقوقي از سوي آنان طرح شد كه از جمله آن مي توان به درخواست اعطاي حق طلاق از مرد دائم الخمر اشاره كرد .

اعضاي اين دو جنبش در طي جنگهاي داخلي امريكا با يكديگر متحد شدند و به پيگيري مسائل مربوط به زنان پرداختند . بدين ترتيب در ربع سوم قرن 19 ، يعني سالهاي 1848 تا 1880 ، شاهد شكل گيري مرحله اول از موج نخست جنبش زنان بر اساس گفتمان ليبراليستي برابري زن و مرد هستيم . گفتماني كه مبناي طرح ايده هاي خود را از گفتمان مدرن و كليد واژه هايي چون شان و فرديت انساني ، حقوق انساني ، برابري ذاتي انسانها ، آزادي و ... اخذ كرده بودند .  از سوي ديگر بايد به تاثير گفتمان ديني پروتستانتيسم  ـ به خصوص فرقه كوئيكرهاـ اشاره نمود كه بر برابري طلبي ، تاثير به سزايي داشت . به اين ترتيب تنها خداوند شايسته اطاعت كامل بود و زنان بر جايگاه برتر و اربابي مردان خرده گرفتند و خواستار تعديل و اصلاح قوانين مغاير با برابري انساني شدند .

جنبش زنان در بستر تجدد شكل گرفت . اين جريان در اروپا ، در قالب جنبشها و مبارزات سنديكايي ، آنارشيستي و سوسياليستي مطرح شد اما بستر اصلي طرح مطالبات زنان ، كشور امريكا بود . فرن 19 در امريكا مصادف با طرح مسئله مبارزه با برده داري و شكل گيري جنبش الغاي برده داري است . در اين حركت زنان امريكايي نيز به تدريج وارد صحنه شدند . در عين حال ، طيف وسيعي از زنان با ديدگاه هايي متفاوت ، در جنبش الغاي برده داري فعال بودند . از طيف محافظه كار كه بر اساس حس اخلاقي زنانه و با تاكيد بر نقشهاي سنتي زنان وارد شده بودند تا افراد تند رو و راديكال كه خواستار حضور جدي و پررنگ زنان همسان با مردان بودند . در جريان فعاليت زنان در اين جنبش بود كه آنها دريافتند نه در جامعه و نه در درون جنبش با واكنش مناسب روبه رو نشده و تنها از آنها انتظار پيروي مي رود و نقشي جدي به آنها واگذار نمي شود . در نتيجه طي فراخوان عمومي در سال 1848 چند تن از زنان فعال در جنبش از مردان و زنان جهت شركت در گردهمايي در ميدان ” سنكافالز“ نيويورك دعوت كرده و در قطعنامه پاياني اين گردهمايي دو روزه ، كه عمدتا متشكل از زنان سفيد پوست طبقه متوسط امريكا بود ، بر” ستمديدگي تاريخي زنان از سوي مردان “ تاكيد و خواهان حقوق برابر در عرصه هاي مختلف با مردان شدند . اين همايش نقطه عطف و به عنوان آغاز جنبش زنان محسوب ميشود .

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 11:37  توسط فاطمه ظريف جلالي | 
 

در پاسخ به سوال بامداد :

فمینیسم تعریفهای زیاد و متنوع و از منظرهای مختلفی دارد و به جنبه های مختلف هم می پردازد .اما اگر بخواهیم یک تعریف منسجم از فمینیسم ارائه کنیم شاید بتوان این تعریف را به عنوان تعریفی قابل قبول ارائه داد:

جنبشی سازمان یافته برای دستیابی به حقوق زنان و نیز ایدئولوژی برای دگرگونی جامعه که هدف آن صرفا تحقق برابری اجتماعی زنان نیست بلکه رویای رفع انواع تبعیض و ستم نژادی و طبقاتی و ... را در سر می پروراند .

همه گرایشهایی که رد زیر چتر گسترده این ایدئولوژی گرد آمده اند در این باور که زنان به واسطه جنس خود با بی عدالتی روبه رو می شوند اتفاق نظر دارند اما برای علل و عوامل ستم بر زنان تحلیلهای مختلفی ارائه می دهند و بر همین پایه راهبردهای متفاوتی نیز برای رفع این ستم پیشنهاد می کنند .

          « جامعه شناسی زنان ـ پاملا ابوت و کلر والاس ـ ترجمه منیژه نجم     عراقی ـ نشر نی »

+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 23:17  توسط فاطمه ظريف جلالي | 
 

در سایت زنان ایران مطلب جالبی در مورد فمینیسم و مباحث مطرح در آن آمده که اگر چه به لحاظ زمانی  مطلب جدیدی نیست اما خواندن آن را به علاقه مندانی که احتمالا  مطلب را ندیده اند توصیه می کنم .

این هم لینک مطلب :

http://www.womeniniran.net/archives/FMP/003499.php

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 20:30  توسط فاطمه ظريف جلالي | 

عوامل تاثير گذار در شكل گيري جنبش زنان

 

تا قرن 19 ميلادي يعني تا دوره اي كه آن را پيشا مدرن مي خوانيم ، موقعيت زنان آميزه اي از قدرت و در برخي از جنبه هاي اجتماعي و فرو دستي در برخي جنبه هاي ديگر است . در اين دوره زنان هنوز به عنوان گروهي كه داراي ديدگاهها و منافعي مشترك باشند شناخته نشده بودند .( دكتر حميرا مشيرزاده علت اين امر  را چنين بيان مي كنند : به نظر ميرسد اصولا شكل گيري هويت جمعي براي زنان امري است دشوار ، زيرا تشكيل هويت جمعي ، در ارتباط تنگاتنگ با شكافهاي اجتماعي و اقتصادي قرار دارد . اين شكافها هستند كه موجب صف بندي در اقشار جامعه و نهايتا تشكيل هويت صنفي و جمعي مي شوند . از آنجا كه زنان به جبهه هاي مختلف انواع شكافهاي اجتماعي تعلق دارند ، با وجود ويژگيهاي طبيعي و فيزيكي مشترك ، از شرايط لازم براي تشكيل يك هويت جمعي برخوردار نيستند . شايد يكي از علل شكل نگرفتن جنبش هاي زنان در طول تاريخ همين امر باشد . برخي  هم بر اين نكته تاكيد دارند كه اساسا جنبش اجتماعي پديده اي مدرن است و ما در دوران ماقبل مدرن با شورش و طغيان روبه رو مي شويم نه جنبش ) و تنها در برخي شورشهاي شهري و روستايي در كنار سايرين  حضور داشتند 

                            

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 13:46  توسط فاطمه ظريف جلالي | 

مطالب حاضر برگرفته از جلسات نظريه هاي فمينيستي خانم دكتر فاطمه صادقي است :

 

به صورت خلاصه مي توان چند نقطه عطف را براي جنبش زنان در نظر گرفت :

 

-         رنسانس

-         اصلاح ديني

-         روشنگري

-         انقلاب فرانسه

-         انقلاب صنعتي

 

رنسانس به معني نوزايي و تجديد حيات فرهنگي است كه از ايتاليا شروع شد . در واقع رنسانس جنبشي بود كه در آن ريشه اولين آراء درباره زن و مرد مطرح شد . مثلا براي اولين بار انديشه آموزش زنان مطرح شد . رنسانسي ها اكثرا اومانيست بودند و مساله طبيعت برابر انساني را طرح كردند و از اينجا به بحث تربيت رسيدند . اصولا فلسفه مدرن در به وجود آمدن نظريه هاي فمينيستي نقش مهمي دارد .فاسفه مدرن داراي مولفه هاي بسياري است كه از جمله آنها فرد گرايي است . براي اولين بار دكارت مفهومي را براي فرد انديشنده به كار ميبرد كه به آن عنوان سوژه )  (subjectميدهد . يعني براي اولين بار ذهن انساني به صورت مستقل شناخته مي شود . مفهوم خدا برداشته مي شود و به جاي آن انسان داراي خرد مي آيد . براي فمينيستها عقل مقوله بسيار مهمي است . سوژه چيزي است كه مي تواند جهان را به شكل ابژه يا عين مورد شناسايي قرار دهد object)) . در فلسفه مدرن گفته ميشود : من هستم ( انديشه ) ، جهان هست ، خدا هست . حال آنكه تا پيش از اين گفته مي شد : خدا هست ، جهان هست ، من هستم . مدرنيته با شك بنيادين دكارت آغاز مي شود . فمينيستها از مباحث دكارت استفاده هاي بسياري كردند و در قرن 19 بحث ابژه شدن زنان از مباحث مهم فمينيستي بود .

روشنگري نقطه عطف ديگري در جنبش زنان به حساب مي آيد .در این دوره است که سالونهای روشنفکری توسط زنان طبقات بالا ایجاد می شود و در آنها به حمایت از روشنفکران و متفکران و هنرمندان می پردازند. 

 

 

 روشنگري جنبشي حاصل برايند نظرات مدرن در قرن 18 و كار مجموعه اي از افراد است ( ولتر ، ديدرو ، هولباخ ، هلوسيوس ، دالامبر، روسو و... كه به آنها اصحاب دايره المعارف مي گفتند ). اين افراد بر عقل بسيار تاكيد مي كردند و تا آنجا كه آن را جايگزين خدا و كليسا مي نمودند . ايده اصلي اين افراد اعتقاد به پيشرفت تاريخي است . يعني رسيدن از بربريت به عقلانيت كامل و آزادي . روشنگران در معناي واقعي خيلي طرفدار جنبش زنان نبودند و تنها هيوم و كندرسه در آنها استثنا هستند و آراء متفاوتي در مورد زنان داشتند . در واقع ذهنيت افراد روشنگري فمينيست را به وجود نياورد اما زمينه مناسب براي آن را فراهم كرد . براي مثال ايده پيشرفت تاريخي كه آزادي را در طول تاريخ براي همه انسانها به رسميت مي شناخت مورد استفاده بسياري از زنان فمينيست قرار گرفت . بحث حقوق شهروندي و اعلاميه حقوق بشر نيز از نقاط عطف اين دوره به شمار مي رود . ( در اعلاميه حقوق بشر و شهروند واژه مرد آمده بود و بحث بر سر اين بود كه آيا مرد شامل همه انسانها مي شود يا نه ؟ در اين زمان فردي به نام المپ دوگوژ اعلاميه حقوق زن و شهروند را نوشت ).

انقلاب فرانسه نقطه عطف مهمي بود كه بسياري حركتهاي منسجم از آن ملهم شد و شايد بتوان گفت كه اهميت ان از رنسانس و روشنگري نيز بيشتر بود و در مدرنيته و فلسفه مدرن كليد واژه هاي خرد ، برابري و فرد گرايي شكل گرفت و در انقلاب فرانسه فرصت ظهور و تجلي يافت ( فرد گرايي به معناي خود مختاري فرد و آزاد شدن از زنجيره ارتباطات ارگانيك مثل اجتماع و خانواده است و ازاين جهت براي زنان داراي اهميت است كه زمينه ساز بحث اجتماعات زنان است . در اجتماع هر كسي وظايف خاصي را در مقابل ساير افراد اجتماع دارد و فرد گرايي در اجتماع اصلا معنا ندارد . در گذار از اجتماع به جامعه است كه فرد گرايي ايجاد مي شود . به اين معني كه اهداف ، غايات و وظيفه نيل به آنها توسط خود افراد معين مي شود ) .

و سرانجام نقطه عطف آخر را مي توان انقلاب صنعتي دانست كه زمينه بسياري از تغييرات و سرآغاز ورود به جهان مدرن به شمار مي آيد .

 آنچه به عنوان سوال اصلي در اينجا مي توان طرح كرد اين است كه چرا جنبش زنان در جهان مدرن شكل ميگيرد و يا جهان مدرن داراي چه ويژگيهايي است كه سبب مي شود از دل آن نه تنها جنبش زنان كه بسياري از جنبشهاي مهم اجتماعي بيرون بيايد ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 19:22  توسط فاطمه ظريف جلالي | 

 

نظریه های مربوط به دوران ماقبل مدرن

توضیح : مطالب حاضر برگرفته از کتاب آشنایی با مطالعات زنان خانم دکتر حمیرا مشیرزاده است :

در جوامع ما قبل مدرن همواره بر اساس تفاوتهای بیولوژیکی نوعی تقسیم کار و نقشها میان زن و مرد وجود داشته است که دارای کارکردهای اجتماعی خاص خود است . به رابطه بین تفاوتهای زن و مرد ( جسمی و بیولوژیکی ) با کارکردهای متفاوت اجتماعی آنها نظام جنس ـ جنسیت گفته می شود ( تقسیم کار بر اساس ویژگیهای زیست شناختی ) . در عمل و در طول تاریخ نظام جنس ـ جنسیت مبتنی بر رابطه سلطه ( فرادستی ـ فرودستی ) بوده که تحت عنوان نظام پدر سالاری از آن یاد می شود ( سلطه مردان بر زنان ) . پدر سالاری به معنای دسترسی مردان به همه نهادهای قدرت جامعه و محرومیت زنان از این قدرت است .

سوالی که در اینجا قابل طرح است این است که آیا پدر سالاری امری ذاتی است یا در دوره ای از تاریخ به وجود آمده است ؟

و آیا پدر سالاری به معنای فقدان و عدم دسترسی به هر گونه قدرتی از جانب زنان است یا دسترسی زنان به قدرت اشکال متفاوتی دارد ؟

برای پاسخ به این سوالات از قرن ۱۸ و ۱۹ نظرات مختلفی در حیطه های متفاوت علمی بیان شده است :

۱ـ نظریه پدر سالاری : منشاء پدر سالاری را خانواده می داند . مردان همواره در خانواده سلطه داشته اند و این سلطه به سایر امور بشری هم تسری پیدا کرده است . این نظریه پدر سالاری را شکل غالب در تمام اعصار و جوامع می داند .

۲ـ عده ای معتقد به دوره ای از مادر سالاری هستند که در آن قدرت در اختیار زنان بوده است . در بشر اولیه به دلیل وجود اشتراک جنسی یافتن پدر نا ممکن بوده و از این رو تبار از طریق مادر شناخته می شده است ( مادر تباری و مادر مکانی ) .

انتقادی که به این نظر می شود این است که مادر تباری و مادر مکانی به ویژه در جوامع بدوی لزوما به معنای قدرت زنان به عنوان یک گروه در سطوح سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و ... نبوده است . دورکیم و وبر مادرسالاری را در خانواده و به   معنی حقوق مادر نسبت به فرزند تعبیر می کنند نه حکومت زنان .

۳ـ عدم وجود پدرسالاری یا مادرسالاری دردوره ای از تاریخ : افرادی نظیر لوئیس مورگان در این گروه قرار دارند و معتقدند توازن و برابری نسبی در قدرت زن و مرد علی رغم وجود تفکیک نقشها و تقسیم کار در دوره ای از تاریخ وجودداشتهاست . ۲ نظریه در زیر این گروه از نظریه می تواند طرح شود :

  ـ دیدگاه مارکسیستی : در جوامع اشتراک اولیه قبل از شکل گیری طبقه و دولت زمینه های سلطه اجتماعی و سلطه جنسی وجود نداشته است . تفکیک جنسی نقشها نیز در رابطه قدرت بی تاثیر بوده است . زنان دراین دوره دارای نوعی قدرت معنوی بودند زیرا جنبه های راز آلود وجودشان نوعی قدرت و تقدس به آنها می بخشید که حاصل بازآوری و زادمان است .

  ـ وجود تفاوتهای بین زن و مرد عارضي و غير اصيل است و در بين زن و مرد ابتدايي وجود نداشته است  نحوه خاص زندگي غار نشيني و مبتني بر شکار سبب ايجاد اين تفاوتها شده است  پس در دوره اي نه مادر سالاري و نه  پدر سالاري  را داريم 

( امروزه پژوهش هاي باستان شناسي وجود دوره اي از تقدس و الهه بودن زنان را زير سوال برده و غير واقعي مي داند  حضور زنان در برخي موقعيتهاي تصميم گيري لزوما به معناي حضور آنها به عنوان گروه حاکم و داراي قدرت سياسي نبوده و در موارد استثنايي به نيابت از همسر و پدر و ... بوده است .

۴ـ گروهی از فمینیستها رابطه بین نظام جنسیت و تفاوت جنسی را دارای منشاء بیولوژیکی می دانند به این معنا که درجوامع ابتدایی نیاز به زنان برای تولید نسل موجب خانه نشینی آنها می شد زیرا زن در تمام دوران بزرگسالی یا باردار بود و یا زایمان می کرد و مشغول تغذیه و نگهداری ا زکودکان بود . به این ترتیب مردان به بیرون از خانه می روند و وظیفه تامین معاش را به عهده می گیرند و این امر باعث نقش محوری آنها در تصمیمات خانوادگی و اجتماعی و عدم حضور زنان در این عرصه ها و فرودستی آنها می شود .

اما به طور کلی این نظر وجود دارد که میزان فرودستی زنان در جوامع بدوی به میزان قابل توجهی کمتر از ادوار بعدی است .

از دوره کشاورزی به بعد که مساله مازاد و قرار گرفتن مالکیت دردست مردان طرح می شود مساله ایجاد قدرت سیاسی برای مجموعه مردان نیز به وجود می آید ( میچل معتقد به نهادینه شدن فرودستی زنان در جوامع کشاورزی است )

انتقادی که به این دیدگاه می شود این است که برخی معتقدند در جوامع کشاورزی به دلیل عدم جدایی بین محل کار و خانه زنان در تولید سهم دارند و اگر چه این جوامع زن سالار نیستند اما زن محور هستند .

به طور کلی جایگاه زنان در دوران ما قبل مدرن آمیزه ای از قدرت و ضعف است . برای مثال در یونان باستان مادری دارای اهمیت و احترام بالایی است اما زنان در سایر جنبه ها تحقیر می شوند و یا در ایران و مشرق زمین و هند زنان ملکه را داریم اما این مقامی نیست که در اختیار همه باشد . در اروپای قرون وسطی زن چهره ای دوگانه دارد . از یک سو مریم مقدس صورتی فرشته گونه دارد و از سوی دیگر زنان عامل گناه اولیه هستند . اما در بعد اجتماعی و اقتصادی در جامعه فئودالی محوریت جامعه با زنان است ( مانند جوامع کشاورزی ) اما همچنان تصمیم گیرنده نهایی مردانند ( حتی جایی که زنان حق ارث ـ مالکیت و حتی اقتدار در زمان غیبت شوهران را دارند ).

نتیجه گیری و جمع بندی :

۱ـ جایگاه زن به عنوان مادر در همه جوامع مورد احترام و در هاله ای از رمز و تقدس است .

۲ـ درجاتی از تحقیر نسبت به زن در همه جوامع دیده میشود . به جز بعد مادری زنان به خاطر جنبه های خاص زنانه ـ زنانگی ـ تحقیر می شوند .

۳ـ وضعیت زنان در جوامع و دوره های مختلف تاریخی و یا در دوره های خاص تاریخی در جوامع هم عصر و در بین قشرهای مختلف یک جامعه به لحاظ قدرت و حضور در عرصه اجتماعی و محدودیتهای خاص اخلاقی و رفتاری یا عدم محدودیت متفاوت است .

۴ـ در طول تاریخ زنانی به طور انفرادی دارای قدرت سیاسی اند اما این به معنای قدرت مندی زنان به عنوان یک گروه نیست .

۵ـ تفاوت حقوقی بین زنان و مردان کم و بیش در همه جوامع با درجات مختلف وجود دارد .

۶ـ در دوران ما قبل مدرن شواهدی دال بر حرکت جمعی زنان یا وجود جنبش اجتماعی زنان دیده نمی شود .

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 22:33  توسط فاطمه ظريف جلالي | 

مطالبي كه از اين به بعد تحت عنوان نظريه هاي فمينيستي مينويسم ، برداشتي است از كلاسهاي نظريه فمينيستي دوره كارشناسي ارشد مطالعات زنان كه توسط دكتر فاطمه صادقي در دانشگاه تهران ارائه شده و براي تكميل از كتابهاي ” مقدمه اي بر مطالعات زنان “ و ” از جنبش تا نظريه اجتماعي “ خانم دكتر حميرا مشير زاده هم استفاده خواهم كرد .در بحثهاي مربوط به فمينيسم اسلامي هم مطالبي از بعضي صاحبنظران اين حوزه به صورت رفرنس ، ترجمه ، يا  لينك خواهم گذاشت . اگر كسي به مرجع دقيق مباحث نياز داشت با تماس با ايميل من مي تونه رفرنسها رو دريافت كنه :

 

نظريه فمينيستي 1

 

اگر بخواهيم قبل از وارد شدن به بحث و جزئيات آن نمايي كلي از آنچه پيش رو داريم ارائه دهيم بايد به چند نكته توجه كنيم .

اول آنكه در مورد جنبش زنان 3 موج اصلي در نظر گرفته مي شود كه هر يك به لحاظ توجه به نظريه و عمل ( كنش ) خصلتهاي خاص خود را دارد . در موج اول كنش وجود داشت و نظريه در خدمت كنش بود زيرا حاد بودن شرايط فرصتي براي پرداختن به نظريه باقي نمي گذاشت و همه به دنبال فعاليت سياسي و طرح سوالات خود بودند .

در موج دوم ويژگي نظريه پررنگ تر مي شود و با ايجاد راديكال فمينيسم و رسيدن به حق راي طرح نظريات آغاز ميشود زيرا زنان به حق راي دست يافتند اما همچنان قدرت را بدست نياوردند پس به دنبال شناخت منشاء قدرت بودند و آن را در دانش تشخيص دادند . همه عرصه  ها را مردانه مي دانستند و دانش را بيشتر . در نتيجه در موج سوم نظريه بر عمل فائق آمد و فمينيستها و طرفداران جنبش زنان به دنبال شناخت ابزارهاي قدرت و سلطه در زبان ، ادبيات و محاوره و علم هستند .

نكته دوم ، شاخه هاي اصلي نظريه فمينيستي است .

ليبرالها حوزه سياسي را مهم تلقي مي كنند و به نقش زنان در عرصه هاي عمومي مي پردازند .

ماركسيستها توزيع ابزار توليد و استقلال در اقتصاد را مد نظر قرار مي دهند

و راديكالها ، مناسبات قدرت در خانواده و ارتباطات جنسي را بر جسته كرده و به بردگي جنسي ، مازوخيست ، ساديست ، سلطه ، مالكيت و ... مي پردازند و طرح مي كنند كه هيچ عشقي خالي از قدرت وسلطه نيست .

به عنوان نكته سوم بايد اين مساله را طرح كرد كه اصولا جنبش زنان تحت تاثير مدرنيته و در دوران مدرن به وجود مي آيد ( پس از قرون وسطي ) . مدرنيته از چند جهت بر وضعيت زنان تاثير گذار بود :

ـ شكل گيري حريم خصوصي / عمومي

ـ ايجاد روحيه پرسشگري : در مورد فساد كليسا ، به همراه مسائلي نظير ، كشف سرزمينهاي جديد و وسعت يافتن زمين ، ايجاد تجارت بين المللي ، جايگزيني نجوم بطلميوسي به جاي نجوم كپرنيكي

ـ ايجاد آزاديهاي فردي ( سكولاريسم ) و جدايي حريم قدرت كليسا ، چون عملا بورژوازي و پول حرف اول را ميزد .

ـ علم گرايي

 

مولفه هاي مدرنيته عبارتند از : خرد ، آزادي ، برابري و حقوق

در اينجا شك دكارتي طرح مي شود و دكارت مطرح مي كند كه بهره مردم از خرد يكسان است ( زن و مرد ) . خرد ، آزادي است و هر كه از خرد بيشتر استفاده كند آزاد تر است . اين شيوه انديشيدن به ايجاد حقوق برابر مي انجامد .

 از عوامل موثر ديگر در اين دوره ايجاد پروتستانتيسم به عنوان جنبش درون كليسايي است . در اين زمان لوتر انجيل را براي اولين بار از لاتين به آلماني ترجمه و از دسترس كليسا خارج كرد . او كشيشي بود كه ازدواج كرد و معتقد بود كه انسانها خود مي توانند انجيل را تفسير كنند . در اين زمان به خاطر فساد پاپ كل كليسا زير سوال رفته بود .

 

 ادامه دارد...     

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 18:43  توسط فاطمه ظريف جلالي | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
وبلاگ تخصصي سقط جنين- استفتا در مورد سقط جنين در موارد تجاوز
ف ی ل ت ر ش ک ن
ف ی ل ت ر ش ک ن
فمينيسم سكولار :پیشقراول مدرنیته در ایران! مهرداد درويش پور
بحث داغ حجاب...
گستردگی ازدواج موقت در مذهبی ترین شهر ایران
خانه يك افغاني كجاست؟!
ختنه دختران
ما اتومبیل بوده ایم!!!!
رویکرد فمینیستی در تفسیر قرآن
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
آرشیو موضوعی
نظریات فمینیستی
روزنگار
گشتی در شهر
زنان پیشتاز
ترجمه
نقد کنیم!
یادمان باشد...
از دوستان
با هم بخوانیم
ایده
پیوندها
کانون زنان ایران
مجله زنان
زنستان
جامعه شناسی و زندگی روزمره
جامعه شناسی ایران
آمنه شیرافکن
دکتر شیرین احمد نیا
عباس معروفی
مریم رضایی
احمد قابل
بامداد لاجوردی
امید معماریان
معصومه ناصری
خورشيد خانم
مريم ميرزا
اسپارتا
حباب
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان