تبليغاتX
زن و جامعه
سياه مشق هاي يک دانشجوي مطالعات زنان

 

دیشب داشتم با خودم فکر می کردم که نوشته های وبلاگم هم مثل نوشته های دفترخاطراتم دارند با فاصله و نا منظم می شوند. این روزها بدجوری در پرس پایان نامه گیر کرده ام اما واقعا این دلیل قانع کننده ای نیست... اینها را گفتم برای محمد طاهری عزیز که می گوید چرا آپ دیت نمی کنم. همه اینها را با یک چاشنی افسردگی خفیف از اوضاع و شرایط این روزها که همراه کنی دلیل این دیر نوشتنها کم کم روشن می شود. اما امروز سعی می کنم اوضاع و احوال این روزها را طوری اینجا هم بیاورم.

* از هفته پیش مساله کار کردن برایم جدی شده ! فکر اینکه بعد از دفاع با یک حجم وسیع زمان مواجه می شوم و به قول ایمان عزیز (که دلم برایش تنگ شده بود و خدا را شکر همین الان اینجاست) دچار سندروم بعد از دفاع ‌کلافه ام می کند. اتفاقا یکی از وزارت خانه ها آگهی استخدام داده بود و بر حسب اتفاق یک دفتر امور زنان و خانواده هم داشت که فکر کردم به رشته و علاقه من بی ربط هم نیست. پس با سلام و صلوات و معرفی یکی دو نفر رفتم وزارت خانه مربوطه و یک راست پیش یکی از دوستان پدرم که رئیس یکی از بخشها هم بود تا راه و چاه را نشانم بدهد و کمی هم از شرایط کار بگوید. از شب قبلش با خودم و خانواده کلی کلنجار رفته بودم که چون همه شرایط را دارم نمی خواهم با بند پ وارد جایی شوم که خدا را شکر لااقل از ظواهر امر این طور برمی آمد که بند پ چندان محلی از اعراب لااقل در اینجا ندارد چون علی رغم آشنایی های عدیده کلی مدرک و معرفی نامه خواستند و احتمالا مصاحبه و گزینش هم در جای خود محفوظ است! اما مساله جالب دوست سال ۵۸ پدر من بود. اکثر کسانی را که می شناسم بعد از حدود ۳۰ سال از گذشت انقلاب اندک تغییری در ایده ها و لااقل ادبیاتشان ایجاد شده اما هفته گذشته من دقیقا با کسی مواجه شدم که حتی سبک حرف زدن و کاربرد کلماتش هم مربوط یه سال ۵۸ بود با یک حس نوستالوژیک غریب. این آدم خوب بود اما آنقدر دنیای ما از هم فاصله داشت که بعد از حدود ۱ ساعت بحث به این نتیجه رسیدیم ( من صراحتا و ایشان احتمالا تلویحا ) که ما اصلا حرف هم را نمی فهمیم! حاد ترین بحث بین ماهم مساله زنان بود. حتی تصورش هم برایم مشکل بود که با گفتن نام مطالعات زنان در یک مکان دولتی با واکنشی شدید مواجه شوم و تقریبا همه چیزهایی که به آنها علاقه و عقیده دارم یکجا زیر سوال برود! فمینیسم از نظر ایشان یک فرقه انحرافی بود که اگر می دانستیم چه کسانی پشت سر آن قرار دارند طرفش هم نمی رفتیم و مساله ظلم به زنان یا لااقل حقوق نابرابر آنها در این جامعه و خیلی جاهای دیگر که برای من از روز هم روشن تر بود به نظر ایشان یک توهم ناشی از تلقین به حساب می آمد! راستش چند جا حتی نزدیک بود اشکم در بیاید که به موقع کنترلش کردم. چند جا صدایم بالا رفت و نهایتا دیدم همه این حرفها برای کسی که آرمانی زندگی می کند آن هم در آرمانهایی شبیه رویا با جامعه ایده آل مهدوی و ظلم را نه تعدی به حقوق بلکه چیزی در مقابل عدل تلقی می کند هیچ معنایی ندارد همان قدر که ایده های سال ۵۸ او برای من هیچ مفهومی نداشت! ایده هایی که نابود شدن و له شدنشان را حداقل در مورد خانواده آرمان خواه خودم به عینه دیده بودم و به توخالی بودنشان یقین داشتم! نهایتا هم گفته شد شما فقط بلدید بگویید مشکل هست و همین اما راه حلی ندارید!!! خنده ام گرفته بود چون یکی از اولین چیزهایی که در این رشته یاد گرفتیم این بود که ما در جایگاه تصمیم گیران نیستیم. ما تحقیق می کنیم و علت یک مساله اجتماعی یا یک پدیده را بیان می کنیم و این تصمیم گیر است که باید طبق این نتایج اتخاذ تصمیم کند. تصمیم گیری که روبه روی من بود اصلا اعتقادی به تحقیقات اجتماعی نداشت چون در همان ابتدا کار پژوهشی یکی از اساتید را در مورد اشتغال زنان به باد تمسخر ( یا از نظر خودش انتقاد ) گرفته بود. یاد احمدی نژاد افتادم. در جایی که من رفتم آدمها به لحاظ منش شبیه خود خود خود این آقا بودند. خیلی شبیه تر از آنچه بتوان تصور کرد به ویژه در گفتار و نحوه پاسخگویی و رعایت حرمت انسانی!

* این پست خیلی طولانی شده اما دلم نمی آید حالا که آمده ام تا بنویسم از یک صحنه تلخ امروز صبح نگویم. آریاشهر. صف اتوبوس. یک دختر معلول از هر دو پا! و آدمهایی که هیچ کدام نمی دانستیم باید چطور با آدمهایی رفتار کنیم که کلی انرژی صرف می کنند تا به ما بفهمانند که می توانند مثل همه ما دیگران کارهایشان را خودشان انجام دهند و فقط کمی زمان می خواهند. و بهزیستی و حقوق معلولین و تبلیغات تلویزیونی که ما چنین و چنان کردیم! و چقدر زندگی برای یک معلول در این جامعه دشوار است!

* و در آخر ممنون از یوسف که پیشنهاد کمک در پایان نامه ام را داده. و با عذر خواهی از آمنه که خواسته بود مطلبش را در مورد خانواده بخوانم و نظر بدهم اما باز هم بدقول شدم و ... مطلب آمنه در مورد خانواده را حتما بخوانید.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 10:13  توسط فاطمه ظريف جلالي | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
وبلاگ تخصصي سقط جنين- استفتا در مورد سقط جنين در موارد تجاوز
ف ی ل ت ر ش ک ن
ف ی ل ت ر ش ک ن
فمينيسم سكولار :پیشقراول مدرنیته در ایران! مهرداد درويش پور
بحث داغ حجاب...
گستردگی ازدواج موقت در مذهبی ترین شهر ایران
خانه يك افغاني كجاست؟!
ختنه دختران
ما اتومبیل بوده ایم!!!!
رویکرد فمینیستی در تفسیر قرآن
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
آرشیو موضوعی
نظریات فمینیستی
روزنگار
گشتی در شهر
زنان پیشتاز
ترجمه
نقد کنیم!
یادمان باشد...
از دوستان
با هم بخوانیم
ایده
پیوندها
کانون زنان ایران
مجله زنان
زنستان
جامعه شناسی و زندگی روزمره
جامعه شناسی ایران
آمنه شیرافکن
دکتر شیرین احمد نیا
عباس معروفی
مریم رضایی
احمد قابل
بامداد لاجوردی
امید معماریان
معصومه ناصری
خورشيد خانم
مريم ميرزا
اسپارتا
حباب
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان