![]() |
![]() |
|
| سياه مشق هاي يک دانشجوي مطالعات زنان |
|
در اين زمانه بي هاي و هوي لال پرست خوشا به حال كلاغان قيل و قال پرست چگونه شرح دهم لحظه لحظه خود را براي اين همه نا باور خيال پرست امروز از صبح اين شعر مدام مي كوبد توي ذهنم ! شايد به خاطر اولين خبر اول صبح بود كه همزاد داد . قرار بود 3 شنبه به مناسبت روز زن در شاهرود همايش زن در هنر و ادبيات را برگزار كنند ، با كلي زحمت در اين جو گریزان از انديشه و فرهنگ كه اجازه ندادند و ديروز لغوش كردند . هفته گذشته كم و بيش در جريان فعاليتهاي همزاد و دوستانش بودم . با همزاد 4 سال را هم خوابگاهي بوديم و... دلم مي خواهد خيلي چيزها براي همزاد بگويم اما نمي دانم چرا هيچ وقت نمي توانم چيزي را كه بايد ، بگويم ، درست مثل روز آخري كه داشتيم جدا مي شديم و من تا شب يك بند گريه كردم و اگر ندا نبود كه دلم را مثل هميشه مهربانانه آرام كند ... حالا درست حس آن روز را دارم . دوست دارم به همزاد خيلي چيزها بگويم اما حس مي كنم نمي توانم . نمي دانم چرا ؟! شايد بس كه ذهن اين دختر تو در تو و دست نيافتني است و يا شايد بس كه ساده و بي رياست . نمي دانم . به هر حال همايشي كه دختران اين جامعه برايش زحمت كشيده بودند درست در روز خودشان با دستهاي مردانه از آنها دريغ شد و جايش را اشكهاي همزاد و دل تنگ آنهايي كه دلشان ميتپد براي چند كلمه حرف دل و انديشه گرفت . از صبح فكر مي كنم اي كاش به جاي روز زن و هزار فانتزي احمقانه ديگر، حق حيات ما را به رسميت مي شناختند و حق انديشه مان را . زنان اين كهن ديار اما هنوز هستند و مي انديشند و مي گويند و از پاي نمي ايستند . كار همزاد و دوستانش و جسارت نابشان در اين دنياي پر از بي خودانگي دست مريزاد دارد . پاينده وبلاگ گروهي دوستاني است كه دغدغه چگونه بودن دارند . كساني مانند همزاد كه هنوز نمي تواند بي تفاوت باشد : |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 13:18 توسط فاطمه ظريف جلالي |
|
|
فمينيسم ليبرال جرقه نخست موج دوم جنبش زنان در ايالات متحده ، تشكيل ” سازمان ملي زنان “ National Organization of Women (Now) به عنوان بزرگترين تشكيلات و قوي ترين بخش جنبش زنان است كه در آن زمان بيشتر نماينده فمينيسم ليبرال محسوب مي شد . موسسان اين سازمان كه خود از اعضاي كميسيونهاي امور زنان بودند ، عمدتا به طبقه تحصيل كرده سفيد پوست تعلق داشتند . يكي از روساي سازمان ملي زنان ، ” بتي فريدان “ بود كه به عنوان نماينده جناح ليبرال موج دوم شهرت يافت . هدف جناح ليبرال ، پذيرش شرايط و ارزشهاي حاكم بر اجتماع و رفع تبعيض و نابرابري در تمام عرصه ها ميان زنان و مردان و بسط كليه قواعد ، هنجارها و ارزشهاي مربوط به مردان در كل جامعه است . مهم ترين ديدگاه محوري ليبرالها ، تاكيد بر برابري زن و مرد در جوهر و شأن انساني ، با وجود پذيرش تفاوتهاي فيزيولوژيك و جنسي است . اولويت اصلي اين گروه براي حل مشكل زنان ، ” اصلاحات حقوقي “ است . مخالفت و ضديت با مردان وجود ندارد ، بلكه مخالفت اصلي با سازو كارهايي است كه از طريق آنها تفاوتهاي جنسي شكل مي گيرند . ليبرالها در سال 1963 خواسته هاي خود را در چند بند اعلام كردند : 1. اصلاحيه حقوق برابر كه پس از كسب حق راي مورد نظر قرار گرفته بود ؛ 2. منع تبعيض شغلي ميان زنان و مردان از نظر استخدام و شرايط ارتقاء ؛ 3. كسب حقوق و مزاياي اجتماعي مساوي با مردان ؛ 4. تاسيس مهد كودك هاي شبانه روزي ؛ 5. كاهش ماليات زنان خانه دار به جاي هزينه نگه داري از خانه و كودكان ؛ 6. آموزش برابردختران و پسران در دبيرستان و دانشگاه ؛ 7. حق زنان در كنترل جسم خود كه از ان به عنوان كنترل بازآوري reproduction ياد مي شود و گاهي صراحتا به عنوان ” آزادي سقط جنين “ مطرح مي گردد . بنابراين حوزه اصلي فعاليت فمينيستهاي ليبرال ، حوزه هاي حقوقي و نهادهاي حقوقي – سياسي است و اين امر بيشتر از طريق اعمال نفوذ و فشار و برگزاري تجمع و كنفرانس و انتشارات گوناگون و نيز امكان مشاوره حقوقي عليه اعمال كنندگان تبعيض يا طرحهاي ارائه شده در كنگره به منظور اصلاح امور زنان انجام مي پذيرد . به طور كلي ليبرالها تقسيم عمومي / خصوصي را مي پذيرند و تنها خواستار ورود زنان به بخش عمومي و ايفاي نقش در آن هستند . در حقيقت آنها طرح مي كنند كه با حفظ وضع موجود به زنان حقوقي را اهداء كرده وخواستار وارد كردن زنان از حاشيه به متن هستند. از نظر ليبرالها خانواده نهادي خصوصي تلقي مي شود كه كسي حق دخالت در آن را ندارد . در بحث ليبرالي طبيعت انساني زن و مرد برابر است ؛ قدرت مردانه از توان دخالت مردان در سياست مي آيد حال آنكه توان انتخاب آزادانه و مشاركت در سياست و داشتن حق راي و انتخاب آزادانه نماينده و داشتن نماينده و پارلمان براي زنان وجود ندارد . راه حل مساله اعطاي حق سياسي به زن و الغاي خصوصي / عمومي و ادغام آن است . ليبرالها بيشتر مسائل را سياسي مي بينند . آنها معتقد بودند با بدست آوردن حق راي مي توانند به ساير حقوق نيز دست يابند . در بخش بعدي با چند تن از انديشمندان ليبرال فمينيسم آشنا خواهيم شد . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 9:29 توسط فاطمه ظريف جلالي |
|
|
این روزها آنقدر اتفاقات جورواجور افتاده و مسائل مختلف جلو چشمان ناباورم رخ داده و آنقدر ... که راستش دیگر به چشمهایم هم اعتماد ندارم ! این روزها به قول آمنه مدام از دین صحبت می کنیم و مدام سنگ دین را به سینه می زنیم اما من امروز آرزو کردم کاش اینقدر که دلمان مثلا برای دین می سوزد کمی هم برای اخلاق این جامعه نگران بودیم !ا بعضی وقتها فکر می کنم مگر ما از زندگی چه می خواهیم؟ هر کدام از ما به آدمهای دورو برمان چقدر تعهد اخلاقی داریم؟ اصلا در موردشان دچار عذاب وجدان می شویم؟ همه زنان پیرامون من به نوعی دچار عذاب وجدانند ! یکی از اینکه حس می کند وظایف همسری و مادری را خوب انجام نداده و دیگری برای اینکه حس می کند کمی بیش از معمول با یکی از هم کلاسیهای پسر گرم گرفته و این یعنی خیانت به همسری که ...و آن یکی برای اینکه فکر می کند ... اما من هیچ مردی را نمی بینم که دچار عذاب وجدان باشد! راستی اگر همه اعمال من هم در عرف و دین و ... تا این حد توجیه شده بود و از آن به بهانه های مختلف دفاع شده بود احساس عذاب وجدان داشتم؟ چرا صحبت من با یک مرد دیگر می تواند از طرف خودم حتی خیانت محسوب شود اما اگر همسر هر کدام از ما خیانتی را مرتکب شود خیلی راحت می تواند ادعا کند که از حق مسلم خود استفاده کرده و حتی وظیفه شرعی خود را در قبال یک زن بی پناه انجام داده ؟ و از همه مهمتر چه اتفاقی رخ می دهد که ما زنان حاضر می شویم اینقدر راحت به هم خیانت کنیم؟ امشب حالم اصلا خوب نیست . نمی توانم بنویسم امروز از صبح چه چیزهایی دیده و شنیده ام . نمی توانم بنویسم یک مدت است که جز اخبار خیانت و بی شرمی و تلخی و ... آن هم از سوی آدمهایی که گاهی فکر می کنی ادمهای خوبی هستند چیز دیگری نمی شنوم . نمی توانم بنویسم که چقدر احساس بدی دارم وقتی می بینم ما به عنوان زن با همه توانمان وارد یک رابطه می شویم و انرژی صرف می کنیم و آخر... دلم می خواهد دوست بدارم اما دیگر می ترسم ! دلم میخواهد دوست داشتنم را ابراز کنم اما دیگر می ترسم ! انگار همه چیز در این جامعه آشفته جور دیگری معنا می شود ! ای کاش در این جامعه دینی کمی هم اخلاق معنی پیدا می کرد ! امشب آشفته ام . حرفهایم هم مثل ذهنم است اما نمی توانستم ننویسم . |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 23:5 توسط فاطمه ظريف جلالي |
|
|
در موج دوم دو شاخه اصلي داريم : فمينيسم ليبرال و فمينيسم راديكال . ليبرال با كار بتي فريدان آغاز شد و راديكال با شولاميث فايرسون و كيت ميلت . در موج دوم فمينيسم ماركسيست وسوسياليست را هم داريم . در موج اول بيشتر روي حق راي ، مسائل اقتصادي و ... تاكيد مي شد .اينها در موج دوم هم مطرح بود اما در اين زمان مسائل ازدواج ، عشق ، خانواده و مسائل جنسي طرح ميشود كه اساسا در موج اول شايد حتي جرات طرح آن وجود نداشت . به تدريج در موج دوم مسائل حوزه خصوصي هم طرح ميشود . مثلا فريدان به ناراحتي زن خانه مي پردازد و كار كردن در بيرون از خانه وشركت فعال در عرصه عمومي و دخالت در عرصه اجتماعي و سياسي را توصيه مي كند . دلايل شكل گيري موج دوم : از دلايل افول موج اول سخن گفتيم . بعضي از همين دلايل در مورد موج دوم معكوس مي شود و دلايلي هم اضافه مي شود : ـ پديده وفور اقتصادي : دولت روزولت در امريكا يك دولت رفاهي بود( دهه هاي 50 و 60 ) . دولت موظف است كه افراد را تامين كند . اگر فرصت كار وجود داشته باشد بايد به افراد كار بدهد ، در غير اين صورت بايد آنها را از طريق بيمه بيكاري تامين نمايد . دهه هاي 50 و 60 در اروپا و امريكا عمدتا مصادف با شكل گيري دولتهاي رفاهي است و اين مساله با اقتصاد ليبرالي متفاوت است . دراينجا دولت مداخله مي كند و سعي ميكند جامعه از تمايز فقير و ثروتمند دور شود و هدف آن ايجاد عدالت و برابري است . يعني همه بايد از امكانات بهره مند باشند . روزولت برنامه اي را پيشنهاد كرد كه در آن بيمه هاي بازنشستگي و بيماري و حمايت از زنان و ... مطرح شد . اين امر براي بيرون آمدن از حالت ركود بود و اين دوره مصادف با رشد جنبشهاي مدني است ( به دوره وفور اقتصادي بعضي دوره سرمايه داري متاخر يا نو ليبرالي هم مي گويند ) . ـ رشد جنبشهاي مدني : اوج موج دوم مصادف است با رشد جنبشهاي مدني ( دهه 60 و 70 ) مثل جنبش هيپي گري . هيپي ها از نوعي آنارشيست پيروي مي كردند و مذهب ، نوع لباس و ... را زير سوال مي بردند . جنبش دانشجويي 1968 هم مهم است كه با هيپيسم هم نسبت دارد و دقيقا مصادف با جنبش راديكال فمينيسم در غرب است در غرب جنبشهاي مدني مثل جنبش سياهان را داريم ( در امريكا ) . جنبش حقوق مدني به جنبش سياهان گفته ميشود ( به رهبري مارتين لوتر كينگ ) در سال 1960 . علت اين امر اين است كه اين دوره مصادف با تنش زدايي اول است . در اينجا جنبش ديگري هم در جريان بود ؛ نهضت ضد استعماري و آزادي بخش . كل كشورهاي مستعمره و عربي به دنبال استقلال بودند . مانند الجزاير در 1961و يا استقلال مراكش و ليبي و عراق و اردن و سوريه و ... بسياري معتقدند كه موج دوم فمينيسم در غرب متاثر از اين نهضتها است . در غرب هم شيلي ، كوبا ، ايرلند و ... را داريم ( جنبش الجزاير بر روي جنبش فمينيستي فرانسه تاثير زيادي گذاشته است ) . در نتيجه يكي از دلايل شكل گيري موج دوم مصادف شدن با جنبشهاي رهايي بخش بود . ـ تاثير كتاب جنس دوم . در موج دوم يك انتقاد فراگير نسبت به فمينيسم هايي كه به وجود مي آيند شكل مي گيرد : - انتقاد به ليبرال فمينيسم كه مي خواهد يك پايه آزادي بخش فراهم كند در 3 مساله انتقاد وجود دارد : 1ـ وضعيت زن و تبيين سرشت يا طبيعت زن 2ـ ريشه يابي علل فرودستي 3ـ حل مساله يا راه حل رهايي بخش در موج دوم اعتراض مي شود كه يك نظريه مردانه مثل ليبراليسم ، سوسياليسم و ... چگونه مي خواهد مسائل زنان را تبيين كند و براي آن راه حل ارائه دهد . اين يك اعتراض فراگير است . يكي از علل شكل گيري راديكال فمينيسم همين است و به تدريج بحثهاي زنانه شدن و ايجاد فلسفه اي كه بخواهد براي زنان راه حل ارائه دهد شكل ميگيرد ( اين مساله به نظرخيلي افراطي مي رسد . هر نظريه مردانه آنقدر جنسيتي نيست كه نتوان از دل آن نظريه مربوط به زنان را ارائه داد . در حوزه نظريه اصولا تا اين حد نگاه جنسيتي وجود ندارد ). در بخش بعد به طور مفصل به توضيح انواع ديدگاههاي فمينيستي اين دوره خواهيم پرداخت . |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 11:26 توسط فاطمه ظريف جلالي |
|
|
در دهه هاي 1920 تا 1960 با دوره اي از تعليق جنبش زنان مواجهيم . به اين معنا كه جنبش دوره اي از افول را تجربه ميكند . در يك مرحله ـ سالهاي اوليه دهه 1920 ـ زنان تلاش مي كردند با سازماندهي جديد و متناسب با حق راي كسب شده ، وارد مبارزه در عرصه سياسي شوند . در نتيجه به جاي گروههاي اعتراضي ، از يك سو دست به تشكيل حزب ملي زنان در امريكا زدند كه هدف آن حذف همه تبعيضات حقوقي و نيل به برابري كامل براي زنان بود و از سوي ديگر تشكلهاي مدني عالي را به وجود آوردند كه اهدافي فراتر از مسائل زنان ـ رسيدگي به مسائل كودكان ، صلح و خلع صلاح جهاني ، كنترل مواليد ، خواسته هاي رفاهي ـ را در كنار رفع تبعيضات شغلي و حقوقي دنبال مي كردند . از عوامل اين افول ميتوان به علل زير به صورت خلاصه اشاره نمود : ـ وجود اين تصور كه بعد از دستيابي به حق راي جنبش به هدف خود رسيده است . ـ بروز اختلاف بين شاخه برابري و تفاوت ــــــــــــ ترديد در گفتمان ليبرالي برابري ( در همه جنبشها ابتدا يك آگاهي جمعي ايجاد مي شود و سپس back lash مي آيد و ترديد ايجاد ميشود و پس از آن بعضي جنبشها مي توانند دوباره به اتحاد برسند . هر چه back lash قوي تر باشد خطر براي جنبش بيشتر است . در اين دوره حملات بنيادگرايان امريكايي به جنبش فمينيستي هم مهم بود . ) ـ رشد تفاوتهاي عيني در درون زنان ـ رشد يك گفتمان قوي در مورد خانه نشيني زنان و ” زن خانه دار مقتدر مدرن “ ـ ركود اقتصادي پس از جنگ جهاني اول كه بنيادهاي اقتصادي را به لرزه درآورد و مساله دخالت دولت در اقتصاد مطرح شد و تقريبا همه جنبشها به حالت تعليق درآمدند . ـ جنگ جهاني دوم كه به دنبال اثرات جنگ اول بسياري از فعاليتهاي مدني را تحت الشعاع قرار داد . ـ جنگ سرد ميان دو ابر قدرت و دوقطبي شدن فضا و به دنبال آن سركوب كل جنبشهاي مدني در غرب و شوروي ـــــــــــــــ ايجاد فضاي سياسي بسيار بسته پس از اين دوره از ركود در جنبش ، شرايط خاصي زمينه ساز موج دوم جنبش زنان شد . بعضي از اين عوامل عبارتند از ايجاد دوره تنش زدايي و افول جنگ سرد ، به تحرير در آمدن كتاب جنس دوم توسط سيمون دوبووار (1949 ـ كه به نحوي فضاي تعليق راشكست و به نحوي به جنبش زنان نيرو داد ) . علاوه بر اينها عواملي زمينه ساز موقعيتي نا برابر براي زنان بود . در طي دوران جنگ به خصوص جنگ دوم جهاني زنان در مشاغل مردانه حضور يافتند .نياز به نيروي كار در زمان جنگ موجب شد زنان به حضور در عرصه عمومي و بازار كار تشويق شوند و در اين دوره اشتغال زنان به شدت افزايش يافت و آنها وارد مشاغل صنعتي ، مكانيكي ، ساختماني و ... شدند . اما در عين حال تبعيض نسبت به زنان شاغل نيز ادامه يافت .تبعيضهاي درآمدي و ممانعت از ورود زنان به برخي از رشته هاي تحصيلي از جمله اين تبعيضات بود . مساله ديگر اين بود كه در دوره ركود زنان در مشاغل پست پذيرفته مي شدند و كارفرمايان در شرايط بحراني به اخراج زنان مبادرت مي نمودند حال آنكه در دوران شكوفايي اقتصادي پديده اي به نام كار نيمه وقت ايجاد شد كه همراه با دستمزد كمتر و امنيت شغلي پايين بود .رشد بخش خدمات به جذب زنان در اين بخش انجاميد .مشاغلي كه داراي مزد كم و نيازمند آموزش اندك بود . از سوي ديگر با رشد آموزش عالي زنان در دانشگاهها نيز حضور يافتند اما در اين حوزه نيز چه به عنوان دانشجو، چه به عنوان كارمند و يا استاد با تبعيض روبه رو بودند . بخش اعظم زنان اعضاي رسمي هيات علمي نبودند ، به شكل پاره وقت و موقت با در آمد پايين و نداشتن امكان ارتقاء و امنيت شغلي اشتغال داشتند و مورد آزار و اذيت جنسي قرار مي گرفتند . در عين حال تحولات اقتصادي به معناي شكسته شدن كليشه هاي سنتي در مورد نا تواني زنان در انجام كارهاي مختلف ، كاهش وظايف مادري و خانه داري ، كاهش مواليد ، افزايش نقش تربيتي مدارس ، آسان شدن كارهاي خانه با تحولات فن آورانه ، ماشيني شدن كارهاي خانه داري ، بي ارزش شدن كار خانگي با توجه به امكان انجام آن براي همه از طريق كالايي شدن كالاي سنتي خانگي و آسان تر شدن انجام خانه داري ، و سر انجام مصرف گرايي و تبديل زنان به ابژه جنسي بود . دومين عامل براي ايجاد موقعيت تناقش آميز براي زنان نقش دولت رفاهي بود . زنان در 3 موضع مستخدم ، ارباب رجوع و شهروند با دولت در ارتباط قرار مي گرفتند . دولت به انحاء مختلف زنان را وارد عرصه عمومي نموده بود و در شرايطي كه آنها را شهروندان برابر مي دانست با آنان به صورت نا برابر و تبعيض آميز رفتار مي كرد . با وجود همه اينها دولت رفاهي همزمان با ايجاد اين تناقضات به جنبش زنان نيرو نيز داد .به عنوان مثال بخشي از كارهايي كه عمدتا زنانه تلقي ميشد نظير نگهداري از كودكان و سالمندان با تشكيل مهد كودكها و خانه هاي سالمندان دولتي و ... تبديل به كارهايي عمومي شدند كه در قدرت بخشي به زنان موثر بودند تبعيض در مشاغل دولتي از جمله ديگر اقدامات دولتي در جهت حمايت از زنان بود كه به جنبش نيرو مي داد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 15:35 توسط فاطمه ظريف جلالي |
|
|
از آشفتگي هاي اين روزهايم گفته بودم . تمام هفته گذشته را كم و بيش در گير همه فكرهايي بودم كه مي آمدند و هيچ مدل هم آرامم نمي گذاشتند! از همه بدتر اين بود كه به هيچ عنوان هم راهكار take it easy , don’t take it hard برايم ميسر نمي افتاد ( هر چند كه اين مشكل تقريبا هميشگي من است كه هيچ چيزي را نمي توانم به سادگي برگزار كنم ) . هنوز هم فكرم آشفته است و از آينده اي مي ترسم كه در آن ” او كه مي گويد دوستت دارم ازفاصله دلگيري سخن ميگويد “ . چرا بعضي از ما تبديل به آدمهايي مسئوليت پذير مي شويم و بعضي هم به آساني از زير بار اين مسئوليتها شانه خالي ميكنيم ؟ به طور مشخص چه اتفاقي مي افتد كه در زندگي خصوصي اكثر ما بار مسئوليتها به ويژه مسئوليتهاي خانگي به دوش زنان است ( بي هيچ مزد و منتي ) و در آخر حتي بسياري از ما مدام حس مي كنيم جايي كم گذاشته ايم وكارمان را خوب انجام نداده ايم ؟ چرا دوستان من همه و يا اكثرا تصور مي كنند د رمقام مادر يا همسر جايي كم گذاشته اند به خصوص حالا كه در حال تحصيل هم هستند اما من اين حالت را در همسران هيچ كدام نمي بينم . همه آنها تصور مي كنند وظيفه اصلي شان نان آوري است كه آن هم به نحو احسن انجام مي پذيرد ! اين در حالي است كه اكثر دوستان من شغلي هم در خارج از منزل دارند ! چرا همسر دوست من و خيلي از همسران همه ما خيلي راحت وظيفه اول ما را مراقبت از كودكي مي دانند كه در پاره اي از موارد كه كم هم نيست از سوي خود آنها خواسته يا ناخواسته به اين دنيا دعوت شده و جواز ورود گرفته ؟ چرا خيلي راحت مسئوليت همه چيز را به گردن ما مي اندازند و ما هم مي پذيريم ؟ نقش پدر ، شوهر ، برادر ، فرزند پسر و همه نقشهاي مردانه در زندگيهاي ما چيست و چگونه تعريف ميشود؟ چرا برادر من علي رغم پرورش در خانواده اي مشاركتي امروز حق مسلم خود مي داند كه از زير بسياري از وظايف شانه خالي كند ، با آنكه مسلما ميزان فعاليت و مشغله هاي من از او خيلي بيشتر است ؟ چرا دوست پسر ، نامزد و يا همسر ما گمان مي كند كه مشاركت در كارهاي خانگي نوعي لطف در حق ما است اما ما تصور ميكنيم همه اينها وظايف بي قيد و شرطمان هستند ؟ چرا همين اوج لطف تنها به جمع و جور كردن وسايل شام و نهار محدود ميشود و ورود به محيط آشپزخانه نوعي كسر شان را برايشان به همراه مي آورد اما من بايد از حضور در اين محيط يكنواخت و عذاب آور احساس لذت كنم؟ چرا من اعتراضي نمي كنم ؟ دوست داشتن دليل محكمي است؟ من چقدر بايد خودم را دوست داشته باشم ؟ من در زندگي خودم كجا ايستاده ام ؟ اگر نخواهم وقف كسي شوم چه ؟ چرا نهاد خانواده از همه احساس و عاطفه تو در جهت بهره كشي مي تواند استفاده كند؟ و چرا ما هيچ وقت در اين گوشه دنيا نمي توانيم به هم به عنوان افراد انساني نگاه كنيم كه نيازها و علايق و مرزهايي داريم كه .... چرا من هيچ وقت نمي توانم بگويم از ظرف شستن متنفرم ، آشپزي را هر از چند گاهي دوست دارم و وقتي يك روزم را از صبح تا شب به نظافت مكاني مي پردازم كه متعلق به يك خانواده است ، شب احساس خستگي مي كنم ، نه از كار بدني بلكه از حس حقارتي كه تمام مدت با خودم حمل كرده ام . اينها كارهاي پستي نيست . براي زندگي ، هر انساني نياز به پاره اي از اين امور در حد معقول دارد اما غايت زندگي بسياري از ما شده همين ها بي آنكه انتخاب كرده باشيم . تمام روزي را كه صرف اين كارها مي كنم به ياد افسانه سيزيف مي افتم . همه چيز اين مدل زندگي همين است ، باور كن كه جز اين نيست و دوست داشتن .... نمي دانيم چيست پس خيلي فريبش را نخوريم چون اگر واقعا هم را دوست داشتيم اينقدر راحت چشممان را روي اين رنجها نمي بستيم و يا از صحبت كردن در موردشان به خشم نمي آمديم و طفره نمي رفتيم . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 15:33 توسط فاطمه ظريف جلالي |
|
|
این غیب شدنهای هر از چند گاه که هم از سر تنبلی می تونه باشه و هم به خاطر دلایل محکمی مثل داشتن یک لب تاپ زغالی و مقادیر متنابهی مهمان سر زده و یک گرما زدگی عجیب که روی سرم آوار شد لا اقل برای خودم فرصت خوبیه تا حسابی فکر کنم . به خیلی چیز ها که البته یک سرش هم مناسبات این جامعه آشفته حاله . اگر به نوشته دربیاد حتما شرحشون رو می ذارم . به هر ترتیب حالم این روزها چندان خوب نیست . در یک کلمه آشفته ام ! با همه اینها سعی می کنم از این به بعد به روزتر باشم و مطالب جدید رو هم بذارم . از هفته آینده دوباره نظریه های فمینیستی رو شروع می کنیم و اگر دوباره همه بلاهای گفته شده نازل نشن روانشناسی جنسیت رو هم شروع می کنم . در جواب طه هم باید بگم حرف زنان در درخواست حقوق برابر نه تنها منافی تعالیم اسلامی و قرآن نیست بلکه امروز زنان در سرتاسر جهان اسلام به اقامه دلایل مختلف و تفاسیر جدیدی در این موارد پرداخته اند که جای تامل داره . در ایران هم هستند مفسرینی که در مسائل زنان احکام جدیدی رو ارائه می کنند . می تونیم به تفصیل در این باره با هم صحبت کنیم اما اگر کمی صبر داشته باشید به ترتیب در بخش نظریه ها به همه اینها می رسیم . آیه ای رو هم که آوردید حتی از طرف صدا و سیمای جمهوری اسلامی بارها به صورتهای مختلف تعدیل و توجیه شده که اگر چه توجیهات محکم و پیشروئی نیستند اما برای شروع امید وار کننده اند. فقط اکر با کمی روشن بینی و بدون تعصب نگاه کنید و اگر قبول کنید که عدالت قرار گرفتن هر چیزی در جای مناسب خودش هست و اگر قبول کنیم که روح حاکم بر قوانین قرآنی عدالته فضا برای خیلی از بحثها و تفاسیر باز خواهد شد . در این زمینه ها مطالب وبلاگ شریعت عقلانی هم مفیده. |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم تیر 1385ساعت 16:19 توسط فاطمه ظريف جلالي |
|
|
جنبش زنان ، آرام و طوفاني مطلب نوشين احمدي را كه پس از 22خرداد منتشر شده تا به حال بارها خوانده ام . مثل هميشه آرام و طوفاني ! اين صفتي است كه نوشين دارد و من هر بار كه او را مي بينم با همين حال مي شناسمش . و شايد به نوعي ويژگي جنبش زنان نيز همين است . در عين آرامش طوفاني و محكم ! از 22 خرداد تا به امروز مدام فكر مي كنم . به حرفهاي خودمان ، به خواسته هاي خودمان ، به فرياد تظلم خواهي زنان اين سرزمين ، به حال آشفته همه كساني كه خشونت 22 خرداد را از نزديك ديدند و براي ما كه نديده بوديم به هزار زبان روايت كردند ، به اين زمانه بي هاي و هوي لال پرست و ... نوشين راست مي گويد . ما دير يا زود به آنچه مي خواهيم مي رسيم اما چگونه؟ در فضايي خفقان آور كه مي رود تا هر روز پليسي تر و امنيتي تر شود بهترين راه ممكن براي حفظ جنبشي كه امروز برايمان حالتي حياتي يافته و با چنگ و دندان حفظش مي كنيم چيست؟! تمام هفته گذشته را به خواندن نظرات مختلف و تحليلهاي متفاوت در باب وجود و حضور اين جنبش و ويژگيهاي آن مشغول بودم . در تمام لحظه ها حس مي كردن كه در طرح تمامي اين خواسته ها تا چه حد از قشر زناني كه به واقع مي توانند حاميان واقعي اين جنبش باشند دوريم و يا تا چه حد زبان گوياي آنها هم هستيم؟ زنان طبقات كارگر ، زنان طبقات محروم اجتماعي كه از حداقل هاي آموزشي در باب حقوق خود محرومند . از زنان تحصيل كرده حتي كه هنوز حاضرند همه چيز را به دست بياورند در قبال به دست آوردن زندگي معمولي ، بسيار معمولي و ملالت آور!چقدر فاصله داريم از بسياري از مادران خودمان كه تنها با تلخي نگاهمان مي كنند و مي گويند چه مي خواهيد؟! چقدر فاصله داريم از مديران زن تحصيلكرده عزيزي كه هنوز جاي دختران تحصيلكرده شان را در كنج بي آرام خانه ها مي بينند و جهاد اكبرشان هم شوهر داري است و علاوه بر همه اينها چند همسري را تنها راه حل همه معضلات اجتماعي مي پندارند! و در عين حال و با وجود همه اينها خود ، ناخودآگاه ( يا شايد هم آگاهانه و به علت تافته جدا بافته بودن) عالمان بي عملند ! 2 خرداد به رسم همه 2 خردادهاي اين سالها دلمان را سپرديم به همصحبتي با آشناياني كه اندكي از اندوه اين روزها را بزدايند . استادي عزيز مي گفت شايد اين دوران ( دوران طلايي مهرورزي و عدالت !) زمان مناسبي باشد تا از خيلي چيزها درس بگيريم و خود را دوباره بسازيم . كار علمي انجام دهيم و آگاهانه بار ديگر به پيش رويم ، به جاي آنكه آيه ياس بخوانيم و خموده باشيم . شايد به واقع لازم است همه كساني كه به نحوي در ارتباط با جنبش زنان هستيم نيز اين پند را به گوش گيريم و از بسياري از تجربيات گذشته درس بياموزيم . بيشتر مطالعه كنيم و محيط پيرامون خود را بهتر بشناسيم . رويكرد خود را مشخص كنيم و تا حد زيادي به آموزش بپردازيم . فراموش نكنيم كه ما نمي توانيم نماينده زناني باشيم كه ما را نمي شناسند و با زبان ما آشنا نيستند و خواسته هايشان را در آنچه ما مي گوييم و مي نويسيم نمي يابند . اين زنان همراه ما خواهند شد اگر بدانند ما چه مي گوييم و چه مي خواهيم . اگر آموزش لازم را ديده باشند و با حداقل خواستها ، نيازها و حقوق خود آشنا شده باشند . يكي از دلايل شكست جنبشي كه اصلاحات ناميده مي شد غفلت از طبقه و قشري بود كه امروز دموكراسي تهي دستان ( به قول ارسطو ) را سبب شده و اينگونه همه را دچار سردرگمي ساخته است . شايد آسيبي كه جنبش زنان را نيز تهديد مي كند به واقع تكيه بر طبقه متوسط روشنفكري باشد كه خواسته هايش تنها به زبان خودش و در رفع نيازهاي كنوني خودو با نگاهي از بالا تنظيم يافته است . جنبش زنان بيش از هر چيزي ، امروز به بازنگري خود و طرح حركتهايي استراتژيك و حساب شده نياز دارد تا از آسيبهاي فضاي موجود تا حد ممكن در امان بماند . و در نهايت آنچه براي ما حقوق بديهي است كه براي توجيه انساني و مسلم بودن آن نياز به هيچ حرف و حديثي نيست ، اتفاقا دستكاري در مناسبات قدرتي است كه نظام مردسالار به شدت از آن در هراس است و براي خاموش نمودن آن از هيچ تلاشي فروگذار نخواهد كرد . بر ماست كه محيط پيرامون خود را دوباره بنگريم و خط مشي جنبش زنان را اين بار با دقت بيشتري تعيين كنيم . |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم تیر 1385ساعت 15:58 توسط فاطمه ظريف جلالي |
|
|
خسته از بلند حرفزدن، بی هرگز يارای کاری داشتن و عذر تراشيدن، هماره، برای ضعفهامان خسته از يکديگر را چون دو سرزمينِ بيگانه يافتن و دلها را به هم پيوستن در ويرانههايی وانهاده بينديش! نيروی تو از آنِ من است میتوانستيم آواز بخوانيم، بلند، در اين ميدان ناتني را آمنه با سخاوت هميشگي اش برايم فرستاد و من هم از صبح يك بند خواندمش. نمي دانم ياد چه چيزهايي مي افتم و نمي دانم چه چيزي است كه اينقدر قلبم را فشار مي دهد . فقط مي دانم كه حس فؤاد حس اين روزهاي خيلي هاست . ببين! من اگر کسي را کشتم روي وظيفهی شرعي بوده و روي همين وظيفهی شرعي هم به تو ميگويم حق نداري ديگر نقاشي کني. پات را هم از اين خانه بيرون نميگذاري تا گيسهات مثل دندانهات سفيد شود. (از ديالوگ احمد و زهرا صفحه 51) مهدي خلجي آنقدر هنرمندانه تصويرسازي كرده و تو را تا اعماق وجود شخصيتهايش ـ چه دور و چه نزديك ـ برده كه پس از خواندن به سختي ميتواني خودت را از هزار و يك حس متناقض رها كني . و نفسهاي زهرا بيش از همه در وجودت رخنه ميكند . دختري كه بودن را آنگونه كه ميخواهد به نظاره نشسته و ... ناتني تن نوشته هم هست . پر است از تن ممنوع زنانه اينبار اما با هاله اي از تقدس كه شهوت را در خود گم مي كند ! چقدر با بدنت آشتي هستي! زنها ميتوانند اندام خود را تنانهتر بفهمند. بيشتر از مردها از بدنشان پرستاري ميکنند. نگران آن هستند. به آن ميرسند. همين است که در پيشگذاشتن تنشان براي ديگري وسواس بيشتري به خرج ميدهند. ديرتر هم به ارگاسم میرسند. صفحه 54 ناتني خاطره ” فريدون سه پسر داشت “ عباس معروفي را در ذهن زنده ميكند ، انگار كه اينبار كسي از كمي بعد تر شروع كرده و اين بار اين طرف را خوب از نزديك ديده . خيلي بيرحمند. همه چيز را مصادره کردهاند. خدا را هم مصادره کردهاند. دلم دارد ميتَرَکد. ( از گفتگوي فواد و زهرا صفحه 57) ناتني دست مريزاد دارد ! |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم تیر 1385ساعت 15:57 توسط فاطمه ظريف جلالي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| آرشیو موضوعی |
|
نظریات فمینیستی روزنگار گشتی در شهر زنان پیشتاز ترجمه نقد کنیم! یادمان باشد... از دوستان با هم بخوانیم ایده |
|
RSS
|