تبليغاتX
زن و جامعه
سياه مشق هاي يک دانشجوي مطالعات زنان
 

دلم بوی نم و کاج را یکجا می خواهد! بوی آن روزی را که توآنقدر خوب به نظر می رسیدی که من به آیه های همه رسولان زمینی یکجا ایمان آورده بودم و تو هم یکی از آنها بودی! چه روزهای خوبی بود، نه؟ چه روزهایی بود وقتی همه ساده و صادق و صمیمی به نظر می آمدند و این همه تناقض در حرفها و نگاهها موج نمی زد و دستهای تو به این آسانی ویران نمی شدند. روزگار غریبی است. شاید همه اینها پیامدهای مدرنیته باشد که 12 ماه است در کتابخانه ام هر روز و هر شب برایم چشمک می زند و انگار می خواهد به زور هم که شده اثبات کند که خدا را با همه بزرگیش درست در وسط همین ماهی که می باید خوب دریابیش، به زمین کشانده اند و به خاطر همه بودنها و نبودنها محاکمه اش می کنند! یادت هست؟ آن روزی را که من ترسیده  بودم و تو خدا را با من چشم در چشم قرار دادی به هوای خوردن تنها یک استکان چای و یک گپ ساده و من تنها با خواهش و ترسی توام با اعتماد به همه رسولان زمینی نگاهت کردم و تو بی آنکه هوایم را داشته باشی همه را در بزمی که چیده بودی نشاندی و خودت بی هوا بلند شدی ورفتی تا اسطوره همه رسولان زمینی یکجا از دست برود. باید یادت باشد؛ هر چند...

---------------------------------------

گاهی شده که دلتان بخواهد یک روز تمام، بی هیچ کم وکاست، بی آنکه حتی بهانه درخوری داشته باشید از صبح تا شب، درست به اندازه  یک روز تمام زار بزنید و دلتان برای همه مردگان تنگ شود و همه خاطرات دور و نزدیک را مرور کنید و یکباره دلتان هوای بدترین آدم های زندگی تان را بکند وعطرتان را که می زنید بی هوا پرتاب شوید به 3 سال پیش و یکباره فکر کنید کجا ایستاده اید؟ چه می کنید و چقدر عمرتان عجیب و سریع سپری می شود آنقدر که بترسید حتی پلک بزنید مبادا وقتی چشم باز می کنید همه چیز تمام شده باشد و...

نمی دانم چرا دیشیب حال و هوایم اینگونه شد وبه جای همه این سالهای بی اشک وکم اشک تا توانستم گریه کردم بی آنکه بدانم چرا و بعد هم دلم هوای هذیانهای گاه وبی گاهم را کرد. با هیچ کس نبودم و با همه بودم. به کسی بر نخورد لطفا!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 14:51  توسط فاطمه ظريف جلالي | 
 

برای پدرم و سالروز تولد جاودانه اش با دنیایی دریغ و درد، درست به تازگی همان ثانیه های تلخ وداع و امتداد همان حس " چه بی تابانه می خواهمت، ای دوریت آزمون تلخ

 زنده به گوری!..."

-----------------------------------

 

دریغا شیرآهنکوه مردا که تو بودی،

و کوه وار

پیش از آن که به خاک افتی

نستوه واستوار مرده بودی.

اما نه خدا و نه شیطان _

سرنوشت تو را بتی رقم زد

که دیگران می پرستیدند:

بتی که

       دیگرانش

              می پرستیدند.

 

-----------------------------------------

 

اما داوری آن سوی در نشسته است، بی ردای شوم قاضیان،

ذات اش درایت و انصاف

هیات اش زمان،_

و خاطره ات تا جاودان جاویدان در تکرار ادوار داوری

                                                                خواهد شد.

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 10:10  توسط فاطمه ظريف جلالي | 
 

درست وقتی عجله داری همه چیز درهم گره می خورد! تقریبا یقین دارم که برای همه این اتفاق می افتد و دلیلش هم بسیار واضح است. دوستی می گفت وقتی عجله داریم به این معنی است که دچار فقدان دقت هستیم و به همین سادگی در همه کارها گره ایجاد می شود! شاید درست مثل این روزهای من. تا ۳۱ شهریور به دستور تحصیلات تکمیلی باید پرونده پایان نامه را ببندم و دفاع کنم. درست یک روز مانده به تحویل پایان نامه استاد مشاور محترم یک ایراد اساسی از کار گرفتند که مستلزم حداقل دو هفته کار است. موقع پرینت گرفتن از کار درست ۱ فصل ۴۰ صفحه ای بر حسب اتفاق اشتباه پرینت شده!شماره صفحه ها از فارسی به انگلیسی تغییر کرده و فونت هم تا حدی به هم ریخته! بعد از کلی دوندگی بیهوده یک نسخه کاملا ناقص تحویل تحصیلات تکمیلی شده که فقط دعا می کنم از دیدنش استاد داور شکه نشود! دقیقا همین روزها که شدیدا نیاز به برنامه خاص آمار دارم ویندوز کامپیوتر پریده وهمه چیز رفته روی هوا. در همین بین اتصال اینترنت دچار اشکال شده و هر چه این نوت بوک را این طرف و آن طرف می برم کسی از پسش بر نمی آید! در همین روزهاست که کلی مهمان هم می آید. یکی از اساتید هم کاری را می خواهد که نیاز به کلی دوندگی دارد. استاد مشاورم کاناداست و عملا امکان صحبت دقیق نیست. داور مشخص شده اما معاون آموزشی مدام تاکید می کند که اسم داور محرمانه است و من نمی دانم چرا فقط برای من محرمانه است؟! چون تقریبا دیگر همه اسم داورشان را می دانند!

بعد از همه اینها درست روزی که پایان نامه را تحویل دادم و تقریبا کارهایم را در دانشگاه تمام کردم نوت بوکم خود به خود درست شد! استاد مشاورم ایمیلش را چک کرد و برایم آرزوی موفقیت کرد. فونتم سر جایش برگشت آن هم فقط با تعویض یک کامپیوتر! از قرار معلوم تحصیلات تکمیلی با این همه پایان نامه استاد داور پیدا نمی کند و ما فعلا در دانشگاه تشریف داریم و هیچ عجله ای هم نیست. فردا صبح اشکال پایان نامه حل می شود و من فقط فکر می کنم این همه فشار این روزها و درهم ریختن کارها فقط ناشی از بی دقتی من بوده؟!

به همه اینها اضافه کنید دنبال کار گشتن و فکر کردن به اینکه پس معدل بالا داشتن و نفر اول دوره بودن به چه دردی میخورد؟! چون همچنان در این زمینه اندر خم یک کوچه ام.

با وجود همه اینها روزهای امروز از بهترینها هستند با وجود همه سختی شان و با این همه هذیان... 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 23:31  توسط فاطمه ظريف جلالي | 
 

"ماده پیشنهادی دولت درلایحه حمایت از خانواده مبنی بر عدم نیاز به اجازه زن برای ازدواج مجدد مرد در صورت احراز تمکن مالی و عدالت از سوی دادگاه طی هفته گذشته بحث و نقد و نظرهای مختلفی رادر بین نمایندگان مجلس، حقوقدانان و محافل اجتماعی و فرهنگی کشور برانگیخت. درحالی که برخی محافل حقوقی و اجتماعی تاکید دارند که پیشنهاد دولت ناقض هدف لایحه و موجب تسریع در تلاشی و از هم گسیختگی نهاد خانواده است، سخنگوی دولت پیشنهاد لایحه مذکور را در جهت حمایت از کیان خانواده می داند".

این خلاصه مطلبي بود كه در روزنامه همشهری مورخ 1 شهریور ماه جلب نظر می کرد!

جدا از همه بحثها و انتقادات حقوقی که به این لایحه پیشنهادي از سوی دولت نهم وارد است، جای این سوال خالی است که چگونه پیشنهاد دهندگان لایحه آن را امری در جهت حفظ کیان خانواده تعبیر و تفسیر نموده اند؟!

اگر سری به دادگاههای خانواده بزنید، اگر دیدگاه بسیاری از قضات را پیرامون حقوق زن دریابید، اگر به برخورد این افراد با زنانی که به انحای مختلف قربانیان خشونت محسوب می شوند توجه كنيد، پاسخ را چندان دشوار نخواهید یافت.

در مدت 3 ماه حضور در دادگاه خانواده، گاه با آنچنان اظهار نظرهایی مواجه می شدم که تا قبل از آن طرح اینگونه حرف و حدیثها را از جانب افراد متعلق به کوچه و بازار نیز بعید می دانستم. از مخالفت با حضور گسترده دختران در دانشگاهها و قرار دادن آن در زمره عوامل ایجاد کننده بیکاری جوانان، تا اعتراض به زنانی که برای دادخواهی جایی جز محکمه عدل آقایان را نمی شناختند وبی هیچ نتیجه ای از آن رانده می شدند، همه و همه بخشی از نگاه مردان و زنانی است که قیم مآبانه به افراد جامعه می نگرند. در این میان تلاش برای امتیاز گیری هر چه بیشتر به ویژه در حوزه خصوصی و خانوادگی شایان توجه است.

در طول حضور در دادگاه خانواده، یکی از اولین مسائلی که زنان را به دادگاهها می کشانید و به شدت جلب نظر مي كرد، خیانت شوهران و در نوع شرعی آن اختیار کردن همسر دوم بود. در اکثر مواردی که از نزدیک شاهد آنها بودم، مسئله اصلی به هیچ عنوان عدم تمکن مالی مرد در اداره دو خانواده نبود بلکه مساله به عبارتی مساله ای انسانی و عاطفی بود. اینکه یک زن می پندارد، همانگونه که او نسبت به همسر خود پاکدامن و وفادار است، شوهرش نیز باید همین رویه را پیش گیرد، در غیر این صورت دلیلی برای ادامه حضور در خانواده و ادامه زندگی وجود ندارد. اولین ماده قانونی مستمسک این زنان، قانونی است که به زن اجازه می دهد در صورتی که مرد بدون اجازه همسر اول اقدام به تجدید فراش کند، همسر اول می تواند از او طلاق بگیرد!

سالهای اولی که مواد حقوقی را می خواندم، مدام به این مساله فکر می کردم که نهایت حمایت قانونی از چنین زنی این است که به او اجازه داده می شود پس از سالها زندگی و تحمل بسیاری شرایط دست از همه چیز شسته و زندگی خود را ترک کندو برای مرد؟! طبق معمول هیچ مجازاتی وجود ندارد. به عبارتی مرد در زندگی همه نوع حقي را دارد و اقدام او نيست كه سبب تلاشي بنيان خانواده است بلكه زن اول است که بدون ایجاد هیچ مزاحمتی یا باید زندگی را ترک کند‏‏‏‏‏ و یا با شرایط موجود بسازد و با تصويب لايحه جديد حتما بايد اين شرايط را بپذيرد!

با این حال در بسیاری موارد همین ماده قانونی به زنان کمک می کرد تا بتوانند در صورت عدم رضایت از شرایط بدین وسیله به وضعیت موجود اعتراض کنند و از آن خارج شوند. حال با ارائه وضعیت موجود می توان پرسید هدف طراحان این لایحه چیست؟ در واقع می توان گفت با نگه داشتن زنان در وضعیت موجود سیمای بیرونی و ظاهری خانواده را خوب نشان داده و آمار طلاق را کاهش دهند، غافل از آنکه مشکل میان زنان و مردان در خانواده بخشی ناشی از عدم آشنایی با فنون ارتباطی و بخشی نیز ناشی از وجود پاره ای قوانین به نفع مردان است که بدون توجه به تغییر شرایط جامعه صورت می گیرد. از جمله این موارد کاهش تعهد اخلاقی مردان است. مردانی که به راحتی خارج از کانون خانواده به برقراری ارتباط می پردازند و آن را حق خود می پندارند. در مقابل زنان جامعه از چنان سطحي از آگاهي برخوردارند كه اين مساله را نمي پذيرند و آن را اهانتی آشکار به خود تلقی می کنند. در این میان باید پرسید برای ارائه لایحه ای که دقیقا پا در حوزه خصوصی افراد می گذارد آیا نیازی به پرس و جو از آنان و سنجش افکار عمومی جامعه نیست؟ جامعه ای که به نظر می رسد متصدیانش به شدت از متن مردم دور شده و به نظر می رسد نیازهای آنان را نه تنها نادیده می گیرند که مسائل را تنها از دریچه نگاه خود دیده و تبعیت مردم را نیز امری بدیهی می شمارند. این مساله یادآور نگاه قیم مآبانه ای است که حتی در خصوصی ترین حوزه های زندگی مردم را دارای صلاحیت تصمیم گیری برای خود نمی دانند. 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 13:28  توسط فاطمه ظريف جلالي | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
وبلاگ تخصصي سقط جنين- استفتا در مورد سقط جنين در موارد تجاوز
ف ی ل ت ر ش ک ن
ف ی ل ت ر ش ک ن
فمينيسم سكولار :پیشقراول مدرنیته در ایران! مهرداد درويش پور
بحث داغ حجاب...
گستردگی ازدواج موقت در مذهبی ترین شهر ایران
خانه يك افغاني كجاست؟!
ختنه دختران
ما اتومبیل بوده ایم!!!!
رویکرد فمینیستی در تفسیر قرآن
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
آرشیو موضوعی
نظریات فمینیستی
روزنگار
گشتی در شهر
زنان پیشتاز
ترجمه
نقد کنیم!
یادمان باشد...
از دوستان
با هم بخوانیم
ایده
پیوندها
کانون زنان ایران
مجله زنان
زنستان
جامعه شناسی و زندگی روزمره
جامعه شناسی ایران
آمنه شیرافکن
دکتر شیرین احمد نیا
عباس معروفی
مریم رضایی
احمد قابل
بامداد لاجوردی
امید معماریان
معصومه ناصری
خورشيد خانم
مريم ميرزا
اسپارتا
حباب
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان