![]() |
![]() |
|
| سياه مشق هاي يک دانشجوي مطالعات زنان |
|
بالاخره يكشنبه گذشته از سفر برگشتم. به عنوان اولين تجربه همه چيز خوب و توام با هيجان بود. اينكه چرا با يك هفته تاخير دارم مي نويسم خودش ماجرايي دارد. اما يك علتش اين است كه نمي خواستم بلافاصله بعد از سفر چيزي بنويسم و خيلي چيزها را هم بايد در موقع مناسب و مفصل يا گفت و يا نوشت. يك سفر دو هفته اي به انگليس، 12 روز در ناتينگهام و 2 روز هم در لندن كه عملا همه اش به كارهاي دانشگاهي گذشت. تمام دو هفته به شدت باران مي باريد و فضا دقيقا آدم را به ياد صحنه هاي سريال شرلوك هولمز مي انداخت. به خصوص شبها كه همه جا به شدت ساكت بود ( البته به استثناي شبهاي لندن ).براي كساني كه عاشق طبيعت بكر و زيبا، هواي سرد و دائما ابري و باراني هستند انتخاب دانشگاههاي انگليس و به خصوص ناتينگهام انتخاب خوبي است، اگر كسي بتواند از پس هزينه هاي زندگي در گران ترين كشور دنيا بر بيايد. جالب ترين مقوله ها براي من و شايد خيلي هاي ديگر كه هنوز يك پايشان در دانشگاه است، ديدن و تجربه كردن فضاهاي دانشگاهي و اگر فرصتي دست مي داد گشتن در فضاي شهري و ديدن مردماني بود كه چندان هم از ما جدا و متفاوت نيستند (حداقل در خصوصيات كلي انساني). جالب است كه خانواده ها گاهي تا 3 بچه داشتند و تعداد اين خانواده هاي كم هم نبود! قابل توجه كساني كه معتقدند در غرب خانواده متلاشي شده، بايد بگويم كه من كلي خانواده ديدم كه با پايبندي هر چه تمام تر در كنار هم زندگي مي كردند، بچه داشتند و از زمانيكه ازدواج مي كردند همه هم و غمشان زندگي و آينده كودكانشان بود. مساله بسيار جالب وجود جنبش پدران بود كه سازمانهاي غير دولتي را همراه خود كرده بودند و بر حقوق پدري خود پافشاري مي كردند. پدرانيكه عقيده داشتند بايد در پرورش و تربيت فرزندان خود نقش موثرتري داشته باشند و جايگاه خود را به عنوان پدري همراه در زندگي كودكشان حفظ كنند. به اين ترتيب روزهاي شنبه و يكشنبه كه به مراكز خريد و تفريگاههاي مردم مي روي، مي تواني تعداد زيادي از پدران را ببيني كه كالسكه كودكانشان را هل مي دهند و همراه آنها به كارهايشان مي رسند. همراه كودكانشان به كتاب فروشي ها مي آيند و براي كودكانشان بسيار با حوصله وقت صرف مي كنند. در رستورانها علي رغم حضور مادر بر كودكان نظارت مي كنند و حتي مرتب كردن نوزادشان را هم به عهده مي گيرند و اين كارها را نه وظيفه كه حق خود براي حضور در زندگي فرزندشان مي دانند. جدا از اينها نظم انگليسي ها گاهي آدم را ديوانه مي كند. آن هم كساني مثل من را كه تقريبا به محاسبه زمان به صورت دوري عادت كرده اند و تاخيرهاي 15 دقيقه اي برايشان ديگر كاملا عادي شده! در انگليس اگر كسي ميگويد 17:55 دقيقه شما را مي بيند يعني حتي 1 دقيقه هم تاخير در كار نخواهد بود. به لحاظ سطح كيفي دانشگاهي، حداقل در رشته خود من و بعضي از رشته هاي مرتبط، به نظرم اگر چيزي بيشتر نداشته باشيم كمتر نداريم جز امكانات آموزشي و رفاهي مناسب كه البته در لندن به نسبت ناتينگهام كمتر بود و آزادی بیان. اما در هر صورت تجربه اين فضاها هم خالي از فايده نيست. پايبندي انگليسي ها به حفظ خاطرات گذشته را مي توان از تلاش اين مردمان براي برپا نگه داشتن بنا هاي 150 ساله و حتي بيشترشان به خوبي دريافت. فضاهاي شهر لندن در بعضي خيابانها گاهي آنقدر قديمي به نظر مي رسد كه آدم را كلافه مي كند. و آخرين چيزي كه به شدت به چشم مي آيد حضور چيني هاي چشم بادامي است كه در اين كشور اروپايي بيداد مي كند. آنقدر كه وقتي خريد مي كني جز اجناس چيني با كيفيت بسيار عالي به سختي چيز ديگري پيدا مي كني و در خيابان هم تعداد چيني هايي كه با افتخار براي گذراندن تعطيلات به گران ترين شهر دنيا سفر كرده اند بسيار زياد است. آمده بودم يك پست كوتاه بنويسم و بروم كه باز هم نشد. كلي عكس و فيلم گرفته ام كه بعضي را گذاشته ام و بقيه مطالب و چيزها هم بماند تا... اگر فرصتي دست داد.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 18:18 توسط فاطمه ظريف جلالي |
|
|
حالا می فهمم وقتی از خانه و سرزمین خودت دوری همه چیز چقدر به نظر بزرگ تر و غیر منتظره تر می آید. تازه امروز که سایتهای خبری را خواندم خبر اجرای حکم سنگسار را شنیدم و حالا... اینجا وقتی از تو می پرسند چرا در کشورت این اتفاق افتاده تنها سکوت می تواند پاسخ خیلی از سوالها باشد! و سنگسار... یک حکم اسلامی؟!!!! آنقدر از صبح سکوت کرده ام و آنقدر بغض راه گلویم را گرفته که ... فقط اگر قرار است آدم بکشیم کاش لااقل برای مردن آدمها و سبک آن احترام قائل بودیم. از صبح مدام داستان مسیح توی ذهنم می کوبد که اولین سنگ را کسی بزند که خود مرتکب گناهی نشده باشد! همین. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 18:42 توسط فاطمه ظريف جلالي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| آرشیو موضوعی |
|
نظریات فمینیستی روزنگار گشتی در شهر زنان پیشتاز ترجمه نقد کنیم! یادمان باشد... از دوستان با هم بخوانیم ایده |
|
RSS
|