تبليغاتX
زن و جامعه
سياه مشق هاي يک دانشجوي مطالعات زنان
 

شاید باید تنها به گفتن همین بسنده کرد که در عصر بی اعتقادی روح در مه ماندن ضرورت است . شاید اگر شرق می ماند ...

دلم می خواست شرق همان روزنامه فهیم روزهای اول باشد نه بازمانده ای با انگ محافظه کاری.

در اوج رفتن بهتر از ماندن و پوسیدن است .

اما دارم به امنیت شغلی روزنامه نگاران فکر می کنم که چه راحت به سخره گرفته میشود...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 23:59  توسط فاطمه ظريف جلالي | 

 

فمینیسم رادیکال

جناح دوم جنبش زنان ، يا جناح راديكال از جنبش دانشجويي بر مي خيزد و بر وجود تقابل و تضاد ميان زن و مرد تاكيد مي ورزد . راديكالها بر اين باورند كه هرگز خواسته ها ، نوع زندگي و فرهنگ زنانه با مردان قابل جمع نيستند .بلكه اساسا هر امر مردانه اي بد و هر امر زنانه اي خوب است .اگر مردان اهل قدرت ، سياست ، سركوب ، ثروت و جنگ هستند ، زنان چيزهايي بر خلاف اين امور مي طلبند و بر اخلاق ، عدالت ، دوستي ، و ... تاكيد دارند . زندگي در عرصه مبارزه بين زن و مرد بر سر قدرت است . بنابراين ، يكي از شعارهاي اصلي جناح راديكال اين است كه ”هر امر شخصي امري سياسي است “(personal is political ) زيرا هيچ امري ، حتي خصوصي ترين رابطه اشخاص ، خارج از رابطه قدرت و سلطه نيست .

راديكالها معتقدند از آنجا كه ستم بر زنان همواره در طول تاريخ از سوي مردان اعمال ميشده ، تضاد و تقابل ميان دوجنس هميشگي است و آشتي و جمع ميان منافع آنها غير ممكن . در نتيجه ، زنان به علت وجود اين خصوصيت مشترك ـ تحت ستم بودن از جانب مردان ـ با يكديگر خواهر هستند و مساله ”خواهري “ نه تنها داراي بار عاطفي و اخلاقي ، بلكه عامل قدرت و وسيله اي براي پيشبرد جنبش زنان است .

بر اين اساس يكي از خواسته هاي محوري فمينيستهاي راديكال ،” جدايي طلبي “ از مردان و تشكيل كمون ها و اجتماعات خاص زنانه است كه در آنها خبري از رابطه سلطه و قدرت نيست .مردان به اين كمونها راه ندارند ، چرا كه ازدواج ، نهادي مردانه و مطرود تلقي ميشود . نگهداري و پرورش كودكان نسل قبل نيز به عهده همه افراد كمون است .

” پدر سالاري “ از ديگر واژه هاي كليدي فمينيستهاي راديكال و به معني هميشگي بودن ستم مردان است . تمام نهادهاي اجتماعي ، اقتصادي و سياسي نيز در جهت بازتوليد و تقويت ” ستم “ مردانه و پدر سالارانه قرار دارند و اين ويژگي هميشگي و فرا فرهنگي در تمام جوامع به شكل ” شوونيسم “ مردانه ظهور يافته است .

حتي اين ايده دروجود زنان دروني و پذيرفته شده است و بنابراين براي رفع آن بايد از طريق آگاه كردن زنان نسبت به پدر سالاري . به مبارزه برخاست . يكي از اقدامات مهم فمينيستهاي راديكال ، ارتقاي ” آگاهي “ زنان از طريق انتقال تجربيات و ديدگاههاي خود به ديگران در جهت افشاي ” ستمگري “ مردان و نحوه مبارزه با آنهاست . از آنجا كه پديده پدر سالاري در تمام حيات اجتماعي بشر جاري است ، مبارزه با آن مبارزه اي است عام ، گسترده ، طولاني مدت و داراي ابعاد بسيار گوناگون ، و به ويژه ابعاد فرهنگي . از اين رو عده اي جريان راديكال را ”فمينيسم فرهنگي “ مينامند ، زيرا راديكالها بر فرهنگ تاكيد دارند و بر اين باورند كه همه عناصر فرهنگ ساز موجود مانند زبان ، آداب و رسوم ، قواعد ، نهادها و ... مؤيد پدر سالاري اند و بايد از ميان بروند و تغيير يابند .

ديدگاههاي افراطي فمينيستهاي راديكال ، موجب بدبيني و عدم اقبال توده مردم نسبت به فمينيسم مي شود . در حالي كه ليبرالها به علت نزديكي به فرهنگ غرب و طرح ايده هاي قابل فهم و ملموس براي مردم عادي ، از پايگاه اجتماعي وسيع تري برخوردارند . راديكالها با هر امر مردانه اي به مخالفت بر مي خيزند و چون سپهر عمومي را ” مردانه “ ميدانند ، با تماميت آن ، يعني اقتصاد سرمايه داري و دولت مخالفند . حتي علم و فلسفه نيز مردانه اند و در جهت كنترل و سلطه پديد آمده اند و بايد از ميان بروند . فلسفه به زعم ايشان ، راه حل مشكلات دروني مردان است و مردان از آن جهت كه قابليت هماهنگي با طبيعت را ندارند ، فلسفه مي بافند . در حالي كه زنان اصولا احتياجي به فلسفه ندارند .

به طور كلي ، از نگاه فمينيسم راديكال ، هر امر زنانه و هر كاري كه ” خواهران “ در طول تاريخ انجام داده اند ، خوب و قابل ستايش است ، از جمله جايگاه مادري كه قابل احترام و تقديس است . البته اين ايده مورد اتفاق همه فمينيستهاي راديكال نيست . مثلا ” شولاميث فايرستون “ اصلي ترين عامل بدبختي زنان را مادري و بچه داري قلمداد كرده و معتقد است با استفاده از علم و فناوري زن ها را بايد از اين مشكل رها كرد .

مساله ديگري كه مورد تاكيد و توجه فمينيسم راديكال قرار دارد ، ايجاد تغييرات اساسي در نحوه پوشش ، آرايش و سنتهاي زنانه است . زيرا همه اينها ناشي از تحميل گريهاي مردانه اند و جنبه جنسي دارند و به بازتوليد ”ستم جنسي “ كمك مي كنند .

فمينيسم راديكال از نظر پايگاه اجتماعي محدود و از نظر سازماندهي كوچك ، ساختار نيافته و بدون سلسله مراتب و فاقد رهبري بود . راديكالها معتقد به عدم تحميل هر نوع ايده و راي بودند ، اما در عمل ، گفتمان راديكال گفتماني سركوبگر است . فمينيستهاي راديكال ديگران را خارج از دايره فمينيسم قلمداد مي كردند و به نحوي به حاشيه مي راندند . راديكالها در پي مبارزه گسترده ، فراگير و فرهنگي بوده اند و حوزه هايي كه در پي تغيير آنند بسيار گسترده تر از حوزه هاي ليبرالهاست و تعريف وسيع تري از مساله زنان ارائه ميدهند . آنها در پي مبارزه در سطوحي متفاوت ، از زندگي روزمره و برخوردهاي فردي تا بر هم زدن نظم نهادين مستقر اقتصادي ، اجتماعي ، سياسي و نمادين هستند .

به همين علت ديدگاههاي انها از بعد نظري تاثير و نفوذ بيشتري در مطالعات زنان داشته است . شايد بتوان گفت كه ديدگاههاي تجربي و عملي در امور زنان عمدتا تحت تاثير فمينيسم ليبرال و ديدگاههاي نظري بيشتر متاثر از فمينيسم راديكال هستند .

 در موج دوم دو مكتب ليبرال و راديكال را داريم كه راديكالها مهم ترين شاخه هستند و دركنار اينها ما همچنان سوسيال فمينيسم و ماركسيسم فمينيسم را داريم .

در اين دوره يك نارضايتي عمومي وجود داشت مبني بر اينكه كسب حق راي براي رهايي از مشكلات زنان كافي نبود . مساله دستمزدهاي نا برابر ، آزارهاي جنسي و ... وجود داشت پس به نظر ميرسيد كه حركت صورت گرفته كافي نبود . يك عامل مهم ديگر در ظهور موج دوم اين بود كه پس از جنگ دوم و در طي آن چون مردان به جنگ رفتند ، زنان كارها را به عهده گرفتند اما پس از جنگ و با ورود مردان به خانه رانده شدند يعني جايي كه نياز است زنان فراخوانده مي شدند و جنسيت آنها مساله مهمي تلقي نمي شد اما پس از آن با ايدئولوژي خانه نشيني طرد مي شدند . پس راديكالها از ليبرالها جدا شدند و به صورت تند رو به فعاليت پرداختند . اينها معتقد بودند كه نظريه ليبرال به قدر كافي نمي تواند خواسته ها را مطرح كند و بيشتر روي حوزه سياسي متمركز مي شوند . به رغم اينكه مثلا فريدان به زنان خانه هم پرداخت اما باز كافي به نظر نمي رسيد . از سويي معتقد بحث قدرت بين زن و مرد را در حوزه عمومي نبايد جستجو كرد بلكه ريشه آن را در حوزه خصوصي بايد يافت و بر خصوصي سياسي است تاكيد كردند .و طرح كردند كه هر نوع رابطه قدرتي از مناسبات خصوصي شروع مي شود و هاله اي از سكوت حول اين مساله را گرفته است . حتي فريدان وقتي از ناراحتي زن خانه سخن مي گفت بحثش الغاي خانواده نبود . براي ليبرالها حوزه عمومي، شغل و ... مهم بود و معتقد بودند اگر حوزه عمومي را درست كنيم ، حوزه خصوصي خود به خود درست مي شود . آنها حق دخالت در حوزه خصوصي را براي خود قائل نبودند . راديكالها مطرح مي كنند كه همه زنان و مردان رابطه قدرت رادر حوزه خصوصي تجربه مي كنند كه مشترك است پس نمي توان در مورد اين تجارب مشترك صحبت نكرد پس خصوصي سياسي است و از حوزه عمومي جدا نيست . مطرح ميكردند كه عشق متعلق به حوزه خصوصي نيست و كانون برخورد قدرت است . پس روي خانواده تاكيد ميكنند و مجموعه زيادي از روان شناسي جنسيت و تحليل روابط سلطه مطرح مي شود و يك جابه جايي از حوزه عمومي به حوزه خصوصي صورت مي گيرد .

تفاوت ليبرالها و راديكالها : ليبرالها حافظ وضع موجودند و قصدشان تغييرات بنيادي نيست اما راديكالها كل ساختار را زير سوال مي برند .

اصطلاحاتي نظير پدر سالاري يا نقد خشونت عليه زنان ، تمايز بين sexو genderو اساسا خود فمينيسم به عنوان يك رويه انقلابي و نه يك نظريه حاصل جنبش راديكال در غرب است . نظريه راديكال يك ايدئولوژي جدا از نظريات مردان را ايجاد كردند يعني اصطلاحات و ساختار نظريه بر مبناي چيزي بود كه اينها مي گفتند زنانه است . مثلا پدر سالاري يكي از ان مفاهيم عام است و يك اصطلاح كليدي مهم است .

به نظر آنها پدر سالاري يك ساختار كليدي عام است كه همه جوامع در آن زندگي مي كنند .

كيت ميلت در كتاب sexual politics مطرح مي كند پدر سالاري ساختاري است كه در آن بزرگتر به كوچكتر و مرد بر زن حاكميت دارد . در اين نظام يك نفر كهتر و يك نفر مهتر است . پس پدر سالاري يك ساختار عام است . به نظر اينها پدر سالاري يك ترم كليدي است كه بايد به ان پرداخت .

در همين راستا شولاميث فايرستون كتاب dialectic of sex را مي نويسد و كل قرائت ماركس را عكس ميكند و مي گويد منازعه طبقاتي اولين منازعه تاريخي نيست بلكه اولين منازعه تاريخ ، بين زن و مرد است و حتي منازعات طبقاتي از همين منازعه دو جنس سرچشمه مي گيرد . پس جدال بين دو جنس است كه مهم ترين بنياد را براي توضيح تاريخ به دست ما مي دهد . پس نظريه اي به وجود مي آيد كه بر طبق آن مي خواهيم مسائل مطرح را بدون مظريات مردانه و اصطلاحات آنها طرح و بحث كنيم .

بحث راديكالها اين است كه بايد از زنانگي فرار كرد،پس بحث سقط جنين و عدم حاملگي را مطرح مي كنند و حتي به اين هم اكتفا نمي كنند و دو راه حل را مطرح مي كنند :

1ـ هم جنس گرايي استراتژيك ـ لزبينيسم ( به عنوان رابطه اي كه معتقد نيستند بهترين است اما انتخاب مي شود تا زماني كه اين نحوه ارتباط از بين برود ).

2ـ طرد هرگونه رابطه جنسي

وقتي از رابطه جنسي صحبت مي كنيم وارد مباحث روانشناسي هم مي شويم . مثلا نقدهايي را نسبت به فرويد و ژان لاكان دارند ( در كارهاي كيت ميلت مي توان اين نقد ها را دنبال كرد ) و روانكاوي را به عنوان يك نهاد پدر سالار نقد مي كنند . پس فقط حوزه عقل نيست كه كانون قدرت است و احساسات هم مي تواند حوزه قدرت باشد به ويژه روابط خصوصي .

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 23:37  توسط فاطمه ظريف جلالي | 

 اول باید بگم که حدود یک ساعت این پست رو تایپ کردم اما پرید

اما به خاطر همزاد دوباره این کار رو می کنم اما مختصر و مفید.

در مورد نظرات رادیکالها در مورد خانواده همزاد سوالی رو پرسیده که به نظرم سوال خیلی ها می تونه باشه پس اینجا جوابش رو میدم.

اول باید بگم که قرار نیست ما همه این نظرات رو بی چون و چرا قبول کنیم . ما میتونیم تلفیقی از این نظرات رو داشته باشیم همون طور که لااقل در ایران من این حالت رو می بینم و یا حتی اونها رو کاملا رئ کنیم .

مورد دوم اینه که به قول دکتر شادی طلب ما باید شرایط ایجاد این نظریه ها رو در نظر بگیریم . ایشون مثالی برای ما می زدن و می گفتن «فرض کنید یک فنر سفت رو تحت فشار مداوم قرار می دید . تا جای خاصی این فنر فشرده می شه اما بعد از حد خاصی با شدت از جا در میره .وضعیت زنان و جنبش فمینیستی در زمان طرح نظریه راذیکال همین طور بوده . زنان در طی سالها مطالباتی داشتند اما پاسخی به دست نیاورده بودند در نتیجه این امر منجر به دیدگاههای افراطی شده . در حال حاضر ما با این دیدگاهها به طور تعدیل شده برخورد می کنیم اما اونها رو متهم نمی کنیم . ما این دیدگاهها رو نمی پذیریم اما می تونیم بگیم که اونها رو درک میکنیم ».

اما در مورد خانواده و نظر من که همزاد پرسیده بود.

خانواده در جامعه ما یک نهاد مقدس محسوب میشه که اساس ایجاد اجتماع است . در مورد امور مقدس هم از نظر عده ای جای هیچ چون وچرایی نیست و شاید به همین دلیل است که بسیاری از مطالبات زنان در این زمینه به شدت سرکوب می شود .

من برای فرودستی زنان قائل به یک مجموعه عوامل و شرایط هستم که اصلی ترین اونها یک ذهنیت سخت تاریخیه . نهادها و میزان آسیب زا بودن اونها برای من در اولویتهای بعدی قرار داره . من زنان زیادی رو می شناسم که مجرد هستند اما به شدت ذهنیت مرد سالار دارند . زنان متاهلی رو می شناسم که همراه همسرانشون به شدت مدافع حقوق زنان و برابری هستند. من نمی تونم همه مردان رو دشمن به حساب بیارم چون دوستانی دارم که حتی از من بیشتر برای رهایی زنان تلاش می کنند و هزینه می پردازند. خانواده رو نمی تونم نفی کنم چون مدلهای موفقی رو می بینم . اما مصرانه معتقدم این نهاد در شرایط فعلی جامعه ما بیماره و اگر آگاهانه واردش نشیم حتی آسیب زاست . این نهاد نیاز به بازبینی داره و متاسفانه از کانالهای اصلی هیچ اقدامی در این جهت صورت نمی گیره . پس باید خود افراد برای اصلاح اون تلاش کنند . ما متاسفانه جامعه ای داریم که در اون حقوق آدمها به طور کلی و حقوق زنان به طور اخص نا دیده گرفته می شه و حمایت نمی شه . پس لازمه ما خودمون با آگاهی برای تغییر زندگی خودمون و اطرافیانمون تلاش کنیم . این مساله رو میتونیم با تنظیم یک سری شرایط و به رسمیت شناختن حق برابری انسانها در چارچوب خانواده اجرا کنیم و فراموش نکنیم که حق گرفتنی است نه دادنی . ما به زور نمی تونیم کسی رو وادار به تغییر کنیم . زنی که هنوز قائل به اجازه همسره و برای خودش استقلالی رو به رسمیت نمیشناسه دچار یک ذهنیت تاریخیه و مشکلش فقط این نهاد نیست .

به نظر من نهاد خانواده در شرلیط فعلی و در این جامعه امن ترین گزینه موجود برای انتخابه در جایی که گزینه های دیگه به خاطر پنهانی بودن و عدم حمایت وجدان جمعی و قانون تا حد زیادی تهدید کننده هستند . (این یک نظر کاملا شخصیه و ممکنه استثنا هم داشته باشه ). اما فراموش نکنیم که اگر همین امن ترین گزینه بی آگاهی و با تصورات غلط از ملزومات و شرایطش انتخاب بشه به مراتب آسیب زا تر و نا امن تر خواهد بود (چون در صورت ورود به آن قانون رسمی وجود دارد که اگر نه در ۱۰۰٪ موارد لااقل در ۹۸٪ موارد همراه یک زن نیست و حتی علیه استقلال و موجودیت اون عمل می کنه ).

به هر حال این نهاد هم مثل همه چیزهای دیگه(حتی امور قدسی!) امری قابل تغییره . نیاز به تغییر این نهاد امروز به صورت زمزمه هایی مطرح می شه اما تا چند سال آینده این بحث اینقدر جدی هست که اگر توجه اساسی در موردش صورت نگیره من آینده روشنی رو در موردش قابل تصور نمی بینم . این تغییرات چندان عجیب و غیر منطقی و دور از دسترس نیست بلکه کاملا مطابق عقل و عرف و نیاز زمان و حتی احکام دینی است اگر فقط کمی زاویه دیدمان را عوض کنیم .

راه حل در حذف مردان نیست . مادچار نگرشها و فرهنگ مرد سالاری هستیم که گاهی تک تک ما به عنوان زن و حتی در جایگاه زنان آگاه به صورت غیر هوشیارانه اون رو بازتولید و تحکیم می کنیم .

+ نوشته شده در  شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 12:45  توسط فاطمه ظريف جلالي | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
وبلاگ تخصصي سقط جنين- استفتا در مورد سقط جنين در موارد تجاوز
ف ی ل ت ر ش ک ن
ف ی ل ت ر ش ک ن
فمينيسم سكولار :پیشقراول مدرنیته در ایران! مهرداد درويش پور
بحث داغ حجاب...
گستردگی ازدواج موقت در مذهبی ترین شهر ایران
خانه يك افغاني كجاست؟!
ختنه دختران
ما اتومبیل بوده ایم!!!!
رویکرد فمینیستی در تفسیر قرآن
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
آرشیو موضوعی
نظریات فمینیستی
روزنگار
گشتی در شهر
زنان پیشتاز
ترجمه
نقد کنیم!
یادمان باشد...
از دوستان
با هم بخوانیم
ایده
پیوندها
کانون زنان ایران
مجله زنان
زنستان
جامعه شناسی و زندگی روزمره
جامعه شناسی ایران
آمنه شیرافکن
دکتر شیرین احمد نیا
عباس معروفی
مریم رضایی
احمد قابل
بامداد لاجوردی
امید معماریان
معصومه ناصری
خورشيد خانم
مريم ميرزا
اسپارتا
حباب
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان