![]() |
![]() |
|
| سياه مشق هاي يک دانشجوي مطالعات زنان |
|
خبر مانند همیشه کوتاه بود و نا بهنگام ... عمران صلاحی را آخرین بار در شب شعر بام شکسته بم دیدم . در میان آن همه تلخی او چون همیشه با طنزی پر درد آمده بود تا راوی سوگ آن روزها باشد. مثل همیشه ساده و سنگین... خبر را از علیرضا خمسه در یک برنامه تلوزیونی شنیدم . بی مقدمه و تلخ .نمی دانم چرا دلم عجیب برای آن شب پر شعر و اشک بم تنگ شد و برای عمران صلاحی که دوستش داشتم ...
۱. - عمران صلاحی، مراغه، ۶/۴/۵۱
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 10:10 توسط فاطمه ظريف جلالي |
|
|
ماه رمضان هم اومده تا مثل خیلی وقتهای دیگه انگار همون قدر که به تو آرامش می ده تو رو با کلی اما و اگر و شاید شک و دو دلی هم مواجه کنه ! می خواستم اینها رو همون روز اول بنویسم اما حس کردم باید صبر کنم تا طعم این رمضان رو هم خوب مزه مزه کنم ... بچه که بودم انتظار رمضان یعنی یک دنیا دلخوشی و سحر و افطارهایی که برای شرکت توی هر کدومشون کلی ذوق و شوق داشتم . رمضان ماه مهمانیهایی بود که برای من همیشه با کلی رنگ های شاد تداعی می شوند . و ماهی بود که همه طوری بیشتر با هم بودند . نزدیک شدن به خدا با نزدیک شدن به بنده های خدا و هوای خیلی ها رو داشتن یکی می شد و فرصت بودن ها بیشتر از هر زمان دیگه ای بود ... نمی دونم ایراد از بزرگ شدن ماست یا تغییر کردن اوضاع و احوال و زندگی با حجم وسیعی از مشغله ها که دیگه اجازه نمی ده مثل سابق با هم بودنها حداقل در این ماه به تجربه دربیایند . حالا همه به بهانه های مختلف با خودشون خلوت می کنند و اگر زمانی باشه بهتره که صرف کلی کارهای عقب مونده بشه و بعد برای اینکه هنوز کمی عطر رمضان به مشام می رسد آخر شبها یا اگر ترس از خواب ماندن سر صبح نباشد سحرها کمی هم خلوت با خدایی که ... روزهای بچگی خدا آنقدر نزدیک بود که برای دیدنش کافی بود در خونه همسایه رو بزنی و یه کاسه آش یا یک بشقاب شله زرد مهمونش کنی و حالش رو بپرسی . گاهی شک می کنم که ما نسلی هستیم که در دامان پدر و مادرهای ساده و بی فلسفه ای بزرگ شده ایم که همه چیز برایشان رنگ و بوی دیگری داشت و خدا برایشان آنقدر در دسترس بود که ... دلم برای رمضانهای کودکیم تنگ شده . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 14:48 توسط فاطمه ظريف جلالي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| آرشیو موضوعی |
|
نظریات فمینیستی روزنگار گشتی در شهر زنان پیشتاز ترجمه نقد کنیم! یادمان باشد... از دوستان با هم بخوانیم ایده |
|
RSS
|